معنی ستایش فارسی دهم + آرایه های ادبی ستایش فارسی دهم

ستایش فارسی دهم شامل ۹ بیت می باشد. که بیت ها به رنگ آبی برای شما در آمده است. معنی لغات ستایش فارسی دهم نیز به صورت ستاره دار برای شما در زیر مشخص شده است که درک معنی و مفهوم ستایش فارسی دهم را برای شما ساده تر می کند. همچنین آرایه های ادبی ستایش فارسی دهم نیز در زیر مشخص شده است که به صورت ستاره دار است. با این کار معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم برای شما به صورت ساده تر نمایش داده شده است.

۱- به نام کردگارِ هفت افلاک — که پیدا کرد آدم از کفی خاک

*قلمرو زبانی
*به نام : فعل « شروع می کنم یا آغاز می کنم » به قرینه ی معنوی حذف شده است
*کردگار : نامی از نام های خدای تعالی ، آفریننده ، پروردگار *افلاک : ج ِ فلک ، به معنی آسمان ، چرخ ، سپهر
* هفت افلاک : هفت آسمان ، هفت طبقه ی آسمان ، جمع آمدن « افلاک » از ویژگی های زبانی متون گذشته است . امروزه « هفت فلک » گفته می شود .
*پیداکرد : آشکارکرد ، در این جا به مفهوم آفرید و خلق کرد * کفی از خاک: یک مشت خاک


*قلمرو ادبی
*خاک : اشاره وتلمیح دارد به آفرینش انسان از خاک
*معنی : سخنم را به نام آن خداوندی آغاز می کنم که آفریننده ی آسمان ها است .خداوندی که از مشتی خاک انسان را آفریده است .


۲- الهی، فضلِ خود را یارِ ما کن — ز رحمت ، یک نظر درکارِ ما کن

*قلمرو زبانی
*فضل: بخشش، احسان، نیکویی**رحمت: مهربانی، بخشایش و عفو مخصوص خداوند


*قلمرو ادبی
*جناس ناقص اختلافی: یار و کار * مراعات نظیر: فضل و رحمت *یک نظر درکارِ ما کن : کنایه از توجّه وعنایت کردن


*قلمرو معنایی
معنی بیت : پروردگارا فضل خودت را کمک و یاورما قراربده وبا رحمتت به کارهاوکردارماتوجّه کن .
مفهوم : درخواست بخشش الهی ، طلب لطف و رحمت خداوند


۳- تویی رزاقِ هرپیدا و پنهان — تویی خلّاق هردانا و نادان

*رزّاق: روزی دهنده ، بسیار رزق دهنده*خلّاق: آفریدگار ، بسیار خلقکننده
*تلمیح :: « انَّ االله هو الرّزاق ۸ ( )«همانا خداوند بسیار روزی دهنده است. / وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ : اوست آفریننده دانا
* آشکاروپنهان : تضاد ومجازاز ؛ همه ی موجودات و هستی ؛ دانا و نادان : تضاد و مجازاز، همه ی انسان ها


*معنی: پروردگارا ! تو روزی دهنده ی همه ی موجودآشکاروپنهان (مجازا همه ی موجودات) وآفریننده هر انسان دانا و نادان
( مجازا ، همه ی انسان ها ) هستی


۴- زهی گویا ز تو کام و زبانم یتو ی هم آشکارا هم نهانم

*زِ :هی [ زِ ] (صوت ) ادات تحسین ، آفرین ، چه خوش است*کام: سقف دهان ، مجازاً دهان، زبان
*مراعات نظیر: کام و زبان و گویا *آشکارا و نهان: تضاد


*معنی: پرودگارا ! چه خوش است !که سخن گفتن من از تواست ( خداوند سبب قدرت گویایی من است ) و تو ظاهر و باطن من هستی
*مفهوم: همه چیز از خداست و او برهمه چیز آگاه است ، آفرینش انسان ها نشان دهنده ی قدرت پروردگارو نشانه ی لطف وعنایت اوست .


با ما با معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم همراه باشید.

۵- چو در وقت بهار آیی پدیدار —  حقیقت ، پرده برداری ز رخسار

*پرده : نقاب، روی بند، حجاب*پدیدار: آشکار*حقیقت: به راستی ، درستی ، درحقیقت
*مراعات نظیر: پرده و رخسار*کنایه: پرده برداشتن: آشکار کردن


*معنی: پروردگارا ! وقتی هنگام بهار آشکار می شوی ( اشاره دارد به زیبایی و سرسبزی بهار ) ، به راستی مثل این است که از چهره ات روی بند و
نقاب را برداشتی و آن را به همگان نشان دادی.
*مفهوم: تجلّی و جلوه ی آفریدگار در هستی ، همه ی هستی نشانه ای از زیبایی خداوند است.


۶- فروغِ رویت اندازی سویِ خاک — عجایب نقش ها سازی سوی خاک

*فروغ : پرتو، روشنایی *نقش: شکل*عجایب نقش : ها ترکیب وصفی مقلوب ؛ نقش های عجایب
*عجایب: جِ عجیب ؛ چیزهای شگفت آور و بدیع ، شگفتی ها *خاک: مجاز از زمین*روی و سوی: جناس ناقص اختلافی


*معنی: پروردگارا !اگر روشنایی چهره ی زیبایت را برجهان بتابانی تصویرها و نشانه های شگفت آور و تازه ای رسم می کنی
*مفهوم: در بیان نشأت گیری (پرورش یافتن ) اشیای عالم از پرتو وجود خدا/ زیبایی آفرینش از پرتو جمال الهی است


۷- گل ازشوقِ تو خندان در بهارست — از آنَ ش رنگ هایِ بیشمارست

*شوق : آرزومندی، اشتیاق، دلبستگی*خندیدن گل: منظور شکوفا شدن گل*بیشمار : آن که شمرده نشود
*از آنش، رنگ های بی شمار است: جابه جایی ضمیرشخصی پیوسته← از آن جهت رنگ هایش بی شمار است .
*گل: تشخیص و استعاره*مراعات نظیر: گل و بهار
*حُسن تعلیل: شاعر علّت شکوفابودن و رنگارنگ بودن گل ها را در بهار به سبب آرزومندی و شوق گل به خداوند می داند .


*معنی: پروردگارا ! گل به سبب آرزومندی و دل بستگی به تو در بهار شکوفا است و به علت اشتیاق به تو رنگ هایش شمردنی نیست .
*مفهوم: عشق به خداوند موجب زیبایی پدیده هاست


۸- هر آن وصفی که گویم ، بیش ازآنی — یقین دانم که بیشک جانِ جانی

*قلمروزبانی
*وصف: تشریح، توصیف، ستایش*جانِ جان: جان جان ، ها ذات حق تعالی ، روح وحقیقت جان
*یقین : اطمینان، اعتقاد*یقین دانستن: مطمئن بودن*جانِ جان: اضافه ی استعاری ، کنایه از روح اعظم


*معنی: پروردگارا ! هرستایش و توصیفی که در وصف تو بگویم ، تو برتر از آن هستی . و من مطمئن هستم که بی تردید جان جان ها هستی .
*مفهوم: توصیف ناپذبر بودن خداوند و ناتوانی انسان از درک وشناخت حق / خداوند روح و حقیقت بشر و هستی است .


۹- نمی دانم ، نمی دانم ، الهی — تودانی و تو دانی ، آن چه خواهی

*معنی: خداوندا، اندیشه اندک من از درک بزرگی تو ناتوان است( من در باره شکوهمندی و جایگاهت هیچ سخنی نمی توانم بگویم) و فقط تو به
رازهای آفرینش آگاهی داری (تنها خودت مدانی که چگونه باید تو را وصف کرد)

شمشادی باشین