1-بیا عاشقی را رعایت کنیم / ز یاران عاشق حکایت کنیم

واج آرایی: آ، ع /

بازگردانی: بیا راه و رسم عاشقی را به جای آوریم و عشق را گرامی بداریم واز دوستان عاشق پیشه (آزادگان و شهیدان) سخن بگوییم.

2-از آن ها که خونین سفر کرده اند / سفر بر مدار خطر کرده اند

مدار: جای دور زدن و گردیدن / واج آرایی: ر / خونین، سفر کردن: کنایه از شهید شدن / سفر بر مدار خطر کردن: کنایه از به جان خریدن خطرات عشق (شهادت)

بازگردانی: از آنانی سخن بگوییم که در راه عشق جان باختند و خطرها را با جان و دل پذیرفتند و جان فشانی کردند.

3-از آن ها که خورشید فریادشان / دمید از گلوی سحر زادشان

دمیدن : طلوع کردن / سحر زاد: زاییده سحر  / خورشید فریاد: اضافه تشبیهی / گلوی سحرزاد: تشخیص / فریاد، گلو: تناسب / خورشید، سحر: تناسب / سحر زاد: کنایه از نورانی و معنوی / واج آرایی: ش

بازگردانی: از آن هایی بگوییم که فریاد روشنگرانۀ همچون خورشیدشان از وجود (گلوی) پر از امید و روشنی بخششان بیرون می آید.

4-چه جانانه چرخ جنون می زنند / دف عشق با دست خون می زنند

جانانه: با همه وجود، از ته قلب، عاشقانه / چرخ جنون: رقص عاشق وار، رقص درویشانه / دف عشق: اضافه تشبیهی (تشبیه فشرده، ) / دست خون : دست خونین، کنایه از شهادت / دف: ساز کوبه ای / چرخ زدن و دف زدن: کنایه از شادی کردن / مصرع دوم کنایه از عاشقانه جان باختن / واج آرایی: « ن» و «ج » / دف عشق با دست خونین زدن: کنایه از جان فشاری همراه با شادی

بازگردانی:چه عاشقانه به دنبال شوریدگی و رقص مرگ بودند و با از خود گذشتگی و جانفشانی، صدای عشق را به گوش همگان می رسانند و با دست خونین، دف عشق نواختند. (شادمانه و عاشقانه به سوی شهادت می روند)

5-به رقصی که بی پا و سر می کنند / چنین نغمه عشق سر می کنند

پا، سر : تناسب / نغمه: آواز / نغمه عشق: اضافه تشبیهی / سر کردن: سردادن و آواز خواندن / بی پا و سر رقص کردن: کنایه از با همه وجود رقصیدن، متناقض نما / رقص، نغمه، پا، سر: تناسب

بازگردانی: با همۀ هستی خود رقص مرگ را آغاز می کنند و با شادی از عشق و شهادت سخن می گویند.

6-هلا  منکر جان و جانان ما / بزن زخم انکار برجان ما

هلا: آگاه باش / زخم : ضربه / منکر: انکار کننده / زخم انکار: اضافه تشبیهی( فشرده) / منکر، انکار: اشتقاق / جانان: دلبر / واج آرایی: ج، ن ، ا

بازگردانی: ای کسی که  دلبر ما (خدا) را انکار می کنی وعشق ما را نمی پذیری، جراحت انکار را بر جان ما بزن (با انکار و نپذیرفتن چنین عشقی وجود ما را می آزاری ولی ما این انکار را مرهمی التیام بخش می دانیم و آزرده نمی شویم)

7-بزن زخم، این مرهم عاشق است / که بی زخم مردن غم عاشق است

مرهم: التیام دهنده، دارویی که روی زخم گذارند / مرهم بودن زخم: متناقض نما / تشبیه: زخم مثل مرهمی برای عاشق است / تکرار(واژه آرایی): زخم،عاشق / که: زیرا که

بازگردانی: با انکار خود به ما زخم بزن و وجودم را بیازار که این انکار همانند مرهمی، دردهایمان را درمان می کند؛ زیرا عاشقی (آزاده ای) که در راه عشق رنج نبیند و بدون آسیب بمیرد غم بزرگی برایش به شمار می آید.

8-مگو سوخت جان من از فرط عشق/ خموشی است هان، اولین شرط عشق

فرط،: شدت،فراوانی / فرط، شرط: جناس / تکرار(واژه آرایی): عشق / جان وهان: جناس / جان سوختن: کنایه از رنج کشیدن / خموش: ساکت بودن

بازگردانی: اعتراض نکن از این که از شدت عشق، جانت در رنج است. آگاه باش که نخستین شرط عشق، خاموشی و سکوت است.

9-ببین لاله هایی که در باغ ماست / خموشند و فریادشان تا خداست

بازگردانی: نگاه کن که این شهیدان که در کشور ما در خاک خفته اند، سخنی نمی گویند، اما راهشان همیشه ادامه دارد و فریادشان تا بی نهایت شنیده می شود.

لاله هایی : استعاره از شهید / باغ: استعاره از میهن و سرزمین / لاله، باغ: تناسب / خاموش بودن و رسیدن فریاد تا خدا: متناقض نما / لاله ها خموشند و فریاد می زنند: جانبخشی / فریاد تا خدا بودن : کنایه از بی نهایت، اغراق

10-بیا با گل لاله بیعت کنیم / که آلاله ها را حمایت کنیم

بازگردانی:بیایید با عاشقان و شهیدان پیمان ببندیم تا راهشان را ادامه دهیم و و از آن ها و آرمان هایشان پشتیبانی کنیم.

آلاله: شقایق، لاله وحشی /  بیعت کردن: پیمان بستن / لاله،آلاله: نماد شهید / واج آرایی «ل» و «ا» 

دلتون دراین ایام کرونایی خدایی و نورانی.