سمبل (نماد) و استعاره

Symbol = نماد ، رمز ، مظهر ، نشانه

·         سمبل (نماد ) هم مثل استعاره است ؛ يعني مشبه به را ذكر مي كنند و مشبه را اراده مي نمايند . با اين تفاوت كه مشبه به در سمبل صريحاً به يك مشبه خاص و مشخص دلالت ندارد ، بلكه به چند مشبه نزديك به هم و به اصطلاح هاله يي از مفاهيم و معاني مربوط به هم است . مثلا زندان در شعر عرفاني نماد يا سمبل 1- تن 2- دنيا 3- تعلقات مادّي و دنيايي 4- اميال نفساني است :

(دلا تا كي در اين زندان فريب اين و آن بيني          يكي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني )

اما در مصراع ( ماه هم اين هفته برون رفت و به چشمم سالي است ... ) ماه مشبه بهي است كه فقط و فقط بر يك مشبه خاص دلالت دارد و نه بيشتر و آن ، محبوب حافظ است . يعني ماه استعاره از محبوب است .

·         علاوه بر اين ، در استعاره ، حتماً بايد مشبه به را در معناي ثانوي دريابيم . ما در استعاره هرگز كلمه را در معناي اصلي و لغوي در نظر نمي‌گيريم چنانكه در شعر فوق (ماهم اين ... )هرگز ماه را در معناي مهتاب آسمان در نظر نمي گيريم (به دليل وجود قرينه‌ي صارفه - قرينه‌ي صارفه در استعاره به كلمه‌اي مي گويند كه ذهن را از معناي اوليه و اصلي كلمه منصرف كرده و متوجه معناي استعاري مي كند )

اما در سمبل (نماد ) با اينكه معني ثانوي مورد نظر است ، ولي معني لغوي هم مي‌تواند مطرح باشد . مثلا وقتي فروغ مي‌گويد: «تمام روز در آيينه گريه مي كردم ... تنم به پيله‌ي تنهايي‌ام نمي گنجيد ... » آيينه نماد خاطرات ، دل ، ذهن و فكر شاعر است اما در ضمن معني اصلي آيينه را هم دارد و ما مي‌توانيم فروغ را تصور كنيم كه در مقابل آيينه ايستاده و با حزن و اندوه به ياد آوري خاطرات خويش مشغول است .

·         ژرف ساخت ( اساس و پايه ) سمبل ، تشبيه است ؛ مشبه حذف مي شود و مشبه به مي‌ماند (مثل استعاره‌ي صريح ) مثلا ابتدا عدالت از نظر استقرار برابري و راستي به ترازو تشبيه مي‌شود و بعد ،عدالت (مشبه) حذف شده و فقط مشبه به (ترازو)باقي مي‌ماند .

·         برخي از نمادها ( مخصوصا نمادهاي عرفاني ) به علت كثرت تكرار و تقليد و آشنايي ذهن ها با آن ها ، صريح و مشخص شده اند مانند خر نمادتن ، عيسي و يوسف نماد روح و ... از اين رو مي توان اين نماد ها را به عنوان استعاره تلقي كرد.

·         نمادها بر دو نوع است 1-  نمادهاي قراردادي يا عمومي (public symbol) كه به سبب تكرار حالت عادي به خود مي گيرد و غالبا مانند استعاره بر يك مشبه خاص دلالت مي كند. مانند كبوتر نماد صلح و آشتي، آب نماد نور و روشني ، سرو نماد جاودانگي، برف و زمستان نماد مرگ و ويراني ،عقاب نماد بلند پروازي و غرور   2- سمبل هاي خصوصي و شخصي (personal symbol) غالبا فهم آنها دشوار است و زمان مي خواهد تا اندك اندك در ذهن مردم جاي بگيرد چرا كه مسبوق به سابقه نيست و حاصل تخيّل فردي شاعر و نويسنده است مثلا مولانا به ابتكار خود خورشيد را سمبل شمس تبريزي و خدا قرار داده يا زنبور طلايي در بوف كور صادق هدايت سمبل عاشق است يا گل نيلوفر كه به تبع فرهنگ هندي در ادبيات جهان رمز روح عارف قرار گرفته كه از مرداب جهان سر بر مي آورد آما به آن آلوده نمي شود. 

دلتون آسمانی باد