انش آموزان عزیز، درس یکم از فارسی یازدهم به عنوان نمونه کالبدشکافی و تحلیل می شود. دروس بعدی کار شماست. حکایت درویش با روباه از بوستان سعدی،باب دوم در احسان، انتخاب شده است.نوع ادبی آن تعلیمی و قالب آن مثنوی است. بیت اول یکی روبهی دید بی دست وپای فروماند درلطف و صنع خدای 🔹قلمرو زبانی:یکی:اسم مبهم ونهاد روبهی:اسم ناشناس«ی»نکره بی دست وپا:صفت:وندی-مرکب روباه بی دست وپا:ترکیب وصفی و مفعول فروماند:فعل پیشوندی،تعجب کرد،حیران شد لطف:مهربانی،احسان صنع:آفریدن،آفرینش،احسان و...درلطف وصنع:متمم لطف وصنع:ترادف دست وپا:تناسب بیت دوجمله ی مستقل ساده است 🔹قلمرو ادبی:دست وپا:مراعات نظیر 🔹قلمرو فکری:شخصی روباه بی دست وپایی دید و در لطف وآفرینش خداوند درمانده و حیران شد. بیت دوم که چون زندگانی به سرمی برد؟ بدین دست و پای ازکجا می خورد؟ 🔹قلمروزبانی:بیت اول ودوم موقوف المعانی هستند.چون:چگونه،قید دست وپا:تناسب به سرمی برد:فعل، سپری کردن،گذراندن بدین دست وپای:بااین دست وپا بیت دوجمله مستقل ساده است زندگانی:اسم وندی می برد ومی خورد:مضارع اخباری 🔹قلمرو ادبی:دست وپا:مراعات نظیر به سربردن کنایه ازگذراندن،سپری کردن 🔹قلمرو فکری:چگونه زندگی خودرامی گذراندو با این بی دست وپایی و درماندگی ازکجا غذایش را به دست می آورد. (تعجب ازخلقت روباه وناتوانی اودربه دست آوردن روزی( بیت سوم دراین بود درویش شوریده رنگ که شیری برآمد شغالی به چنگ 🔹قلمرو زبانی:شوریده رنگ: ،اشفته حال،پریشان درویش شوریده رنگ:ترکیب وصفی برآمد:فعل پیشوندی،آمد شغالی به چنگ: باحذف فعل«داشت»،نقش قید شیروشغال:تناسب 🔹قلمروادبی:شیروشغال:مراعات نظیر شوریده رنگ:کنایه ازپریشان حال ،آشفته ومتعجب به چنگ آوردن کنایه ازشکارکردن 🔹قلمروفکری:درویش آشفته حال و پریشان دراین فکربودکه شیری آمد وشغالی راشکارکرد بیت چهارم شغال نگون بخت راشیرخورد بماندآنچه،روباه ازآن سیرخورد 🔹قلمرو زبانی:نگون بخت:صفت مرکب،بدبخت ،بیچاره شغال نگون بخت:ترکیب وصفی شیردرمصراع اول نهاد،شیوه بلاغی وجابه جایی ارکان جمله،تقدیم مفعول شغال،شیر و روباه:تناسب 🔹قلمرو ادبی:شغال،شیروروباه:مراعات نظیر شیروسیر:جناس نگون بخت بودن کنایه ازبدبختی وبیچارگی به چنگ آوردن کنایه از شکار کردن 🔹قلمرو فکری:شیر،شغال بیچاره راخورد وآنچه که ازشکارباقی ماندغذای روباه شد.(اشاره به رزاق وروزی رسان بودن خداوند،تقدیرگرایی بیت پنجم دگرروز باز اتفاق اوفتاد که روزی رسان قوت روزش بداد 🔹قلمرو زبانی: دگرروز:روزدگر،دستورتاریخی(قرارگرفتن وابسته پسین قبل ازهسته ازویژگی های دستورکهن )،ترکیب وصفی باز:قیدتأکید اتفاق:نهاد اوفتاد: افتاد،رخ داد،پیش آمد،کاربردفعل کهن،فعل ساده روزی رسان:خداوند،صفت جانشین اسم،صفت وندی-مرکب قوت :غذا قوت روزش:دوترکیب اضافی،گروه مفعولی(ش: مضاف الیه،قوت روز اورا داد) بیت دوجمله (یک جمله ی مستقل مرکب ) 🔹قلمرو فکری روز دیگر بازاتفاقی افتادوخداوندروزی رسان غذای آن روزش را نیزبه اوداد( خداوندروزی رسان است) بیت ششم یقین،مرد را دیده بیننده کرد شدوتکیه برآفریننده کرد 🔹قلمرو زبانی: بیت سه جملۀ ساده است تکیه کرد:فعل مرکب، ،برآفریننده،متمم. دیده و بیننده:تناسب شد:رفت(یکی ازمعانی فعل شد درقدیم) بیننده :آگاه،مسند یقین مردرادیده بیننده کرد👇👇 بیت را می توان به دو شکل معنا کرد: 1_یقینا مشاهده ی آنچه که دیده بود،مرد راآگاه وبیناکرد. که دراین صورت واژه«یقین»قیداست و«را»نشانه مفعولی،دیده نهاداست. 2_یقین وایمان به خداوند،دیده ی مرد را آگاه وبینا کرد. که دراین صورت«یقین»نهاد، مردرا دیده یعنی دیده ی مرد ،مفعول،«را»فک اضافه است. 🔹قلمرو ادبی: دیده وبیننده:مراعات نظیر دیده:ایهام تناسب بیننده کردن کنایه ازآگاه وبا بصیرت کردن تکیه کردن کنایه ازتوکل کردن 🔹قلمرو فکری: یقینا آنچه که دیده بودمرد را آگاه کرد و رفت وبه خداتوکل کرد.( معنی دوم:یقین وایمان به خداوند،دیده وچشم دل آن شخص را بینا وآگاه کرد)( توکل واعتمادبه خداوندو توصیه به عین الیقین) بیت هفتم کزین پس به کنجی نشینم چومور که روزی نخوردندپیلان به زور 🔹قلمرو زبانی: نشینم:می نشینم ،مضارع اخباری کزین:مخفف که ازاین،(یعنی ازاین پس)قید زمان که :زیرا به کنجی وبه زور:هردو متمم قیدی پیلان:نهاد روزی:مفعول نخوردند:نمی خورند،مضارع اخباری بیت به شیوه ی بلاغی بیان شده 🔹قلمرو ادبی: مور و زور:جناس و قافیه چو مور:تشبیه،وجه شبه انزواگزینی پیل ومور:تضادمعنایی پیل نماد بزرگی وقدرت مورنماد ضعف وناتوانی چو مور بودن کنایه از ناتوانی ،کاری انجام ندادن،انزواطلبی تمثیل:مصراع دوم به کنجی نشستن کنایه ازبیکارماندن وکاری نکردن 🔹قلمرو فکری: ازاین به بعد مانند مورچه ای درگوشه ای می نشینم زیرا فیل ها و قدرتمندان روزی خودرا بازور نتوانستند به دست بیاورند( بازور وظلم به زیردستان نمی توان به ثروت وقدرت رسید ،اعتقادبه رزق مقسوم وتقدیر) بیت هشتم زنخدان فروبرد چندی به جیب که بخشنده روزی فرستده ز غیب 🔹قلمرو زبانی: زنخدان:چانه،اسم ساده،واژه کهن ،مفعول جیب:بافتح ج،گریبان،یقه،متمم فعل بخشنده:خداوند،صفت جانشین اسم . وندی چندی:قید زمان از غیب:متمم قیدی روزی:مفعول فروبرد:فعل پیشوندی 🔹قلمرو ادبی: جیب وغیب:جناس وقافیه مصراع اول اینجاکنایه ازتلاش وکوششی نکردن،منتظروبیکارنشستن تلمیح به آیه:ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتین 🔹قلمروفکری: مدتی بدون تلاش وکوشش درگوشه ای نشست به این امیدکه خداوندروزی اورا ازغیب می رساند( روزی رسان بودن خداوندو اعتقادبه روزی مقدر وتعیین شده واعتقادنداشتن به اینکه ازتوحرکت ازخدابرکت) بیت نهم نه بیگانه تیمارخوردش نه دوست چوچنگش رگ واستخوان ماندوپوست 🔹قلمروزبانی:بیگانه ودوست:تضاد ،نهاد چنگ،رگ،استخوان وپوست:تناسب «ش»درخوردش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد. یعنی تیمارش،تیماراو «ش»درچنگش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد یعنی رگ واستخوان وپوستش باقی ماند مانند چنگ.چنگ:نوعی سازسیمی که باانگشتان نواخته می شود،متمم نه:پیوند هم پایه ساز تیمار:غم،اندوه،فکر،مفعول مصراع اول دو جمله است که[ تیمارخوردش]به قرینه لفظی حذف شده تیمارخوردش:فعل ساده 🔹قلمروادبی:بیگانه ودوست:تضاد چنگ،رگ،استخوان. وپوست:مراعات نظیر تیمارکسی خوردن:غم کسی راخوردن،به فکرکسی بودن،کمک کردن تشبیه:شخص به چنگ تشبیه شده،وجه شبه لاغری ورگ واستخوان وپوستش باقی ماندن.مصراع دوم می تواند کنایه ازلاغری و زار و نزاری باشد چنگ:ایهام تناسب( نوعی ساز،پنجه که به این معنی با رگ ،استخوان وپوست تناسب داردکه این جابه معنی نوعی سازاست)پوست ودوست:جناس،قافیه واج آرایی ن 🔹قلمروفکری:هیچ کسی ازغریب وآشنا به فکر او نبود و مانندچنگ بسیارلاغرشده بود. بیت دهم چوصبرش نماند از ضعیفی وهوش ز دیوارمحرابش آمد به گوش 🔹قلمروزبانی چو:وقتی که صبرش نماند:صبرش تمام شد ازضعیفی:متمم قیدی هوش:معطوف به صبر(صبر و هوشش نماند(محراب:جایی درمسجد که پیش نماز درآن می ایستد دراینجا همان گوشه وکنجی است که درآن نشسته است. «ش» درمحرابش،مضاف الیه است و جهش ضمیردارد ( به گوشش آمد) 🔹قلمرو ادبی:زدیوارمحرابش آمدبه گوش:کنایه ازاین که درعالم بی هوشی به دل اوالهام شد،ندایی ازغیب شنید هوش وگوش:جناس،قافیه محراب: مجاز واستعاره ازعالم غیب ودرون،باطن 🔹قلمروفکری:وقتی که ازشدت ضعف وناتوانی صبرش تمام شدو بی جان و بی هوش شد ندایی ازعالم غیب شنید. بیت یازدهم بروشیردرّنده باش ای دغل مینداز خودرا چو روباه شل 🔹قلمروزبانی:این بیت بابیت قبل موقوف المعانی است شیروروباه:تناسب دغل:حیله گر،فریبکار شل:لنگ، بی پا،این جا به معنی بی دست وپا بیت چهارجمله دارد درنده:غیرساده، وندی شیردرنده:ترکیب وصفی ،مسند روباه شل:ترکیب وصفی چوروباه:مانندروباه،متمم مصراع اول سه جمله است ای دغل:منادا،دغل صفت جانشین اسم یعنی ای مرددغل 🔹قلمرو ادبی:شیروروباه:مراعات نظیر وتضاد دوتشبیه:تشبیه به شیردرنده وروباه شل شیر:نمادقدرتمندی وشجاعت وخودکفایی روباه شل:نمادتنبلی،وابستگی وحیله گری 🔹قلمروفکری ای مردحیله گر، برو مانند شیر درنده باش( روی پای خودت بایست وبه دیگران وابسته نباش) ومانند روباه لنگ حیله گری وتنبلی پیشه نکن.(متکی بودن به خود) بیت دوازدهم چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟ 🔹قلمرو زبانی:وامانده:پس‌مانده، باقی مانده،صفت جانشین اسم ،غیرساده وندی سعی:کار،تلاش شیر و روبه:تناسب چو:مانند سیر:مسند سعی:مفعول بیت سه جمله است که مصراع اول و یک جمله مستقل غیرساده(مرکب) ومصراع دوم یک جمله مستقل ساده.نهاد «ماند»، غذا و باقی‌مانده‌ی شکار است. که حذف شده.ماند: یعنی باقی‌ماند، بازماند 🔹قلمروادبی:شیر وروبه:مراعات نظیروتضادمفهومی شیروسیر:جناس ناهمسان،قافیه بیت دوتشبیه دارد واج آرایی چ چه باشی:استفهام انکاری ،یعنی نباش 🔹قلمروفکری:طوری کاروتلاش کن که مانندشیرازشکارتو پس‌مانده ای برای دیگران باقی بماند نه این که مانندروباه ازپس‌مانده‌ی شکاردیگران خودت راسیرکنی.( توصیه به کاروتلاش وکمک به دیگران ونکوهش تنبلی وتن آسایی) بیت سیزدهم بخورتاتوانی به بازوی خویش که سعیت بود درترازوی خویش 🔹قلمروزبانی:مصراع اول شیوه بلاغی بخور:بهره مند،برخوردار که:زیرا بیت سه جمله به بازوی خویش:متمم فعل،ترکیب اضافی سعی:نهاد ترازو: ساده 🔹قلمرو ادبی:بازو:مجازازقدرت،کار،تلاش سعی :مجاز ازدست رنج،نتیجه اعمال که سعی ات بوددرترازوی خویش: کنایه ازاین که نتیجه کاروتلاشت به خودت برمی گردد،به اندازه تلاشت بهره مندمی شوی خویش:تکراروردیف تلمیح به آیات« لیس للانسان الا ماسعی» و «ان سعیه سوف یری» 🔹قلمروفکری:ازقدرت ونیروی خوداستفاده کن زیرا به اندازه کار و تلاشت بهره مند می شوی.(خودکفایی وبهره مندی ازدست رنج ( بیت چهاردهم:بگیرای جوان دست درویش پیر نه خودرا بیفکن که دستم بگیر 🔹قلمروزبانی بیت چهارجمله است ای جوان :منادا درویش:فقیر،تهی دست دست درویش پیر:یک ترکیب وصفی ویک اضافی،مفعول دستم:ترکیب اضافی،مفعول جوان وپیر:تناسب مصراع اول شیوه بلاغی،جابه جایی ارکان جمله(تقدیم فعل) که:حرف ربط(پیوند)،مصراع دوم یک جمله غیرساده 🔹قلمروادبی:پیر وجوان:تضاد دست گرفتن:کنایه ازیاری وکمک رساندن خودرا افکندن:خودرابه ناتاتوانی زدن ،وانمود به ضعیفی وناتوانی دست وبگیر:تکرار 🔹قلمروفکری:ای جوان باید به درماندگان و ناتوانان کمک کنی نه این که خودت را به ناتوانی بزنی که دیگران به توکمک کنند(توصیه به کمک کردن به دیگران ونکوهش تنبلی وریاکاری وحیله گری) بیت پانزدهم خدا را برآن بنده بخشایش است که خلق از وجودش درآسایش است 🔹قلمروزبانی:بخشایش وآسایش:غیرساده وندی(مشتق)خدارا:را مالکیت=خدا برآن بنده بخشایش دارد آن بنده:ترکیب وصفی،متمم وجودش :ترکیب اضافی،متمم بنده وخلق:ترادف خدا،بنده وخلق:تناسب بخشایش:رحم،آمرزش گناه 🔹قلمروادبی:بیت تمثیل یا ارسال المثل است خدا،خلق،بخشایش وبنده:مراعات نظیر واج آرایی ش ،ا تلمیح به حدیث «المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده» 🔹قلمروفکری:خداوند نسبت به آن بنده ای لطف و بخشش داردکه دیگران از وجوداو درآسایش وراحتی باشند(نکوهش مردم آزاری وتوصیه به لطف ومهربانی بادیگران،بخشایش وغفران الهی) بیت شانزدهم کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست که دون همتانند بی مغز و پوست 🔹قلمروزبانی:سر،مغز وپوست:تناسب کرم:بخشش،لطف دون همتان:مرکب،فرومایگان،نهاد، پوست:ظاهر بی مغزوپوست:بی مغز نقش مسند وپوست معطوف به مسند بی مغز: ،غیرساده وندی دراین مصراع شاعرمغز را دربرابرپوست قرارداده ومی خواهدبگوید دون همتان مغز وباطن ندارندوتنهاپوست وظاهرند)ورزد:مضارع اخباری( می ورزد) که:زیرا ،حرف ربط 🔹قلمرو ادبی:سر:مجازازکل وجودفرد آن سر:ترکیب وصفی،نهاد مغز:مجازازعقل واندیشه پوست:مجازازظاهر مغز،سر وپوست:مراعات نظیر پوست ومغز:تضاد(ظاهروباطن( 🔹قلمرو فکری:انسان های داناوعاقل بخشنده هستند زیراانسان های پست و فرومایه عقل وخردی ندارندوفقط ظاهرند.(عاقلان بخشنده اندوافرادپست هیچ چیزندارندو توخالی اند)(سفارش به کرم وبخشش( بیت هفدهم کسی نیک بیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای 🔹قلمرو زبانی:دوسرا:دنیا وآخرت خلق وخدا:تناسب نیک:نیکی،خوبی بیند:می بیند،مضارع اخباری رساند:برساند،مضارغ التزامی نیکی:غیرساده وندی 🔹قلمرو ادبی:دوسرای:استعاره ازدنیا وآخرت تلمیح به آیه«فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره» ونیز تلمیح به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره» 🔹قلمرو فکری کسی دردنیا وآخرت نیکی وخوبی می بیندکه به بندگان خدا نیکی کند( توصیه به نیکی کردن وخدمت به خلق) آسماني باشين