فارسی یازدهم / درس 12 کاوه دادخواه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 15:56 توسط رضا  | نظرات

#فارسی۲ #درس۱۲ #کارگاه_متن‌پژوهی

#فارسی۲
#درس۱۲
#کارگاه_متن‌پژوهی

🌺 قلــمرو زباني

❇️ ١- در متن درس هریک از واژه های زیر در چه معنایی به کار رفته است؟

👈🏼 هنر:‌فضیلت ، فضل، دانش.
👈🏼 محضر:‌استشهاد نامه،گواهي.
👈🏼 درای: پتک، چكش.
👈🏼 منزل: توقفگاه، استراحتگاه، محل توقف
كاروان.

❇️ ٢- در بیت زیر کلمه ی «گر » در چه معنایی به کار رفته است؟
تو شاهی وگر اژدها پیکری
بباید بدین داستان داوری

 " گر " در معنای " يا " به كار وفته است.

❇️ ٣- هر کدام از واژه های زیر مشمول کدام یک از وضعیت های چهار گانه شده اند؟

👈🏼 پذیرش :با همان معنای قدیم به حیات خود ادامه داده است.
👈🏼 سوفار:‌به دلایل سیاسی،فرهنگی،اجتماعی یا مذهبی از فهرست واژگان حذف شده است.
👈🏼 رکاب:هم معنای قدیم خود را حفظ کرده است و هم معنای جدید را پذیرفته است.
👈🏼 شوخ: معنای قدیم را از دست داده ومعنای جدید را پذیرفته است .

🌺 قلــمرو ادبــی

✳️ ١- برای هریک از ویژگی های شعر حماسی، نمونه ای از متن درس انتخاب کنید:
👈🏼 زمینه ملّی:
از آن چرم آهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سرنیزه کرد
همان گه زبازار برخاست گرد

👈🏼 زمینه قهرمانی:
بر آن گرزه ی گاو سر دست برد
بزد بر سرش ترگ بشکست خرد

بیاورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند

✳️ ٢- بیت پنجم درس را از نظر آرایه های ادبی بررسی کنید؟

چنان بُد که ضحاک را روز و شب
به نام فریدون گشادی دولب

روز و شب :تضاد
لب گشودن : کنايه
شب و لب :‌جناس ناقص ( ناهمسان )

✳️ ٣- هریک از واژه های مشخص شده،  مجاز از چیست؟
👈🏼 چوکاوه برون شد زدرگاه شاه
براوانجمن گشت بازارگاه

بازارگاه : مجاز از مردم بازار
 
***
👈🏼 از آن چرم،کاهنگران پشت پای
بپوشندهنگام زخم درای

چرم :مجاز از پيش بند آهنگري ( كه از جنس چرم بوده است )

✳️ ٤- دربیت زیر« درفش کاویان » در کدام مفهوم نمادین به کار رفته است ؟
تویک ساعت چو افریدون به میدان باش تازان پس
به هر جانب که روی آری درفش کاویان بینی

نماد پیروزی و قدرت

🌺 قلمــرو فکــري

♻️ ١- معنی و مفهوم بیت بیست و هفتم را به نثر روان بنویسید؟
خروشيد و برجست لرزان ز جاي
بدريد و بسپرد محضر به پاي

کاوه فریاد زد و و به سرعت از جاي برخاست و در حالی که از خشم به خود می لرزید، استشهاد نامه را پاره کرد و زیر پا انداخت.

♻️ ٢- مارانی را که بر دوش ضحاک روییدند ، مظهر چه خصلت هايي می توان دانست؟

مظهر خوهای اهریمنی و ذات پليد


♻️ ٣- انگیزه ی فریدون در قیام علیه ضحاک چه بوده است؟
نجات مردم ایران از ظلم و ستم ضحاک و خونخواهی پدرش که به دست ضحاک کشته شده بود

♻️ ٤- با توجه به متن درس «پایمردان دیو»چه کسانی بودند؟ شخصیت آن ها را تحلیل کنید.

ماموران حکومتی ودستیاران  ضحاک بودند. انسانهايي كه از خدا نمي ترسيدند و ضحاك را در ستم به مردم یاری می کردند و با اين كار، در راه دوزخي شدن، گام بر داشتند.

♻️♻️♻️♻️ پـــايـــــان ♻️♻️♻️♻️

#فارسی۲ #درس_دوازدهم؛ #کاوه_دادخواه
#فارسی۲#درس_دوازدهم؛#کاوه_دادخواه                     

   � داســـتان ضحـــاك

�پيشنهاد مي شود پيش از شروع اين درس، دو دانش آموز به شيوه ي نقالي، داستان جمشيد، مرداس و به حكومت رسيدن ضحاك را در كلاس اجرا كنند تا هم دانش آموزان با داستان آشنا شوند و مفهوم ابيات را بهتر درك كنند و هم با مفهوم و شيوه ي نقالي آشنا شوند

.بيت ١ 👇🏻چو ضحاک شد بر جهان شهریار برو سالیان انجمن شد هزار🌺 قلمرو زبانی:بيت، دو جمله است؛مصراع اول، جملۀ وابسته و مصراع دوم جملۀ هسته است. ✍🏻 نقش واژه هاچو: حرف ربط ضحاک: نهاد بر جهان: متمم قیدی شهریار: مسند شد: فعل اسنادیبر او: متمم اسم ( انجمن ) سالیان: نهاد انجمن: مسند هزار: صفت شمارشی ، وابستۀ نهاد✍🏻 ساختمان واژه ها: شهریار: مرکب سالیان: وندی✍🏻 معني واژه ها: شهريار: حاكم، پادشاه،انجمن: جمع شدن.🌸 قلمرو ادبی: شهریار- هزار: قافیه  ( ویژۀ رشتۀ انسانی: "ار": حروف قافیه- ( مصوت بلند صامت )، وزن: فعولن، فعولن، فعولن، فعَل: متقارب مثمن محذوف )واج آرایی " ش " ، "ا" ، " ر "تكرار: فعل شد 🌹 قلمرو فکری:معنی بیت: از زمانی که ضحاک پادشاه شده بود، هزار سال می گذشت

بيت ٢ 👇🏻نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جملۀ ساده است ( هر مصراع یک جملۀ ساده است. )✍🏻 نقش واژه ها:نهان: مسند گشت: فعل اسنادی کردار فرزانگان: گروه نهادی ( کردار: هسته ، دیوانگان: وابستۀ پسین: مضافٌ الیه ) پراکنده: مسند شد: فعل ربطی کامِ دیوانگان : گروه نهادی ( کام: هسته، دیوانگان: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) هر دو جمله به شیوۀ بلاغی است زیرا نهاد آن در آخر جمله آمده است.✍🏻 ساختمان واژه ها:کردار: وندی ( کرد ار ) فرزانگان: وندی ( فرزانه گ میانجی علامت جمع ) پراکنده: وندی ( پراکند ه ) دیوانگان: وندی ( دیوانه واج میانجی علامت جمع ) ✍🏻 معني واژه ها :فرزانگان: انسانهای خردمند و لایق دیوانگان: انسانهای نالایق و فاسد پراکنده شدن کام: کامروا شدن، رسیدن به آرزوها🌸 قلمرو ادبی: ( فرزانگان – دیوانگان : قافیه ) تضاد: نهان ، پراکنده – فرزانگان، دیوانگان کنایه: پراکنده شدنِ کام ( كامياب شدن، رسيدن به آرزوها)واج آرایی " گ " ،" ن " ، " ا "🌹 قلمرو فکری:  راه و روشِ خردمندان از بین رفت و انسانهای بی خرد و دیوصفت به قدرت رسیدند و کامیاب شدند و کامروایی کردند. ( چیرگی زشتی  و پلیدی و ظلم بر جامعه ) 

بيت ٣ 👇🏻هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند🌺 قلمرو زبانی:بیت، چهار جملۀ ساده است. فعل اسنادی " شد " در سه جمله، به قرینۀ لفظی حذف شده است.✍🏻 نقش واژه ها:هنر: نهاد خوار: مسند شد: فعل اسنادی جادویی:نهاد ارجمند: مسند ( شد: فعل اسنادی- حذف به قرینۀ لفظی ) نهان: مسند راستی: نهاد ( شد: فعل اسنادی حذف به قرینۀ لفظی ) آشکارا: مسند گزند: نهاد ( شد: فعل اسنادی- حذف به قرینۀ لفظی )جمله های " نهان راستی " و " آشکارا گزند " به شیوۀ بلاغی هستند، چون مسند، پیش از نهاد آمده است.✍🏻 ساختمان واژه ها: جادویی، ارجمند، راستی: وندی👈🏼 معني واژه ها:هنر: ارزشها ، فضیلت جادویی: فریب ، نیرنگ ارجمند: باارزش گزند:آسیب رساندن ، ظلم و ستم .🌸 قلمرو ادبی:ارجمند، گزند : قافیه  تضاد: هنر، جادویی خوار، ارجمند نهان ، آشکارا.🌹 قلمرو فکری: معنی بیت: ارزشها و فضیلتها و دانش، بی ارزش شد و جادوگری و فریبکاری ارزشمند شد. راستی و درستکاری از بین رفت و ظلم و ستم به مردم رایج شد.مفهوم: از بین رفتن ارزشها و رواج ضد ارزشها.

بيت ٤👇🏻برآمد برین روزگار دراززمانه به دل در همی داشت راز🌺 قلمرو زبانی: بیت، دو جملۀ ساده است. ✍🏻 نقش واژه ها: برآمد: فعل ناگذر، پیشوندی بر: حرف اضافه این: متمم قیدی روزگار دراز: گروه نهادی ( روزگار: هسته، دراز: وابسته، صفت بیانی )زمانه: نهاد به دل در : متمم قیدی ( با دو حرف اضافه )- راز: مفعول همی داشت: فعل گذرا به مفعول ( ماضی استمراری)توضیح: از نشانه های سبكي، آمدن دو حرف اضافه برای متمم " به دل در " / آوردن "همی " به جای " می " در ماضی استمراری .✍🏻 ساختمان واژه ها: زمانه، روزگار: وندی.روزگار دراز: نهاد. ( روزگار: هسته، دراز: وابسته، صفت بیانی ) – براین: متمم قیدی- برآمد : فعل ناگذر، پیشوندی.زمانه: نهاد – به دل در : متمم قیدی ، با دو حرف اضافه )- راز: مفعول – همی داشت: فعل گذرا به مفعول.✍🏻 معني واژه ها:برآمد: گذشت، سپری شد زمانه: روزگار.🌸 قلمرو ادبی: راز، دراز: قافیه جناس ناقص: دراز، راز تشخیص: زمانه رازی در دل داشت واج آرایی " آ "🌹 قلمرو فکری: معني بيت: روزگاری دراز بدین گونه سپری شد؛ روزگار گویی رازی در دل داشت و آبستن حوادثي بود ، اتفاقي در حال وقوع بود ( سقوط حكومت ضحاك )️

  بيت ٥ 👇🏻چنان بد که ضحاک را روز و شببه نام فریدون گشادی دو لب🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است ( چنان بد: جملۀ وابسته / که ضحاک را روز و شب / به نام فریدون گشادی دو لب : هسته.) ✍🏻 نقش واژه ها:چنان : مسند بُد: ( مخفف بود ) فعل گذرا به مسند ضحاک: نهاد روزوشب: قید، ( شب: معطوف ) به نام فریدون: متمم قیدی ( به: حرف اضافه، نام: هسته، فريدون: مضاف اليهگشادي: فعل گذرا به مفعول،ماضي استمراري.دو لب : مفعول ( دو: وابستۀ پیشین، صفت شمارشی، لب: هسته ) 👈🏼 معني واژه ها: گشادي: مي گشودگشتادي دو لب: بر زبان مي راندبُد: بود🌸 قلمرو ادبی:تضاد: روز، شب کنایه : گشادی دو لبجناس: شب، لب: جناس ناقص ( ناهمسان ). 🌹 قلمرو فکری: ضحاک ( از ترس و اضطراب ) شب و روز نام فریدون بر زبانش جاری بود و پیوسته از او سخن می گفت. ❇️ 

بيت ٦👇🏻ز هر کشوری مهتران را بخواستکه در پادشاهی کند پشت راست🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است. ( مصراع اول جلۀ هسته و مصراع دوم جملۀ وابسته است )✍🏻 نقش واژه ها: ز: حرف اضافه، مخفف " از " هر کشوری: گروه متممی، متمم قیدی ( هر: وابستۀ پیشین، صفت مبهم )  " ی " تکواژ گسستۀ " هر " مهتران: مفعول بخواست: فعل گذرا به مفعول ماضی ساده ، " ب " از ویژگیهای سبکی ست در: حرف اضافه پادشاهی: متمم قیدی پشت راست کند: فعل کنایی، مرکب.✍🏻 ساختمان واژه ها: کشوری، مهتران، پادشاهی: وندی.✍🏻 معني واژه ها:مهتران: بزرگان بخواست: فراخواند پشت راست کردن: پشتگرمی، حمایت .از بزرگان هر ک🌸 قلمرو ادبی: كنايه: پشت راست کردن ( به آرامش رسیدن ، مطمئن شدن)مراعات نظير: مهتر، کشور، پادشاهی:🌹 قلمرو فکری: از بزرگان هر شهري و از پادشاهان کشورها خواست تا از او و پادشاهی اش حمایت کنند تا با آرامش به حكومتش ادامه دهد.❇️ 

بيت ٧ 👇🏻از آن پس چنین گفت با موبدانکه ای پرهنر با گهر بخردان( این بیت با سه بیت بعد موقوف المعانی است )🌺 قلمرو زبانی: بیت: دو جمله یک جمله و یک شبه جمله است )✍🏻 نقش واژه ها: از: حرف اضافهآن پس: متمم قیدیچنین: قید گفت: فعل گذرا به مفعول و متممبا موبدان: متمم فعلكه : حرف ربطای : حرف نداپرهنربخردان: اركيب وصفي مقلوب باگهر بخردان: تركيب وصفي مقلوب بخردان: منادا، صفت جانشین اسم. ( بخردانِ پرهنر و باگهر )✍🏻 ساختمان واژه ها:موبدان: باگهر، بخردان: وندی پرهنر: مرکب.✍🏻 معنی واژه ها:موبدان: روحانيون زرتشتی باگهر: اصیل بخرد: خردمند، هنرمند 🌸 قلمرو ادبی:قافيه: موبدان، بخردان🌹 قلمرو فکری:ضحاک گفت که ای موبدان خردمند، هنرمند و اصیل ...❇️ 

بيت ٨👇🏻مرا در نهانی یکی دشمن‌ستکه بربخردان این سخن روشن است🌺 قلمرو زبانيبيت؛ دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:م  ( من ) : نهاد"را" مالکیت است.( = دارم ) ( = من در نهان ، دشمنی دارم ) در نهانی: متمم قیدی ، یکی دشمن : مفعول ( يكي، وابسته ي پيشين، صفت شمارشي) ( است ) به معنای ( دارم ) گذرا به مفعول .  بخردان: متمم قیدی این سخن: گروه نهادی (  این: وابستۀ پیشین، صفت اشاره، سخن: هسته،  )روشن: مسند. است: فعل اسنادی. ✍🏻 ساختمان واژه ها: نهانی، بخردان: وندی✍🏻 معنی واژه ها: بخردان: خردمندان🌸 قلمرو ادبی: رديف: استقافيه: روشن، دشمنكنايه و حس آميزي: روشن بودن سخن.واج آرايي: حرف "ن"🌹 قلمرو فکری: من دشمنی نهانی دارم و این موضوع برشما موبدان روشن است، شما از آن آگاهید.❇️ 

بيت ٩👇🏻به سال اندکی و به دانش بزرگگوی بدنژادی دلیر و سترگ🌺 قلمرو زبانی:بیت، سه جمله است و نهاد همۀ جمله ها �فریدون � است.🌸 نقش واژه ها:به سال: قید  اندکی : مسند. ( فعل " است " در همۀ جمله ها به قرینۀ معنوی حذف شده است ) به دانش : قیدبزرگ: مسند.  گوی، بد نژادی  ، دلیر و سترگ : مسند و معطوفهای آن( است: فعل اسنادی محذوف به قرینۀ معنوی )✍🏻 ساختمان واژه ها:گوی، به دانش: وندی بدنژادی: وندی ِ مرکب.✍🏻 معنی واژه ها:گو: پهلوان ستُرگ: تنومند، قوی هیکل.🌸 قلمرو ادبی: قافيه: سترگ، بزرگ مراعات نظير: گو، دلیر، سترگتضاد: اندک، بزرگواج آرایی : "گ "🌹قلمرو فکری: آن دشمن، کم سن و سال، اما خردمند و پهلوان و قوی است.❇️ 

بيت ١٠👇🏻یکی محضر اکنون بباید نوشتکه جز تخم نیکی سپهبد نکشت🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.نقش واژه ها:یکی محضر: گروه مفعولی ، ( یکی: وابستۀ پیشین ، محضر: هسته ) اکنون: قید بباید نوشت: فعل بی شخص ( غیرشخصی ) که: حرف ربط جز: حرف اضافه تخم نیکی: گروه متممی، ( تخم: هسته ، نیکی: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) سپهبد: نهاد نکشت: فعل ماضی منفی، گذرا به مفعول، ( مفعول آن " چیزی " محذوف است ) = سپهبد چیزی جز تخم نیکی نکشت. ✍🏻 ساختمان واژه ها:نیکی: وندی ✍🏻 معنی واژه ها: محضر: استشهادنامه، گواهی سپهبد: امیر، فرمانروا.🌸 قلمرو ادبی: قافيه: نوشت،  نکشتجناس: نکشت، نوشت تشبیه: تخم نیکی ( تشبیه فشرده، نیکی: مشبه ، تخم: مشبهٌ به ) واج آرایی: " ک " ، " ن "🌹 قلمرو فکری: باید استشهادنامه ای نوشت که : � همۀ کارها و رفتارهای فروانروا ( ضحاک )، نیکی و عدل است .�️ 

بيت ١١👇🏻زبیم سپهبد همه راستانبرآن کار گشتند همداستان🌺 قلمرو زبانی:بیت، یک جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:ز: حرف اضافه ( مخفف " از )بیم سپهبد: متمم قیدی ( بیم: هسته، سپهبد: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) همه راستان: نهاد ( همه: وابستۀ پیشین، صفت مبهم، راستان: هسته ) بر: حرف اضافه آن کار: متمم ( آن: وابستۀ پیشین، صفت اشاره، کار: هسته ) گشتند: فعل اسنادی همداستان: مسند.✍🏻 ساختمان واژه ها: راستان، همداستان: وندی✍🏻 معنی واژه ها: همداستان: موافق، همرأی آن كار: دادگر بودن ضحاك🌸 قلمرو ادبی: قافیه: راستان، همداستان واج آرایی " س " ، " آ " کنایه: همداستان: موافق، هم نظر🌹قلمرو فكري: همه ي بزرگان و درستكاران از ترس ضحاك، با گواهي بر استشهادنامه و دادگربودن ضحاك ، موافق و همرأي شدند .❇️ 

بیت ١٢ 👇🏻بر آن محضر اژدها ناگزیرگواهی نوشتند برنا و پیر🌺 قلمرو زبانی:بیت، یک جملۀ ساده است.✍🏻 نقش واژه ها:بر: حرف اضافه آن محضر: متمم (آن: وابستۀ پیشین، صفت اشاره ، محضر: هسته ) اژدها: مضافٌ الیه ناگزیر: قید گواهی: مفعول نوشتند: فعل گذرا به مفعول، ماضی ساده برنا: نهاد پیر: معطوف به نهاد. ( جمله به شیوۀ بلاغی است زیرا نهاد در پایان جمله آمده است. )✍🏻 ساختمان واژه: ناگزیر ، گواهی : وندی✍🏻 معنی واژه ها:محضر: گواهی، استشهادنامه  🌸 قلمرو ادبی:قافیه: ناگزیر، پیر. استعاره: اژدها تضاد: برنا، پیر مجاز: برنا و پیر( همۀ مردم )🌹 قلمرو فکری:همه، پیر و جوان، ناگزیر استشهادنامۀ ضحاک را ( مبنی بر دادگستردن و نیکی کردن ) تأیید کردند و امضا نمودند.❇️

  بیت ١٣👇🏻هم آنگه یکایک ز درگاه شاهبرآمد خروشیدن دادخواه🌺 قلمرو زبانی:نقش واژه ها: هم آنگه: قید یکایک: قید ز: حرف اضافه ( مخفف " از " ) درگاه شاه: متمم قیدی ( درگاه: هسته، شاه: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) برآمد: فعل ناگذر، ماضی ساده خروشیدن دادخواه: نهاد ( خروشیدن: هسته،  دادخواه: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ( صفت جانشین اسم شده است). ✍🏻 ساختمان واژه ها: درگاه، خروشیدن : وندی دادخواه: مرکب یکایک: وندی مرکب ✍🏻معنی واژه ها: یکایک: ناگهان درگاه: کاخ، دربار برآمد: بلند شد خروشیدن: فریادزدن دادخواه: دادگستر، عدالتخواه ( منظور کاوه است) 🌸 قلمرو ادبی:قافیه : شاه، دادخواهواج آرایی ( مصوت بلند آ )🌹 قلمرو فکری:در آن لحظه، ناگهان فریاد اعتراض کاوۀ دادخواه از درگاه شاه بلند شد.❇️ 

بیت ١٤ 👇🏻ستم دیده را پیش او خواندندبر نامدارانش بنشاندند🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: ستم دیده: مفعول، ( صفت جانشين اسم) ، منظور، كاوه است. پیش او: متمم قیدی ( پیش: هسته، او: وابستۀ پسین، مضاف الیه ) خواندند: فعل گذرا به مفعول، ماضی ساده.( نهاد، به قرینۀ لفظی حذف شده است  ) برِ نامداران : متمم قیدی ( بر: هسته، نامداران: وابستۀ پسین، مضاف الیه )  " ش ": مفعول بنشاندند: فعل گذرا به مفعول ، ماضی ساده.( آمدن " بـ " بر سر فعل ماضی، از ویژگیهای سبکی است )✍🏻 ساختمان واژه ها: ستم دیده ،  نامداران: وندی مرکب.✍🏻 معنی واژه ها:ستم دیده: کسی که مورد ستم واقع شده است ( منظور، کاوه است ) نامداران: بزرگان کشور، انسانهای مشهور. خواندند: دعوت کردند، فراخواندندبر: کنار .🌸 قلمرو ادبی:خواندند ، بنشاندند: قافیه – واج آرایی "ش" و "ن"🌹 قلمرو فکری:کاوۀ ستم دیده را فراخواندند و او را در کنار بزرگان نشاندند. ( دلجویی از کاوه )❇️ 

بیت ١٥ 👇🏻بدو گفت مهتر به روی دژمکه بر گوی تا از که دیدی ستم🌺 قلمرو زبانی:بیت، سه جمله است. ( بدو گفت مهتر به روی دژم : جملۀ هسته )، ( که برگوی تا از که دیدی ستم : جمله های وابسته برای " گفت ")( برگوی: هسته، از که دیدی ستم : وابستۀ آن )🌸 نقش واژه ها: بدو ( به او ) : متمم فعل گفت: فعل گذرا به مفعول و متمم ، ماضی سادهمهتر: نهاد به روی دژم: متمم قیدی ( روی: هسته، دژم : وابستۀ پسین، صفت )برگوی: فعل امر ( نهاد، محذوف ) تا: حرف ربط از: حرف اضافه که ( چه کسی ): متمم فعل دیدی: فعل گذرا به مفعول و متمم، ماضی ساده ستم: مفعول .✍🏻 ساختمان واژه ها: مهتر: وندی 🌸 قلمرو ادبی:قافيه: دژم ، ستمجناس همسان ( تام ) : که، کِه.🌹 قلمرو فکری:ضحاک با خشم ( بر دستیارانش ) به او ( کاوه ) گفت: بگو چه کسی به تو ستم کرده است. ( مفهوم: مظلوم نمایی ضحاک و بی خبر نشان دادن خود از ستمهای خود و دستیارانش بر مردم )️ 

بیت ١٦👇🏻خروشید و زد دست بر سر ز شاهکه شاها منم کاوهٔ دادخواه🌺 قلمرو زبانی:بیت،چهار جمله است: ( خروشید ، زد دست بر سر ز شاه / كه شاها / منم کاوۀ دادخواه )✍🏻 نقش واژه ها: خروشید: فعل ( نهاد ، کاوه ، حذف شده به قرینۀ لفظی ) زد: فعل ، ماضی ساده دست: مفعولبر سر: متمم فعل ز : حرف اضافهشاه: متمم قیدی.شاها: منادا و حرف ندا من: نهاد " م " مخفف فعل اسنادی. ( هستم ) کاوۀ دادخواه: مسند ( کاوه: هسته، دادخواه: وابستۀ پسین، صفت )✍🏻 ساختمان واژه: شاها: وندی داداخواه: مرکب.🌸 قلمرو ادبی:قافيه: شاه، دادخواهمراعات نظير: دست ، سر كنايه: دست بر سر زدن: ( از ناله و فریاد و بی تابی ) واج آرایی ( آ ) 🌹 قلمرو فکری: کاوه فریاد زد و دست بر سر زد و گفت که از شاه ستم دیده ام ، ای شاه من کاوۀ دادخواه هستم به دنبال حق خود هستم. ❇️

بیت  ١٧👇🏻یکی بی‌زیان مرد آهنگرمز شاه آتش آید همی بر سرم🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جملۀ ساده است.✍🏻 نقش واژه ها: نهاد : ( من ، محذوف به قرینۀ لفظی ) یکی بی زیان مرد آهنگر: مسند ( یکی: وابستۀ پیشین، صفت شمارشی ، بی زیان، صفت مقلوب، مرد: هسته ، آهنگر: وابستۀ پسین، صفت، " م" مضاف الیه ) " م " مخفف فعل ( هستم ).ز شاه: متمم قیدی آتش : نهاد آید همی: فعل ناگذر، شکل گذشتۀ ماضی استمراری ( آمدنِ همی به جای می، پس از فعل )– سرم: متمم قیدی ( سر: هسته، م: مضاف الیه )✍🏻 ساختمان واژه ها: بی زیان، آهنگر : غیرساده، وندی.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: آهنگرم، سرممراعات نظیر : آتش، آهنگراستعاره : آتش ( ستم ) کنایه: آتش بر سر آمدن ( = مورد ظلم و ستم واقع شدن )🌹 قلمرو فکری: من مرد آهنگر بی آزاری هستم که از شاه ستم و بیداد دیده ام.❇️ 

بیت ١٨👇🏻تو شاهی و گر اژدها پیکریبباید بدین داستان داوری( موقوف المعاني با بيت بعد )🌺قلمرو زبانی: بیت، سه جمله است.✍🏻نقش واژه ها: تو: نهاد شاه: مسند  " ی " مخفف فعل اسنادی ( هستی ) گر: حرف ربط ( به معنای " یا " ) اژدهاپیکر: مسند " ی " مخفف فعل اسنادی ( هستی ). بباید: فعل مضارع التزامی ، بي شخص .بدین داستان : متمم قیدی ( این: وابستۀ پیشین، صفت اشاره، داستان: هسته ) داوری : مفعول ( در این داستان، داروی بباید کردن )✍🏻ساختمان واژه ها:داوری : غیرساده وندی اژدهاپیکر: غیرسادۀ مرکب 🌸 قلمرو ادبی:قافيه: اژدهاپیکری، داوریايهام: اژدهاپیکر؛ 1- ماردوش بودن ضحاک 2- قوی و ترسناک .🌹قلمرو فکری: تو چه شاه باشی و چه اژدهاپیکر ترسناک و نیرومند، باید در این ماجرا، عادلانه قضاوت کنی.❇️ 

بیت ١٩👇🏻که گر هفت کشور به شاهی تراستچرا رنج و سختی همه بهر ماست✍🏻 نقش واژه ها: بیت، دو جمله است.که: حرف ربط گر: حرف ربط هفت کشور: نهاد ( هفت: وابستۀ پسین، صفت شمارشی )  به: حرف اضافه شاهی: متمم قیدی تو : متمم فعل اسنادی را : حرف اضافه ( برای ) است: فعل اسنادی .چرا: قید رنج : نهاد سختی: معطوف به نهاد همه: بدل بهر: حرف اضافه ما: متمم فعل اسنادی است: فعل اسنادی، گذرا به متمم اسنادی.✍🏻 ساختمان واژه ها:  شاهی ، سختی: غیرسادۀ وندی .🌸  قلمرو ادبی: رديف: " است "  قافيه: " را " و " ما " مجاز: هفت کشور ( کل جهان ) 🌹 قلمر فکری:اگر پادشاهی سراسر جهان از آن ِ توست، چرا فقط رنج ها و سختی ها از سهم ما شده است؟❇️ 

بیت ٢٠ 👇🏻سپهبد به گفتار او بنگریدشگفت آمدش کان سخن‌ها شنید🌺 قلمرو زبانی:بیت، سه جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: سپهبد: نهاد به: حرف اضافه گفتار او : متمم فعل ( گفتار: هسته،  او: وابستۀ پسین ، مضاف الیه –) بنگرید: فعل گذرا به متمم ، ماضی ساده .شگفت آمدش: فعل لازم یک شخصه  " ش " نهاد . ( او شگفت زده شد )که: حرف ربط آن سخن ها: مفعول ( آن: وبستۀ پیشین، صفت اشاره ، سخن: هسته ، ها: وابستۀ پسین، علامت جمع ) شنید: فعل گذرا به مفعول – ماضی ساده .✍🏻 ساختمان واژه ها: گفتار، سخن ها: وندی .✍🏻 معنی واژه ها: بنگرید: بنگریست، گوش داد، شنید.🌸 قلمرو ادبی: قافیه: بنگرید ، شنیدواج آرایی " ش" در مصراع دوم حس آمیزی : " به گفتار او بنگرید".🌹 قلمرو فکری: ضحاک، به دقت به سخنان کاوه گوش داد و از آن سخنان (جسارت و شجاعت او) شگفت زده شد.️ 

بیت  ٢١ 👇🏻بدو باز دادند فرزند اوبه خوبی بجستند پیوند او🌺 قلمرو زبانی: بیت ، دو جملۀ ساده است.✍🏻 نقش واژه ها: بدو ( به : حرف اضافه، او: متمم ) : متمم فعل بازدادند: فعل گذرا به مفعول و متمم ، ماضی ساده فرزند او : مفعول ( فرزند: هسته،  او: وابستۀ پسین،  مضافٌ الیه)به خوبی: قید پیشوندی بجستند : فعل گذرا به مفعول ، ماضی ساده پیوند او: مفعول ( پیوند: هسته، او: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ).✍🏻 ساختمان واژه ها:–  به خوبی: غیرسادۀ وندی.✍🏻 معنی واژه ها: پیوند: همبستگی، دوستی  پیوند جُستن : دلجویی کردن.🌸 قلمرو ادبی: ردیف: " او "  قافیه:  فرزند، پیوندکنایه: پیوند جُستن واج آرایی: " ب "، "د"، "ن" .🌹 قلمرو فکری:فرزند کاوه را به او پس دادند و با خوبی و مهربانی از او دلجویی کردند.❇️ 

بیت ٢٢ 👇🏻بفرمود پس کاوه را پادشاکه باشد برآن محضر اندر گوا🌺 قلمرو زبانی:بیت ، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:بفرمود: فعل گذرا به مفعول و متمم، ماضی سادهپس: قید کاوه: متمم فعل ( به کاوه ) را: حرف اضافه پادشا: نهاد که: حرف ربط باشد: فعل اسنادی بر آن محضر اندر: متمم قیدی . ( بر .. اندر : دو حرف اضافه برای یک متمم ،آن: وابستۀ پیشین، صفت اشاره ،  محضر: هسته ) گوا: مسند . ( شیوۀ بلاغی با تقدیم فعل )🌸 قلمرو ادبی: قافيه: پادشا ، گوا: قافیه واج آرایی " ر "مراعات نظیر: محضر، گوا .🌹 قلمرو فکری:پس از آن، پادشاه به کاوه فرمود که استشهاد نامه را تصدیق و امضا کند.❇️ 

بیت ٢٣👇🏻چو بر خواند کاوه همه محضرشسبک سوی پیران آن کشورش( با بیت های بعد، موقوف المعانی است )🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:چو: حرف ربط برخواند: فعل گذرا به مفعول، ماضی ساده کاوه: نهاد همه محضرش: مفعول ( همه: وابستۀ پیشین، صفت مبهم ، محضر: هسته ، ش: مضافٌ الیه ) سبک: قید سوی: حرف اضافه پیران آن کشورش: متمم ( پیران: هسته، آن: صفت مضافٌ الیه ، کشور: مضاف الیه / ش: مضافٌ الیه ِ مضافٌ الیه )✍🏻 ساختمان واژه ها: پيران: وندي ✍🏻 معني واژه ها:محضر: استشهادنامه، گواهيسبك: سريع، به سرعت🌸 قلمرو ادبی: قافیه: محضرش، کشورش واج آرایی " ش" / 🌹 قلمرو فکری:وقتی که کاوه، استشادنامه را خواند، فوراً رو به پیران و بزرگان کشور کرد و ... . ❇️ 

بیت ٢٤ 👇🏻خروشید کای پای مردان دیوبریده دل از ترس گیهان خدیو🌺 قلمرو زبانی:بیت، سه جمله است. ( یک جمله و دو شبه جمله )✍🏻 نقش واژه ها:خروشید: فعل ناگذر، ماضی ساده که: حرف ربط ای: حرف ندا پایمردان دیو: منادا ( پایمردان: هسته ، دیو: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) بریده دل ( دل  بریده اید ): فعل گذرا به متمم، ماضی نقلی از: حرف اضافه ترسِ گیهان خدیو: متمم فعل ( ترس: هسته ، گیهان خدیو: وابستۀ پسین، مضاف الیه )✍🏻 ساختمان واژه ها:پایمردان: وندی مرکب گیهان خدیو: مرکب✍🏻 معنی واژه ها:پایمرد: یاور، یاری دهنده دیو: شیطان ( منظور ضحاک است ) گیهان خدیو: خدواند جهان.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: دیو ، گیهان خدیو استعاره: ديوكنايه: دل بريدنواج آرایی " د " .🌹 قلمرو فکری:فریاد زد که ای یاروان و حامیان ضحاکِ دیوصفت و ای کسانی که از خدای جهان آفرین نمی ترسید ...❇️ 

بیت ٢٥ 👇🏻همه سوی دوزخ نهادید رویسپردید دلها به گفتار اوی🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جملۀ ساده است. ✍🏻 نقش واژه ها: همه: نهاد سوی: ، حرف اضافه دوزخ: متمم فعل نهادید روی: فعل ، گذرا به متمم.سپردید: فعل گذرا به مفعول و متمم دلها: مفعول گفتار اوی: متمم فعل : ( گفتار: هسته، او: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه ) ( جملۀ بلاغی ، تقدیم فعل )✍🏻 ساختمان واژه ها: دلها ، گفتار: غیرسادۀ وندی .دل سپردن: فریفته شدن.🌸 قلمرو ادبی: قافیه: روی: اوی جناس: روی ، اوی کنایه:  روی نهادن، دل سپردن واج آرایی:  مصوت بلند " و "🌹 قلمرو فکری:همۀ شما به دوزخ خواهید رفت زیرا سخنان ضحاک را باور کردید و فریفته شُدید و کارهای او را تأیید نمودید. ❇️ 

بیت ٢٦ 👇🏻نباشم بدین محضر اندر گوانه هرگز براندیشم از پادشا🌺 قلمرو زبانی:بيت دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها : نباشم: فعل گذرا به مسند بدین محضر اندر: متمم اسم ( گواه )،  آوردن دو حرف اضافۀ به ... اندر برای یک متمم، از اختصاصات سبکی است گوا : مسند هرگز : قید مختص براندیشم: فعل گذرا به متمم است پادشا: متمم فعل.( بدین: شکل گذشتۀ " به این " و  " اندر " شکل گذشتۀ " در  ") ✍🏻 معني واژه ها:گوا: گواهي دادن، شهادت دادن،برانديشدن: ترسيدن🌸 قلمرو ادبی:مراعات نظیر : محضر ، گوا واج آرایی " ش " کنایه: برانديشم.🌹 قلمرو فکری:من این استشهادنامه را امضا نمی کنم و بر دادگستری ضحاک گواهی نمی دهم و هرگز از پادشاه نمی ترسم.❇️ 

بیت ٢٧ 👇🏻خروشید و برجست لرزان ز جایبدرید و بسپرد محضر به پای🌺 قلمرو زبانی:بیت، چهار جمله است. ( هر مصراع دوجمله )✍🏻 نقش واژه ها: خروشید: فعل ناگذر، نهاد آن ( كاوه ) به قرینۀ لفظی حذف شده است.برجست: فعل ناگذر، ماضی ساده لرزان: قید ز: حرف اضافه ( مخفف " از " ) جای: متمم قیدی .بدرید: فعل گذرا به مفعول؛ ماضی ساده، آمدن "ب " بر سر فعل ماضی از ویژگی های سبکی است ، مفعول ( محضر ) به قرینۀ لفظی حذف شده است بسپرد: فعل ماضی ساده، گذرا به مفعول محضر: مفعول به : حرف اضافه پای: متمم قیدی.( همۀ جمله هاي اين بيت، به شیوۀ بلاغی هستند و فعل بر اجزای دیگر جمله، مقدم شده است).✍🏻 ساختمان واژه : لرزان: غير ساده، وندي✍🏻 معنی واژه ها: بسپَرد : لگدکوب کرد . زیر پای انداخت .✍🏻 قلمرو ادبی:قافيه: جاي ، پايواج آرایی " ر " جناس ناهمسان: جاي ، پاي 🌹 قلمرو فکری:معنی بیت: کاوه در حالی که از خشم، می لرزید، به سرعت برخاست، فریاد زد و استشهادنامه را پاره کرد و زیرپای انداخت.❇️ 

بیت  ٢٨ 👇🏻چو کاوه برون شد ز درگاه شاهبرو انجمن گشت بازارگاه🌺 قلمرو زبانی:بیت ، دو جمله است.( مصراع اول ، جملۀ وابسته و مصراع دوم، جملۀ هسته است )✍🏻 نقش واژه ها: چو: حرف ربط کاوه: نهاد بیرون : متمم قیدی ( با حذف حرف اضافۀ به ) شد: فعل ناگذر ( به معنای رفت ) است ز: حرف اضافه ( مخفف " از " )  درگاه شاه: متمم قیدی ( درگاه: هسته، شاه: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه )برو ( = بر حرف اضافه ) او: متمم قیدی /انجمن : مسند گشت: فعل اسنادی بازارگاه: نهاد.✍🏻 ساختمان واژه ها: درگاه، بازارگاه : وندي 🌸 قلمرو ادبی: قافیه: شاه ، بازارگاه مجاز: بازارگاه ( بازاریان، مردم کوچه و بازار ) 🌹 قلمرو فکری:وقتی کاوه از دربار ضحاک بیرون آمد، مردم کوچه و بازار گرد او جمع شدند.❇️ 

بیت ٢٩ 👇🏻همی بر خروشید و فریاد خواندجهان را سراسر سوی داد خواند🌺 قلمرو زبانی:بیت، سه جملۀ ساده است که با حرف ربط " و " به هم پیوند خورده اند.✍🏻 نقش واژه ها: همی برخروشید: فعل ناگذر، ماضی استمراری، آمدنِ " همی " به جای " می " ( نهاد " کاوه " به قرینۀ لفظی حذف شده است فریاد خواند: فعل ناگذر، ماضی ساده . جهان: مفعول را: نشانۀ مفعول سراسر: قید سوی: حرف اضافه داد : متمم فعل خواند: فعل گذرا به مفعول و متمم ، ماضی ساده. ✍🏻 ساختمان واژه ها:سراسر: غیرساده، وندی مرکب.معني واژه ها: فرياد خواند: كمك خواست،داد: عدالت. انصاف، حق.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: فریاد، داد ردیف: خواند جهان: مجاز از مردم 🌹 قلمرو فکری: ( کاوه )فریاد زد و کمک خواست و مردم را به عدالت و دادگری دعوت کرد.❇️ 

بیت ٣٠ 👇🏻ازآن چرم کاهنگران پشت پایبپوشند هنگام زخم درای( اين بيت با بيت بعد موقوف المعاني است )🌺 قلمرو زباني:بيت يك جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:از: حرف اضافه ان چرم: متمم قیدی. ( آن: وابستۀ پیشین، صفت اشاره ، چرم: هسته )که: حرف ربط آهنگران: نهاد پشت پای: مفعول ( پشت: هسته، پای: وابستۀ پسین، مضافٌ الیه / بپوشند: ( در معنای بپوشانند، به کار بردن فعل ناگذر به جای فعل گذرا از ویژگیهای سبکی است ) گذرا به مفعول، زمان: مضارع اخباری هنگام زخم درای: قید ( هنگام: هسته – زخم : وابسته پسین، مضاف الیه – درای : وابستۀ پسین، مضاف الیه )✍🏻 ساختمان واژه ها:آهنگران: وندی✍🏻 معنی واژه ها:بپوشند: بپوشانند زخم: ضربه درای: پتک، چکش.پشت پا: روي پا🌸 قلمرو ادبی: قافیه: پای، درای  مراعات نظير : چرم، آهنگر، درای🌹قلمرو فکری:آن چرمی را که آهنگران، هنگام آهنگری و ضربه های پتک، با آن، روي پای خود را می پوشانند ...❇️ 

بيت ٣١ 👇🏻همان ، كاوه آن بر سر نيزه كردهمانگه ز بازار برخاست گرد🌺 قلمرو زباني:بيت، دو جمله است✍🏻 نقش واژه ها:همان: بدل از " ـ� چرم که ... � کاوه: نهاد آن:( بدل از آن چرم ... ، حشو است ) بر : حرف اضافه سر ِنیزه: متمم ( سر: هسته، نیزه: مضافٌ الیه )کرد: فعل ماضی ، در معنای " قرار داد " ، گذرا به مفعول همانگه: قید ( همان: وابستۀ پیشین، صفت اشاره ، گه: هسته ) بازار: متمم قیدی برخاست: فعل ناگذر، ماضی ساده گرد: نهاد. ( شیوۀ بلاغی، تقدیم فعل )🌸 قلمرو ادبی: قافیه: کرد ، گرد  جناس ناهمسان ( ناقص ) : کرد، گرد کنایه: گرد برخاستن:( ازدحام، قيام مردم ) 🌹 قلمرو فکری:کاوه، ، آن چرم را بر سر ِنیزه قرار داد و به راه افتاد و از کوچه و بازار گردوخاک به هوا برخاست.❇️ 

بیت ٣٢ 👇🏻خروشان همی رفت نیزه بدستکه ای نامداران یزدان پرست🌺 قلمرو زبانی:✍🏻 نقش واژه ها: خروشان: قید همی رفت: فعل ناگذر، ماضی استمراری، آمدنِ "همی" به جای " می " نیزه به دست: قید ای : حرف ندا نامداران یزدان پرست: منادا ( نامداران: هسته ، صفت، جانشین اسم شده است، وابستۀ پسین، یزدان پرست: صفت) ، ( حذف فعل " گفت " پیش از منادا و حرف ندا✍🏻 ساختمان واژه ها:خروشان: غیرسادۀ وندی یزدان پرست: مرکب نامداران ، نیزه به دست: غیرساده، وندیِ مرکب .🌸 قلمرو ادبی:قافیه: نیزه به دست، یزدان پرست 🌹 قلمرو فکری:کاوه، نيزه به دست ،خشگين، فریادزنان مي رفت و مي گفت " ای بزرگان ِ خداپرست ...❇️ 

بیت ٣٣ 👇🏻کسی کاو هوای فریدون کنددل از بند ضحاک بیرون کند🌺 قلمرو زباني :بيت ، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:کسی : نهاد كه: حرف ربطاو: بدل از " کسی " هوای فريدون: مفعول فريدون: وابسته ي پسين، مضاف اليهکند: فعل  دل: مفعول از: حرف اضافه بند ضحاك  : متمم فعل ( بند: هسته، ضحاک : وابسته پسين، مضاف الیه) بیرون کند : فعل گذرا به مفعول و متمم ، زمان: مضارع التزامی.✍🏻 معنی واژه:هوای کسی کردن: هوادار و خواهان کسی بودن دل از بند بیرون کردن: خود را از سلطه رها کردن 🌸 قلمرو ادبی:رديف: کندقافيه: فریدون ، بیرونکنایه: هوای ... کردن ، دل از بند بیرون کردن .🌹 قلمرو فکری:کسی که هوادار و خواهان فریدون است باید از سلطۀ ضحاک بیرون آید و از وی پیروی نکند.( مفهوم: کاوه مردم را به سرپیچی از ضحاک تحریک می کند.)❇️ 

بیت ٣٤ 👇🏻بپویید کاین مهتر آهرمنستجهان آفرین را به دل دشمن است🌺 قلمرو زبانی:بیت سه جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: بپویید: فعل امر، دوم شخص جمع، نهاد آن " شما " ، به قرینۀ معنوی حذف شده است این مهتر: نهاد ( این: وابستۀ پیشین، صفت اشاره ، مهتر: هسته ) آهرمن : مسند است: فعل اسنادی.جهان آفرین : مضاف الیه ( گسسته از مضاف با " را " فک اضافه ) به دل: قید پیشوندی دشمن: مسند است: فعل اسنادی، نهاد آن ، او ( ضحاک ) به قرینۀ لفظی حذف شده است.✍🏻 ساختمان واژه ها: مهتر: غیرسادۀ وندی جهان آفرین: غیرسادۀ مرکب✍🏻 معنی واژه ها: بپویید: بشتابید ، به سرعت حرکت کنید . آهرمن: اهریمن، شیطان به دل: قلباً ، با تمام وجود .🌸 قلمرو ادبی: ردیف : است قافیه: آهرمن ،دشمن  واج آرایی � ن � تشبیه : " مهتر اهریمن است "🌹 قلمرو فکری:به پا خیزید و بشتابید وعلیه ضحاک قیام کنید زیرا او همانند شیطان است و با تمام وجود ، دشمنِ خدای جهان آفرین است.❇️ 

بیت ٣٥ 👇🏻همی رفت پیش اندرون مرد گردجهانی برو انجمن شد نه خرد🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: همي رفت: فعل ناگذر، ماضي استمراري پيش اندرون : متمم  قيدي مردِ گٌرد : گروه نهادي ( مرد: هسته، گرد: وابسته پسين، صفت)   جهاني: نهاد بر: حرف اضافه او: متمم قيدي انجمن: مسندشد: فعل ربطي نه خرد :  قید ✍🏻 ساختمان واژه ها:جهانی: وندی✍🏻 معنی واژه ها:پیش اندرون : در جلو ، پیشاپیش مردِ گُرد: پهلوان ( منظور کاوه است )انجمن : گرد آمدن، جمع شدن.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: گرد، خرد تضاد: جهاني ؛ خُرد جناس ناقص : گُرد ، خُرد 🌹 قلمرو فكري:معني : كاوه، آن پهلوان بي باك به پيش مي رفت و گروه زيادي از مردم دور او جمع شدند و با او متحد گشتند.❇️ 

بیت ٣٦ 👇🏻بدانست خود کافریدون کجاستسراندر کشید و همی رفت راست🌺 قلمرو زباني:بيت ، چهار جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: بدانست: فعل ماضي، در معناي استمراري ( می دانست )خود: نهادآفريدون ( شكل ديگر فريدون ) نهاد كجا: متمم قيدي ( در کجا ) است : فعل گذرا به متمم ( در معنای " حضور داشتن" ) سر اندر كشيد: فعل ماضی ( كنايي )همي رفت : فعل ناگذر ، ماضي استمراري،راست: قيد 🌸 قلمرو ادبی:قافیه: کجاست، راست کنایه: سراندركشيد🌹 قلمرو فکری:كاوه مي دانست كه فريدون كجاست، راه در پيش گرفت و مستقيم به سوي جايگاه فريدون رفت❇️

بیت ٣٧ 👇🏻بیامد بدرگاه سالار نوبدیدندش آنجا و برخاست غو🌺 قلمرو زبانیبيت، سه جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: بيامد: فعل ماضي ساده "ب " بر سر فعل ماضي، از ويژگي هاي سبكي است ، ي ، حرف ميانجي ست، نهاد آن، كاوه ، به قرينه ي لفظي حذف شده استدرگاه سالار نو: متمم قيدي ( درگاه: هسته، سالار: مضاف اليه ، نو: صفتِ مضاف الیه )بديدندش: فعل و نهاد و مفعول ؛ نهاد : او يا كاوه ، ش: مفعول آنجا: قيد برخاست: فعل ماضي ساده ، ناگذر غو: نهاد✍🏻 معني واژه ها:غو: فریاد شادی سالار: فرمانده، شاه ، فرمانروا .🌸 قلمرو ادبی:قافيه: غو ، نو واج آرايي: "ب" جناس ناهمسان یا ناقص:  نو، غو🌹 قلمرو فکری:كاوه به درگاه فريدون آمد، مردم او را كه ديدند، فرياد شادي و بانگ نشاط برخاست.❇️

بیت ٣٨ 👇🏻فریدون چو گیتی برآن گونه دیدجهان پیش ضحاک وارونه دید🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها: فريدون: نهاد چو: حرف ربط گيتي : مفعول آن گونه : مسند ( آن : وابسته ي پيشين، صفت اشاره، گونه: هسته)ديد: فعل ماضي ساده، گذرا به مفعول و مسند جهان: مفعول پيش ضحاك: متمم قيدي ( پيش: هسته، ضحاك: مضاف اليه) وارونه : مسند ديد: فعل ماضي ، گذرا به مسند و مفعول✍🏻 معنی واژه ها:وارونه: واژگونه، برگشته. 🌸 قلمرو ادبی:ردیف: دید قافیه: وارونه و اين گونه.🌹 قلمرو فکری:فريدون وقتي كه ديد روزگار و بخت و اقبال از ضحاك برگشته است ...❇️ 

بیت ٣٩ 👇🏻همی رفت منزل به منزل چو بادسری پر ز کینه دلی پر ز داد🌺 قلمرو زبانی:بيت، يك جمله ي ساده است.✍🏻 نقش واژه ها:همي رفت: فعل ناگذر، ماضي استمراري منزل به منزل : قيد چو : حرف اضافهباد: متمم قيديسري پر ز كينه: گروه قيدي ، قيد حالت ( سر: هسته، پر : صفت، كينه : متمم صفت ) دلي پر ز باد: گروه قيدي، قيد حالت ،( پر: صفت ، داد: متمم صفت).✍🏻 ساختمان واژه ها: منزل به منزل: وندي مركب🌸 قلمرو ادبی:قافیه: باد، داد . تشبيه : ( فريدون : مشبه ، مخذوف به قرينه ي لفظي ) ، چو: ادات ، باد: مشبه به داد، باد: جناس ناقصسر ، دل: مراعات نظير🌹قلمرو فکری:فريدون با سري پر از كينه نسبت به ضحاك و با قلبي پر از دادگري، همچون باد  به سوي ضحاك مي رفت.❇️ 

بیت ٤٠ 👇🏻به شهر اندرون هر که برنا بدندچه پیران که در جنگ دانا بدند🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است. ( هر دو جمله، وابسته اند و جملۀ هسته در بیت بعد آمده است . ) . موقوف العمانی با بیت بعد است.✍🏻 نقش واژه ها:به ... اندرون: حرف اضافه ( دو حرف اضافه برای یک متمم به کار رفته است که از ویژگیهای سبکی است ) شهر: متمم قیدی هر که : نهاد ( هر: وابستۀ پیشین، صفت مبهم ، که: هسته ) برنا: مسند بدند : فعل اسنادی .چه: حرف ربط پیران: نهاد که: حرف ربط در: حرف اضافه جنگ: متمم دانا: مسند بدند: فعل اسنادی.✍🏻 ساختمان واژه ها:پیران، برنا: وندی.🌸 قلمرو ادبی:ردیف: بدند قافیه: برنا ، دانا تضاد: برنا: پیر 🌹 قلمرو فکری: در شهر، چه جوانان توانا و چه پیران که دانش جنگیدن داشتند ...❇️ 

بیت ٤١ 👇🏻سوی لشکر آفریدون شدندز نیرنگ ضحاک بیرون شدند🌺 قلمرو زبانی:بيت دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:سوی: حرف اضافه لشكر آفريدون: متمم قيدي ( لشكر : هسته، آفريدون، شكل ديگر فريدون : مضاف اليه)  شدند: فعل ناگذر ( به معناي رفتند )ز: حرف اضافه نيرنگ ضحاك: گروه متممي، متمم قيدي ( نیرنگ: هسته ، ضحاك: وابستۀ پسین، مضاف اليه) بيرون : قيد شدند ( در معناي رفتند) فعل ناگذر.🌸 قلمرو ادبی:رديف: شدند قافيه: آفريدون ، بيرون کنایه : از نیرنگ بیرون شدن ،  🌹 قلمرو فکری:( جوانان و پیران، همه ) به سوي لشكر فريدون رفتند و به او گرويدند و از جادو و نيرنگ ضحاك بيرون آمدند. ( از سلطه ي ضحاك و جادوي او خارج شدند )❇️ 

بیت ٤٢ 👇🏻پس آنگاه ضحاک شد چاره جویز لشکر سوی کاخ بنهاد روی🌺 قلمرو زبانی:بیت، دو جمله است.✍🏻 نقش واژه ها:پس: قید آن گاه: قید ( آن : وابستۀ پیشین، صفت اشاره ، گاه: هسته ) ضحاک: نهاد شد: فعل اسنادی، ماضی ساده چاره جوی: مسند ز: حرف اضافه لشکر: متمم سوی: حرف اضافه کاخ: متمم بنهاد روی: فعل ، ماضی ساده . ✍🏻 ساختمان واژه ها : چاره جو: مرکب✍🏻 معنی واژه ها:چاره جو: جستجو برای یافتن راه حل / بنهاد روی: به سمت .... حرکت کرد.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: چاره جوی، روی کنایه: چاره جوی ، بنهاد روی واج آرایی " آ "🌹 قلمرو فکری:در آن هنگام، ضحاک به دنبال یافتن راه حل، به سوی لشکر حرکت کرد.❇️

  بیت ٤٣ 👇🏻ز بالا چو پی بر زمین برنهادبیامد فریدون به کردار باد🌺 قلمرو زبانی:بيت ، دوجمله است، يك وابسته ( ز بالا چو پي بر زمين بر نهاد ) و  هسته ( بيامد فريدون به كردار باد )✍🏻 نقش واژه ها:ز: حرف اضافهبالا: متمم قيدي چو: حرف ربط وابسته ساز پي: مفعول بر: حرف اضافهزمين: متمم قيدي ( كاربرد دو حرف اضافه براي متمم ) نهاد: فعل ساده گذرا به مفعول. بيامد: فعل ناگذر، ماضي ساده، ( جمله ي بلاغي، تقديم فعل ) فريدون : نهاد به كردار : حرف اضافهباد: متمم قيدي✍🏻 ساختمان واژه ها: كردار: وندي🌸 قلمرو ادبی:قافیه: نهاد، باد واج آرايي" ب "اغراق و تشبيه : فريدون به كردار باد ( آمد )، كنايه: به كردار باد ( شتابان )🌹 قلمرو فکری:وقتي ضحاك از اسب پياده شد و گام بر زمين گذاشت، فريدون به سرعتِ باد، آمد.❇️

بیت ٤٤ 👇🏻 برآن گرزهٔ گاوسر دست بردبزد بر سرش، ترگ بشکست خرد🌺 قلمرو زبانی:بيت، سه جمله ي ساده است.✍🏻 نقش واژه ها:بر: حرف اضافه آن گرزۀ گاوسر : گروه متممي، متمم قيدي ( آن: وابستۀ پیشین، صفت اشاره، گرزه : هسته ، گاوسر: صفت دست: مفعول برد: فعل ماضي، گذرا به مفعولبزد: فعل ماضي ، گذرا به مفعول ، ( مفعول : گرز، به قرينه ي لفظي مصراع اول ، حذف شده است ) ( شیوۀ بلاغی، به علت تقديم فعل ) بر: حرف اضافه سرش : متمم ، ( سر: هسته، ش : وابستۀ پسین، مضاف اليه ) ترگ: نهاد، بشكست: فعل ناگذر ( در اين جمله ) خرد : قيد✍🏻 ساختمان واژه ها: گاوسر: مرکب✍🏻 معنی واژه ها:ترگ: خود، کلاهخود، مغفر گرز: از وسایل جنگی قدیم شبیه چماق از جنس چوب و آهن با سری شبیه به گلوله ای بزرگگاوسر: شبیه سر گاو. 📖 ... توضيح ...گاوسر : فريدون خود را براي نبرد با ضحاك آماده مي كند، از دو برادرش كيانوش و برمايه مي خواهد تا آهنگران زبده به كار گيرند تا برايش گرزي بسازند. آهنگران را احضار مي كنند، فريدون پرگاري به دست مي گيرد و تصوير گرزي به شكل سر گاوميش بر زمين مي كشد و از آهمگران مي خواهد كه آنرا برايش بسازند. گرزي درخشان همچون خورشيد با سری شبیه به سرِ گاو برايش مي سازند ، فريدون مي پسندد و آهنگران را جامه و سيم و زر مي بخشد🌸 قلمرو ادبی: قافیه: بُرد، خرد جناس ناهمسان یا ناقص: بُرد، خُرد ، اغراق🌹 قلمرو فکری:فريدون به گرز گاوسر دست برد، آن را بلند كرد و بر سر ضحاك زد ، كلاه خود او تكه تكه شد❇️

بیت ٤٥ 👇🏻بیاورد ضحاک را چون نوندبه کوه دماوند کردش ببند🌺 قلمرو زبانی:بيت دو جمله است✍🏻 نقش واژه ها: بياورد : فعل ماضي، گذرا به مفعول ضحاك: مفعول چون: حرف اضافهنوند: متممبه: حرف اضافهكوه دماوند: متمم قيدي ( کوه: هسته،  دماوند: وابستۀ پسین، مضاف اليه )كردش به بند: گروه فعلي، گذرا به مفعول " ش" : مفعول ✍🏻 معنی واژه ها:نوند: اسب و شتر تندرو کردش به بند: او را زندانی کرد.🌸 قلمرو ادبی:قافیه: نوند، بند تشبيه: ضحاك چون نوند ... كنايه: به بند كردن 🌹 قلمرو فکری:فريدون ، ضحاك را همچون اسبي ، تازان و شتابان به دماوند كوه آورد او را بست و زنداني كرد.❇️ 

بیت ٤٦ 👇🏻ازو نام ضحاک چون خاک شدجهان از بد او همه پاک شد🌺 قلمرو زبانی:بيت، دو جمله است✍🏻 نقش واژه ها:از: حرف اضافه او : متمم قيدي نام ضحاك: گروه نهاد / ( نام : هسته ، ضحاك: وابسته ي پسين، مضاف اليه ) چون: حرف اضافه خاك : متمم اسنادي شد : فعل اسنادي جهان : نهاد از: حرف اضافه بد او : متمم  ( بد: هسته،  او : وابستۀ پسین،  مضاف اليه ) همه: قيد پاك: مسند شد: فعل اسنادي🌸 قلمرو ادبی:ردیف: شد قافیه: خاک، پاک جناس ناهمسان : خاک، پاک  تشبيه : نام او چون خاك شدكنايه: خاك شدن 🌹 قلمرو فکری: و با این کار فریدون، نام ضحاک چون خاک ، بی ارزش شد و از بین رفت و جهان از بدی های او پاک شد.             

   ایزد پناهتان باد