درس ششم: نی نامه فارسی3
- بشنو این نی چون شكایت میكند / از جداییها حكایت میكند
قلمرو زبانی: مقصود از جدایی: جدایی روح جزئی (انسان) از روح كل (خدا) است./ چون: چگونه / قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن، سبک عراقی، نوع ادبی: غنایی (رشته انسانی) / «نی» استعاره از مولانا یا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خویش / جانبخشی: حکایت کردن نی / جناس ناهمسان: حكایت، شكایت
بازگردانی: هنگامی كه نی بانگ بر میآورد و از درد دوری و جدایی خود گله میكند به آن گوش فرادار.
پیام: ناله آدمی به خاطر دوری از حق، هجران
گوشزد: هجده بیت نخست مثنوی معنوی به «نی نامه» نام برآورده است.
2- كز نیستان تا مرا ببریده اند / در نفیرم مرد و زن نالیده اند
قلمرو زبانی: کز: که از / نیستان: نیزار/ ببریده اند: جدا کرده اند / نفیر: فریاد و زاری به صدای بلند / قلمرو ادبی: نیستان: استعاره از عالم معنا / «مرد و زن» مجاز از همه هستی و همه موجودات / واج آرایی: «ن» / تضاد: مرد، زن / جانبخشی
بازگردانی: از زمانی كه مرا از نیستان (عالم معنا) و خاستگاهم جدا كرده اند، همۀ هستی از سوز و جانگداز من به ناله و زاری درآمده اند.
پیام: اندوه هستی به دلیل جدایی از عالم معنا.
3- سینه خواهم شرحه شرحه از فراق / تا بگویم شرح درد اشتیاق
قلمرو زبانی: شرحه: پاره گوشتی که از درازا بریده باشند / شرحه شرحه: پاره پاره / فراق: جدایی (همآوا← فراغ: رفاه و آسایش) / اشتیاق: میل قلب به دیدار محبوب؛ در متن درس کشش روح کمال طلب و خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک حقیقت هستی/ قلمرو ادبی: سینه: مجاز از شنونده دردمند و دردآشنا / شرحه شرحه شدن دل: کنایه از درد و رنج کشیدن / جناس: شرحه، شرح / واج آرایی: «ش» / واژه آرایی: «شرحه»
بازگردانی: برای بازگفت درد اشتیاقم، شنوندهای میخواهم كه دوری از یار را آزموده باشد و دلش از درد و داغ جدایی سوخته باشد.
پیام: حال دلشده را فقط دلشده درمی یابد. / جستجوی همدرد
4- هر كسی كاو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش
قلمرو زبانی: کاو: که او / اصل: ریشه و خاستگاه، سرچشمه / بازجوید: جستجو میکند / وصل: پیوند و پیوستگی / قلمرو ادبی: جناس ناهمسان: اصل، وصل / تلمیح به «إنّا لله و إنّا الیه راجِعون» و «كلُّ شیءٍ یَرجعُ الی أصلِه»
بازگردانی: هر كسی از جایگاه و میهن اصلی خویش دور مانده باشد، پیوسته در آرزوی رسیدن به جایگاه اصلی خود است.
پیام: بازگشت به جایگاه اصل.
5- من به هر جمعیّتی نالان شدم / جفت بدحالان و خوش حالان شدم
قلمرو زبانی: جمعیّت: گروه مردم / بدحالان: كسانی كه سیر و سلوك آنها به سوی حق کند است / خوش حالان: رهروان راه حق که از سیر به سوی حق شادمان اند./ قلمرو ادبی: جناس: نالان، حالان ؟/ تضاد: بدحالان، خوش حالان / جفت شدن: کنایه از همراهی و همنشینی / بدحالان و خوش حالان: مجاز از همگان
بازگردانی: من ناله عاشقانه ام را برای همۀ انسانها سر داده ام و با رهروان کندرو و تندرو همراه گشته ام.
پیام: همراه شدن نی با همگان، انعطاف پذیری نی.
6- هر كسی از ظنّ خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من
قلمرو زبانی: ظنّ: گمان و پندار / اسرار: ج سرّ (شبه همآوا؛ اصرار: پافشاری) / قلمرو ادبی: جناس: ظن، من / واژه آرایی: من / واج آرایی «ن»
بازگردانی: هرکس در حد فهم خود و از روی گمان و پندارش با من همراه و یار شود؛ حقیقت حال مرا درنمی یابد.
پیام: نهفتن راز از ظاهربینان، نقش ظرفیت وجودی مردم در پی بردن به اسرار.
7- سِرّ من از ناله من دور نیست / لیك چشم و گوش را آن نور نیست
قلمرو زبانی: سرّ: راز / لیک: ولی / را: نشانه دارندگی و مالکیت / قلمرو ادبی:«چشم و گوش» مجاز از حواس ظاهری/ «نور» نماد شناخت ایزدی و استعاره از بینشمندی و دانایی/ جناس: دور، نور / واژه آرایی: من / چشم و گوش: تناسب/ ناله نی: منظور آهنگ نی است، جانبخشی
بازگردانی: رازهای من در نالههای من نهفته است؛ امّا با چشم و گوش و حواس ظاهری نمیتوان به حقیقت این ناله پی برد.
پیام: لازمه پی بردن به رازهای ایزدی حواس باطنی است./ ظاهر نشانگر باطن است
8- تن ز جان و جان ز تن مستور نیست / لیك كس را دید جان دستور نیست
قلمرو زبانی: مستور: پوشیده، پنهان (همآوا؛ مسطور: نوشته شده) / دید: دیدن، مصدر کوتاه / را: به معنای دارندگی / دستور: اجازه، راهنما، وزیر / قلمرو ادبی: جناس ناهمسان: مستور، دستور / قلب و عكس: تن ز جان و جان ز تن (رشته انسانی) / تن، جان: تضاد/ واژه آرایی: جان، تن/ واج آرایی: «ن»
بازگردانی: اگرچه جان و تن بسیار به هم نزدیک اند و هیچ یک از دیگری پوشیده نیست؛ امّا هر چشمی توانایی دیدن جان را ندارد.
پیام: نادیدنی بودن روح، لازمه دیدن جان داشتن حواس باطنی است.
9- آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر كه این آتش ندارد، نیست باد
قلمرو زبانی: بانگ: صدای / نای: نی، گلو / «باد» دوم: فعل دعایی، (بود← بواد← باد)/ قلمرو ادبی: تشبیه فشرده: بانگ نای، آتش است / نای: نی، گلو (ایهام) / جناس همسان: «نیست باد» در مصراع نخست و دوم، « نیست» در مصراع نخست فعل و در مصراع دوم صفت است به معنای «نابود»؛ باد در مصراع نخست اسم است و در مصراع دوم فعل دعایی، «ذوقافیتین» (رشته انسانی)/ بانگ نای باد نیست: تشبیه؛ وجه شبه: مادی و بی ارزش بودن / آتش دوم: استعاره از عشق یا بانگ عاشقانه نی است./ واژه آرایی: آتش / باد، آتش: تناسب / تضاد: است، نیست / ایهام تناسب: باد در مصراع دوم با آتش /
بازگردانی: آوازی که از این نی(مولانا) برمی خیزد، آتش عشق است و باد بی ارزش نیست. در وجود هر کس، آتش عشق راه نیافته باشد، نابود گردد.
پیام: ارزشمندی عشق، نابود شدن بی بهرگان از عشق
10- آتش عشق است كاندر نی فتاد / جوشش عشق است كاندر می فتاد
قلمرو زبانی: کاندر: که در / فتاد: افتاد (بن ماضی: فتاد، بن مضارع: افت) / قلمرو ادبی: آتش عشق: اضافه تشبیهی (تشبیه فشرده یا رسا) / نی، می: جناس / واج آرایی«ش» / واژه آرایی: عشق، کاندر، است، فتاد / «جوشش عشق»: اضافه استعاری، عشق مانند شرابی است که میجوشد / ترصیع (رشته انسانی) / حسن تعلیل: جوشش می به دلیل عشق است.
بازگردانی: سوز و گداز آتش عشق است كه ناله نی را اثر گذار كرده است. جوشش و شور خم باده نیز از اثر عشق است.
پیام: عشق در همه هستی جاری است
11- نی، حریف هر كه از یاری برید / پردههایش پردههای ما درید
قلمرو زبانی: حریف: همدم، یار، دوست، همراه (امروزه به معنای رقیب) / یار: دلبر، معشوقه / دریدن: پاره کردن (بن ماضی: درید، بن مضارع: در)/ قلمرو ادبی: بریدن: كنایه از جدا شدن و دور ماندن / جناس: «پرده» نخست: نت، در اصطلاح موسیقی یعنی آهنگ و نغمههای مرتّب، پرده دوم پوشش، حجاب / «پرده دریدن» كنایه از رسوا و فاش كردن راز یا حجاب های راه را برداشتن/ جناسواره: برید، درید / ایهام: پرده دریدن (آشکار کردن راز، دیدن دلبر آسمانی)
بازگردانی: نی همدم كسی است كه از دلبر خود جدا مانده است. آواز نی، راز عاشقان را آشکار میسازد و حجابها را از مقابل چشم عاشقان برمی دارد تا معشوق راستین را ببینند.
پیام: افشاگری نی، همدمی نی با دلشدگان
12- همچو نی زهری و تریاقی كه دید؟ / همچو نی دمساز و مشتاقی كه دید؟
قلمرو زبانی: تریاق: پادزهر / دمساز: همراز، همدم، مونس، دردآشنا / مشتاق: دارای اشتیاق، آرزومند / هر دو مصراع پرسش انكاری دارد / قلمرو ادبی: همچو نی: تشبیه / متناقض نما: نی زهر و تریاق است / موازنه / واژه آرایی: نی، همچو / جانبخشی
بازگردانی: نی هم زهر است و هم پادزهر. هم دردآفرین است هم درمان بخش. نی، هم همدم نی نواز است و هم مشتاق وصال.
پیام: ویژگی دوگانه نی، نقش ظرفیت وجودی افراد در تأثیرپذیری از عشق
13- نی، حدیث راه پر خون میكند / قصههای عشق مجنون میكند
قلمرو زبانی: حدیث: سخن / قلمرو ادبی: راه پرخون: كنایه از دشوار و خطرناک / تلمیح به داستان لیلی و مجنون / مجنون: نماد انسانی با عشق راستین / جانبخشی: داستان گفتن نی / تناسب: حدیث، قصه / واج آرایی: « ﹻ »
بازگردانی: نی داستان پرخطر و دشوار راه عشق را بازگو میكند. نی داستان عشق عاشقان راستین را میگوید.
پیام: دشوار و پر خطر بودن راه عشق
14- محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست
قلمرو زبانی: محرم: رازدار / هوش: آگاهی / را: اضافه گسسته / قلمرو ادبی: هوش: استعاره از عشق / بی هوش: استعاره از عاشق / متناقض نما: محرم هوش بودن بی هوش / زبان: مجاز از سخن / اسلوب معادله / واج آرایی صامت « ش» / تناسب: زبان، گوش / جناس: هوش، گوش / واژه آرایی: هوش، جز / جانبخشی، تشبیه: گوش مشتری زبان است
بازگردانی: حقیقت عشق را هر كسی درنمییابد، تنها عاشق (بی هوش) محرم راز عشق است، همان گونه كه گوش برای درك سخنانِ« زبان»، ابزار مناسبی است.
پیام: شایستگی عاشق برای آگاهی از رازها
15- در غم ما روزها بیگاه شد / روزها با سوزها همراه شد
قلمرو زبانی: غم: منظور غم عشق است / بیگاه: غروب، نابهنگام / سوز: سوز و گداز/ قلمرو ادبی: بیگاه شد: کنایه از اینکه سپری شد / روزها: مجاز از عمر / جناس: روزها، سوزها / واج آرایی: «ر»، «ا» / واژه آرایی: روزها / قافیه دوگانه (رشته انسانی)
بازگردانی: همه عمر ما با سوز و گداز عاشقانه به پایان رسید و روزگارمان باغم و اندوه گذشت.
پیام: عاشق همیشه اندوهگین است.
16- روزها گر رفت، گو رو، باك نیست / تو بمان، ای آن كه جز تو پاك نیست
قلمرو زبانی: باک: ترس/ رو: برو/ باک نیست: اشکالی ندارد، مهم نیست / مرجع «تو»: عشق / قلمرو ادبی: روزها: مجاز از عمر / جان بخشی: گو روزها برو / تو، ای عشق بمان: جانبخشی / جناس: پاك، باك / واژه آرایی: تو / تضاد: رو، بمان
بازگردانی: اگر روزهای عاشق با اندوه سپری شود مهم نیست، ای عشق! تو پایدار و جاودان بمان، زیرا غیر از تو موجود پاکی وجود ندارد.
پیام: ارزشمندی عشق
17- هر كه جز ماهی، ز آبش سیر شد / هر كه بی روزی است، روزش دیر شد
قلمرو زبانی: هر که: هر کس / روزی: رزق / قلمرو ادبی: ماهی: استعاره از عاشق واقعی، عارف راستین / سیر شد: کنایه از دلزده شد، بیزار شد / آب: استعاره از عشق / اسلوب معادله / تناسب: ماهی، آب / روزش دیر شد: كنایه از عمرش تباه شد / روزی: استعاره از عشق / جناس: سیر، دیر / واژه آرایی: هر که / آبش: جهش ضمیر، او از آب ... / جناس ناهمسان: روز، روزی
بازگردانی: تنها ماهی دریای حق (عاشق) است كه از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت سیر نمیشود. هر كس از عشق بی بهره باشد، ملول و خسته میگردد.
پیام: اشتیاق پایان ناپذیر عاشق
18- درنیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن كوتاه باید، والسّلام
قلمرو زبانی: دریافتن: فهمیدن، درک کردن / والسلام: تمام شد؛ دیگر هیچ / قلمرو ادبی: پخته: كنایه از عارف راستین و باتجربه / خام: كنایه از انسان بی بهره از عشق / تضاد: پخته، خام
بازگردانی: کسی که عاشق نباشد حال عاشق راستین را درک نمیکند؛ پس بهتر است سخن را کوتاه کنم و به پایان برسانم.
پیام: انسان خام سخن انسان پخته را درنمی یابد.
کارگاه متن پژوهی
قلمرو زبانی
۱- معنای واژه «دستور» را در بیتهای زیر مشخّص کنید.
■ چه نیکو گفت با جمشید دستور / که با نادان نه شیون باد و نه سور (فخرالدّین اسعد گرگانی) / دستور: وزیر
گر ایدونک دستور باشد کنون / بگوید سخن پیش تو رهنمون (فردوسی) / دستور: اجازه
۲- با توجّه به دو بیت زیر از مولوی، آیا میتوان «دیر شدن» و «بی گاه شدن» را معادل معنایی یکدیگر دانست؟ دلیل خود را بنویسید.
مکر او معکوس و او سرزیر شد / روزگارش برد و روزش دیر شد
بیگاه شد بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد / خورشیدِ جان عاشقان در خلوت الله شد
آری، میتوان آنها را معادل هم دانست؛ زیرا هر دو، مفهوم «تباه و تمام شدن» وجود دارد و میتوان به جای هر دو معادل «تمام شدن» را آورد.
۳- نقش دستوری گروه های مشخص شده در بیت زیر را بنویسید.
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
یار من: گروه مسندی؛ یار: هسته؛ مسند / من: مضاف الیه // اسرار من: گروه مفعولی؛ اسرار: هسته؛ مفعول / من: مضاف الیه
قلمرو ادبی
۱- بیتهای زیر را از نظر کاربرد آرایه جناس همسان بررسی کنید.
الف) آتش است این بانگ نای و نیست باد / هر که این آتش ندارد نیست باد
در این بیت واژههای «نیست باد» جناس همسان دارند؛ زیرا در لفظ دقیقاً یکسان اما در معنی با هم متفاوتند. در مصراع اوّل «نیست باد» به معنی «باد هوا نیست» امّا در مصراع دوم «نیست باد» یک فعل دعایی و به معنای «نابود شود» به کار رفته است.
ب) نی، حریف هر که از یاری بُرید / پردههایش پردههای ما درید
دو واژه «پرده» جناس همسان دارند؛ زیرا یکمی به معنای «نغمه و آواز یا نت» و دومی به معنای «حجاب» است.
۲- به بیت زیر توجّه کنید:
مستمع، صاحب سخن را بر سر کار آورد / غنچه خاموش، بلبل را به گفتار آورد (صائب تبریزی)
در این بیت، مصراع دوم در حکم مصداقی برای مصراع اوّل است؛ به گونهای که میتوان جای دو مصراع را عوض کرد؛ در واقع شاعر، بر پایه تشبیه، بین دو مصراع ارتباط معنایی بر قرار کرده است؛ به این نوع کاربرد شاعرانه «اسلوب معادله» میگویند.
توجّه: در اسلوب معادله، هر یک از دو مصراع، استقلال معنایی و نحوی دارند؛ به گونهای که یکی از طرفین، معادل و مصداقی برای تأیید مفهوم طرف دیگر است.
نمونه:
■ عشق چون آید، برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا میکشد اوّل چراغ خانه را (زیبالنّسا)
■ شانه میآید به کار زلف در آشفتگی / / آشنایان را در ایّام پریشانی بپرس (سلیم طهرانی)
■ عشق بر یک فرش بنشاند گدا و شاه را / سیل، یکسان میکند پست و بلند راه را (غنی کشمیری)
■ در کدام بیت درس، شاعر از «اسلوب معادله» بهره گرفته است؟ دلیل خود را بنویسید.
محرم این هوش جز بیهوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد / هر که بی روزی است روزش دیر شد
زیرا مصراع دوم معادلی برای مصراع نخست است؛ افزون بر این، هر مصراع یک مفهوم کامل دارد و وابسته مصراع دیگر نیست.

قلمرو فکری
۱- مقصود مولوی، از «نی» و «نیستان» چیست؟
نی: نماد مولانا یا انسان آگاه و عارف کامل و آشنا به حقایق جهان مینوی است
نیستان: نماد عالم معنا یا همان میهن اصلی انسان
۲- کدام بیت، به این سخن مشهور «کُلُّ شَیءٍ یَرْجِعُ إِلَی أصْلِهِ» (هر چیزی سرانجام به اصل و ریشه خود باز میگردد.) اشاره دارد؟
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگارِ وصل خویش
۳- حافظ، در هر یک از بیتهای زیر، بر چه مفاهیمی تأکید دارد؟ بیتهای معادل این مفاهیم را از متن درس بیابید.
الف) در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز / هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
پیام: هر فردی، حقیقت عشق را نمیفهمد و هر کس بر شالوده تصوّر و گمان خود درباره آن سخن میگوید.
ارتباط با ==> هر کسی از ظنّ خود شد یار من / از درون من نجُست اسرار من
ب) زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر / بگو بسوز که بر من برگ کاهی نیست
پیام: بیارزش بودن عمر در صورت نبود عشق
ارتباط با ==> روزها گر رفت، گو رو باک نیست / تو بمان، ای آن که جز تو پاک نیست
۴- جدول زیر را با توجّه به مفاهیم ابیات درس کامل کنید.
مفهوم | شماره بیت |
دشوار و پر خطر بودن راه عشق | سیزدهم |
ظاهر نشانهای از باطن است | هفتم |
اشتیاقِ پایان ناپذیر عاشق | هفدهم |
نقش ظرفیت وجودی افراد در تأثیرپذیری از عشق | دوازدهم |
تأثیر عشق بر هستی | دهم |
برقرارباشین.
هدف از این وبلاگ: آموزش زبان وادبیات فارسی متوسطه برای دانش اموزان عزیزم و تذکار این مطالب جهت همکاران ارجمندم. «فارسی را پاس می داریم ،زیرا گفته اند/قدر زر،زرگر شناسد،قدر گوهر،گوهری»