آرایه های ادبی ابیات ادبیات فارسی سال چهارم
ادبيات پيش دانشگاهى
(سال چهارم)
درس اول
“نىنامه
بشنو از نى چون حكايت مى كند از جدايى ها شكايت مى كند
نى (مولانا يا هر انسان آگاه و عاشق) حكايت و شكايت/ استعاره جناس
-1 چگونه، 2- وقتى) [اين ايهام ضعيف است.] ) « چون » حكايت و شكايت كردن نى/ ايهام تشخيص
كز نيستان تا مرا ببريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند
مرد و زن/ مرد و زن/ تضاد نيستان (عالم معنا يا ملكوت)/ تناسب استعاره
مرد و زن (هم هى موجودات) مجاز
سينه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق تا بگويم شرحِ دردِ اشتياق
« ش» سينه (دل)/ واج آرايى شرحه و شرح/ مجاز جناس
هر كسى كاو دور ماند از اصلِ خويش باز جويد روزگارِ وصلِ خويش
بيت يك ضر بالمثل است. انّا لله و انّا اليه راجعون/ تمثيل اصل و وصل/ تلميح جناس
من به هر جمعيّتى نالان شدم جفتِ بدحالان و خوش حالان شدم
نالان و حالان [اين جناس ضعيف است.] بدحالان و خو شحالان/ جناس تضاد
هر كسى از ظّنِ خود شد يار من از درون من نجُست اَسرارِ من
مصراع اول يك ضر بالمثل است. ( تمثيل (ارسا لالمثل
سرِّ من از نال هى من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست
نور (درك و توانايى) من / استعاره چشم و گوش/ تكرار دور و نور/ تناسب جناس
تن ز جان و جان زتن مستور نيست ليك كس را ديدِ جان دستور نيست
تن جان/ تكرار مستور و دستور/ تكرار تن ز جان، جان ز تن/ جناس ( قلب (عكس
آتش است اين بانگِ ناى و نيست باد هر كه اين آتش ندارد، نيست باد
نيست باد آتش مصراع دوم (عشق)/ جناس تام اين بانگ ناى (چون) آتش است/ استعاره تشبيه
است و نيست تضاد / (« نابود باد » و مصراع دوم به معنى « باد نيست » و نيست باد (مصراع اول به معنى
آتشِ عشق است كاندر نى فتاد جوششِ عشق است كاندر مى فتاد
تك تك كلمات دو مصراع هماهنگ هستند جوشش عشق/ ترصيع آتش عشق/ استعاره تشبيه
است عشق/ تكرار __________ نى و مى/ تكرار (آتش با جوشش - عشق با عشق - …)/ جناس
65
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
نى، حريفِ هر كه از يارى بُريد پرده هايش پرده هاىِ ما دريد
پرده و پرده (پرده ى موسيقى، راز و سر)/ پرد هى مصراع دوم (راز و سر)/ جناس تام استعاره
پرده دريدن (آشكار كردن راز) كنايه
همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد؟ همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد؟
همچو نى/ نى هم زهر است و هم پادزهر/ تشبيه ( پارادوكس (تناقض
-1 همدم 2- سازند هى دم و صدا، كه در اين معنى با نى تناسب دارد)/ ) « دمساز » ايهام تناسب
نى زهر و ترياق/ تكرار ( تضاد (طباق
نى حديثِ راهِ پُر خون مى كند قصّه هاىِ عشقِ مجنون مى كند
نى (مولانا يا هر انسان آگاه و عاشق) داستان ليلى و مجنون/ استعاره تلميح
مَحرمِ اين هوش جز بى هوش نيست مر زبان را مشترى جز گوش نيست
بى هوش، هوش را مى فهمد/ بى هوش (عاشق)/ پارادوكس هوش (عشق)/ استعاره استعاره
مشترى بودن گوش/ مصراع دوم مثال و مصداق مصراع اول است./ تشخيص اسلوب معادله
مصراع دوم ضر بالمثل است. ( هوش و گوش/ تمثيل (ارسا لالمثل جناس
در غَمِ ما روزها ب ىگاه شد روزها با سوزها همراه شد
/« ا» روزها و سوزها/ واج آرايى بى گاه شدن روز (به پايان رسيدن روز)/ جناس كنايه
روزها (كلّ عمر) روزها / مجاز تكرار
روزها گر رفت، گو رو، باك نيست تو بمان، اى آن كه چون تو پاك نيست
رو و رفت (هر دو از مصدر رفتن)/ به روزها بگو برو/ اشتقاق تشخيص
تو باك و پاك/ تكرار چون تو (اين تشبيه ضعيف است.)/ جناس تشبيه
هر كه جز ماهى، ز آبش سير شد هر كه بى روزى است، روزش دير شد
دير شدن روز (خسته و ملول شدن)/ آب (عشق)/ كنايه ماهى (عاشق)/ استعاره استعاره
ماهى و آب سير و دير/ تناسب مصراع اول/ جناس ( تمثيل (ارسا لالمثل
در نيابد حالِ پُخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد، والسّلام
پخته و خام مصراع اول/ تضاد ( خام (ناعاشق)/ تمثيل (ارسا لالمثل پخته (عاشق)/ استعاره استعاره
“خودآزمايى
ما ز درياييم و دريا مى رويم ما ز بالاييم و بالا مى رويم
كلمات نظير به نظير هماهنگ هستند/ انّا لله و انّا اليه راجعون/ ترصيع تلميح
بالا ما/ تكرار دريا/ تكرار دريا (عالم ملكوت)/ تكرار استعاره
درس دوم
“مناجات
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكىّ و خدايى نروم جز به همان ره كه تواَم راه نمايى
-1 تو راهنماى من هستى، 2- تو راه را به من نشان مى دهى)/ ) « توام راه نمايى » ايهام
الحمدلله- اهدنا الصّراط المستقيم تلميح
66
همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى
همه جويم، پويم و گويم/ تكرار جويم، پويم و گويم/ قافي هى ميانى قل هو الله احد/ جناس تلميح
تو حكيمى تو عظيمى تو كريمى تو رحيمى تو نمايند هى فضلى تو سزاوار ثنايى
-1 نشان دهنده 2- مظهر) [اين ايهام ضعيف ) « نماينده » بسم الله الرحمن الرحيم و …/ ايهام تلميح
تو حكيم و عظيم و كريم و رحيم/ تكرار حكيم و عظيم و كريم و رحيم/ تناسب است.]/ تنسي قالصّفات
نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجى نتوان شِبه تو گفتن كه تو در وهم نيايى
كلمات نظير به نظير هماهنگ هستند. ان الله لا يوصَفُ و لايُدرك- ليس كمثله شىءٌ/ موازنه تلميح
فهم و وهم/ (نتوان با نتوان- وصف با شبه (هم وزن م ىباشند در فارسى)- تو با تو- …)/ جناس
گفتن تو/ تكرار نتوان/ تكرار تكرار
همه عزّى و جلالى همه علمى و يقينى همه نورى و سرورى همه جودى و جزايى
كلمات نظير به عزّ و جلال و علم و …/ ترصيع الله نور السّموات و …/ تنسي قالصّفات تلميح
« ى» عزّ و جلال و علم و يقين و نور و سرور و …/ واج آرايى نظير هماهنگ م ىباشند./ تناسب
همه غيبى تو بدانى، همه عيبى تو بپوشى همه بيشى تو بكاهى همه كمّى تو فزايى
كلمات نظير به نظير علّام الغيوب- ستّار العيوب- تعّز من تشاء و تذلّ من تشاء/ ترصيع تلميح
بيشى و كمى- بكاهى و فزايى/ غيبى و عيبى/ تضاد هماهنگ م ىباشند./ جناس
تو همه/ تكرار تكرار /« ى» وا جآرايى
لب و دندان سنايى همه توحيد تو گويد مگر از آتش دوزخ بُوَدَش روى رهايى
سخن امام على (ع) كه يكى از انواع عباد تكنندگان كسانى هستند كه براى نرفتن به جهنم تلميح
-1 اميد (كه قابل قبول ) « روى » لب و دندان (كل وجود)/ ايهام تناسب عبادت م ىكنند./ مجاز
لب و است)، 2- صورت (كه قابل قبول نيست ولى در اين معنى با لب و دندان تناسب دارد.))/ تناسب
سنايى دندان/ تخلّص
“حسن و هستى
حسنت _________به ازل نظر چو در كارم كرد بنمود جمال و عاشق زارم كرد
كار و زار نظر كردن حُسن/ جناس تشخيص
من خفته بُدم به ناز در كتمِ عدم حسن تو به دست خويش بيدارم كرد
خلقت انسان/ كتم عدم (اضاف هى تشبيهى است و عدم به كتم (پوشش) تشبيه شده است)/ تلميح تشبيه
بُدم و عدم [اين حُسن با دستانش مرا بيدار كرد/ جناس در عدم خفتن/ تشخيص پارادوكس
خفته و بيدار/ جناس ضعيف است چرا كه علاوه بر يك حرف، يك حركت نيز متفاوت است.]/ تضاد
مصراع دوم (خلق شدن) خفتن در كتم عدم (نيستى)/ كنايه كنايه
درس سوم
“كاوه ى دادخواه
منى چون بپيوست با كردگار شكست اندر آورد و برگشت كار
برگشتن كار (نابه سامان شدن امور و زوال و نابودى) مصراع اول (مغرور شدن) / كنايه كنايه
67
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
چه گفت آن سخ نگوى با فرّ و هوش چو خسرو شدى، بندگى را بكوش
خسرو و بنده تضاد
به يزدان هر آن كس كه شد ناسپاس به دلش اندر آيد ز هر سو هراس
هر تكرار
به جمشيد بر، تيره گون گشت روز همى كاست زو فرّ گيتى فروز
روز و فروز [اين جناس ضعيف روز جمشيد تيره شد (سر نگونى و بدبختى جمشيد)/ جناس كنايه
است چرا كه فروز جزئى از كلم هى گيتى فروز است.]
نهان گشت آيين فرزانگان پراگنده شد نام ديوانگان
-1 ب ىعقلان، 2- ديو ) « ديوانگان » مصراع دوم (رايج شدن رسم و شيو هى ديو سيرتان)/ ايهام كنايه
نهان گشت و پراكنده شد- فرزانگان و ديوانگان صفتان)/ تضاد
هنر خوار شد، جادويى ارجمند نهان راستى، آشكارا گزند
هنر و جادويى- خوار و ارجمند- نهان و آشكار- راستى و گزند تضاد
شده بر بدى دستِ ديوان دراز ز نيكى نبودى سخن جز به راز
دراز و راز/ دست درازى (تسلّط و چيرگى)/ جناس ديوان (ضحّاكيان)/ كنايه استعاره
بدى و نيكى تضاد
ندانست خود جز بد آموختن جز از كشتن و غارت و سوختن
بد آموختن، كشتن، غارت و سوختن تناسب
هم آن گه يكايك ز درگاه شاه برآمد خروشيدن دادخواه
« ا» تكرار واج آرايى
ستم ديده را پيش او خواندند برِ نامدارانش بنشاندند
« ش» تكرار واج آرايى
بدو گفت مهتر به روى دژم كه بر گوى تا از كه ديدى ستم
كه و كه (حرف ربط- چه كسى) [اين جناس ضعيف است چرا كه يك طرف جناس حرف است.] جناس تام
خروشيد و زد دست بر سر ز شاه كه شاها، منم كاو هى دادخواه
بر و سر دست و سر / جناس دست بر سر زدن (اظهار تظلّم و بدبختى)/ تناسب كنايه
يكى بى زيان مرد آهنگرم ز شاه آتش آيد همى بر سرم
سر (كل وجود)/ آتش بر سرآمدن (مورد ظلم واقع شدن)/ مجاز آتش (ظلم و ستم)/ كنايه استعاره
بر و سر جناس
تو شاهى و گر اژدها پيكرى ببايد بدين داستان داورى
تو (پيكر تو) به اژدها تشبيه
اگر هفت كشور به شاهى تو راست چرا رنج و سختى همه بهر ماست؟
راست و ماست هفت كشور (گستر هى وسيعى از جهان)/ جناس مجاز
68
شماريت با من ببايد گرفت بدان تا جهان مانَد اندر شگفت
مصراع اول (حساب پس دادن) جهان (مردم جهان)/ كنايه مجاز
مگر كز شمار تو آيد پديد كه نوبت به فرزند من چون رسيد؟
كه مارانْت را مغز فرزند من همى داد بايد به هر انجمن
چو بر خواند كاوه همه محضرش سبك، سوى پيران آن كشورش
خروشيد كاى پايمردان ديو بريده دل از ترس گيهان خديو
ديو و خديو دل بريدن از خدا (نترسيدن و جدا شدن از خدا)/ جناس ديو (ضحّاك)/ كنايه استعاره
همه سوى دوزخ نهاديد روى سپرديد دل ها به گفتار اوى
دل به گفتار كسى سپردن (تبعيّت كردن)/ مصراع اول (كارهاى جهنّمى انجام دادن)/ كنايه كنايه
روى و دل روى و اوى و سوى / تناسب جناس
نباشم بدين محضر اندر گوا نه هرگز برانديشم از پادشا
خروشيد و برجست لرزان ز جاى بدرّيد و بسَپرد محضر به پاى
جاى و پاى جناس
گرا نمايه فرزند او پيش اوى از ايوان برون شد خروشان به كوى
اوى و كوى ايوان و كوى/ جناس تناسب
چو كاوه برون آمد از پيش شاه بر او انجمن گشت بازارگاه
بازارگاه (مردم بازار) مجاز
همى برخروشيد و فرياد خواند جهان را سراسر سوى داد خواند
جهان (مردم جهان) / -1 فرياد و اعتراض، 2- عدل و حق)/ مجاز ) « داد » ايهام
خواند (فرياد زد)، خواند (دعوت كرد) جناس تام
از آن چرم، كآهنگران پشت پاى بپوشند هنگام زخم دراى
« ا» واج آرايى
همان، كاوه، آن بر سر نيزه كرد همان گه ز بازار برخاست گرد
بر و سر كرد و گرد / جناس مصراع دوم (شلوغ شدن)/ جناس كنايه
خروشان همى رفت نيزه به دست كه اى نامداران يزدان پرست
كسى كاو هواى فريدون كند سر از بند ضحّاك بيرون كند
سر از بند كسى بيرون كردن (اطاعت نكردن) كنايه
بپوييد كاين مهتر آهرمن است جهان آفرين را به دل دشمن است
اهريمن و جهان آفرين (خدا) مهتر به اهريمن/ تضاد تشبيه
بدان بى بها ناسزاوار پوست پديد آمد آواى دشمن ز دوست
پوست و دوست دشمن و دوست/ جناس آواى دشمن (خود دشمن)/ تضاد مجاز
69
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
همى رفت پيش اندرون مردِ گرد سپاهى بر او انجمن شد نه خُرد
گُرد و خُرد جناس
بدانست خود كآفريدون كجاست سر اندر كشيد و همى رفت راست
سر اندر كشيدن (راه خود را پيش گرفتن) كنايه
به هر بام و در، مردم شهر بود كسى كش ز جنگاورى بهر بود
شهر و بهر بام و در (همه جا)/ جناس مجاز
ز ديوارها خشت و از بام سنگ به كوى اندرون تيغ و تير خدنگ
تيغ و تير خشت، سنگ، تيغ و تير/ جناس -1 گِل نپخته 2- نوعى تير و نيز هى كوچك)/ تناسب ) « خشت » ايهام
بباريد چون ژاله ز ابر سياه كسى را نبُد بر زمين جايگاه
مصراع دوم (معادل مثل جاى سوزن انداختن ( مصراع دوم (شلوغى بسيار)/ تمثيل (ارسا لالمثل كنايه
در زيادى تير، تيغ، خشت و گل و شلوغى مردم چون ژاله/ اغراق نبود)/ تشبيه
به شهر اندرون هر كه برنا بدند چو پيران كه در جنگ دانا بدند
برنا و پير چو پيران/ تضاد تشبيه
سوى لشكرِ آفريدون شدند ز نيرنگ ضحّاك بيرون شدن د
مصراع دوم (سرپيچى كردن) كنايه
درس چهارم
“درياى كرانه ناپديد
عشق او باز اندر آوردم به بند كوشش بسيار نامد سودمند
عشق مرا به بند آورد به بند آوردن (اسير كردن)/ تشخيص كنايه
عشق، دريايى كرانه ناپديد كى توان كردن شنا اى هوشمند
دريا، كرانه و شنا درياى كرانه ناپديد/ تناسب عشق به درياى كرانه ناپديد/ اغراق تشبيه
عشق را خواهى كه تا پايان برى بس كه بپسنديد بايد ناپسند
بپسنديد و ناپسند (هر دو از مصدر پسنديدن) ناپسند را بايد پسنديد/ اشتقاق پارادوكس
زشت بايد ديد و انگاريد خوب زهر بايد خورد و انگاريد قند
دو مصراع زهر را قند انگاشتن/ اسلوب معادله زشت را خوب انگاشتن/ پارادوكس پارادوكس
كلمات نظير به نظير هماهنگ م ىباشند. (زشت با زهر - بايد با مثال و مصداق هم مى باشند./ موازنه
انگاريد بايد / تكرار زهر و قند/ تكرار زشت و خوب/ تضاد بايد - …)/ تضاد
توسنى كردم ندانستم همى كز كشيدن تن گتر گردد كمند
مصراع دوم (هرچه براى رهايى از عشق بي شتر تلاش كنى بيشتر گرفتار م ىشوى)/ كنايه
مصراع دوم ( تمثيل __________(ارسا لالمثل
“خودآزمايى
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
خار مغيلان سرزنش كند قدم زدن/ تشخيص خار مغيلان (سخت ىهاى راه عشق)/ كنايه استعاره
70
درس پنجم
“مناظر هى خسرو با فرهاد
نخستين بار گفتش كز كجايى؟ بگفت از دار ملك آشنايى
دار ملك آشنايى (اضاف هى استعارى؛ آشنايى را به كشورى مانند كرده است كه يكى از اجزاى استعاره
بار و دار آن يعنى پا ىتخت را در مضاف آورده است.)/ جناس
بگفت آن جا به صنعت در چه كوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند
خرند و فروشند آن و جان/ تناسب جا و جان/ جناس خرند و فروشند/ جناس تضاد
بگفتا جان فروشى در ادب نيست بگفت از عشق بازان اين عجب نيست
بگفت از دل شدى عاشق بدين سان؟ بگفت از دل تو م ىگويى، من از جان
دل سان و جان/ تكرار دل و جان/ جناس تناسب
بگفتا عشق شيرين بر تو چون است؟ بگفت از جان شيرينم فزون است
جان شيرين/ مصراع اول ( 1- خوش 2- معشوق هى فرهاد)/ حس آميزى « شيرين » ايهام
شيرين (معشوقه) و شيرين (خوش) جناس تام
بگفتا هر شبش بينى چو مهتاب؟ بگفت آرى، چو خواب آيد، كجا خواب؟
خواب شب، مهتاب و خواب/ تكرار چو مهتاب/ تناسب تشبيه
بگفتا دل ز مهرش كى كنى پاك؟ بگفت آ نگه كه باشم خفته در خاك
خفته در خاك بودن (مردن)/ دل از مهر پاك كردن (عشق را فراموش كردن)/ كنايه كنايه
پاك و خاك جناس
بگفتا گر خرامى در سرايش؟ بگفت اندازم اين سر زير پايش
سرا و سر سر و پا/ جناس سر زير پا انداختن (جان را فدا كردن)/ تناسب كنايه
بگفتا گر كند چشم تو را ريش؟ بگفت اين چشمِ ديگر دارمش پيش
چشم ريش و پيش/ تكرار مصراع دوم (آمادگى براى جان بازى در مقابل معشوق)/ جناس كنايه
بگفتا گر كسيش آرد فرا چنگ؟ بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
چنگ (دست)/ خود سنگ بود (خود مانند سنگ بود)/ مجاز تشبيه
چنگ و سنگ آهن (تيشه)/ جناس -1 آهن 2- تيشه ى فرهاد)/ مجاز ) « آهن » ايهام
بگفتا گر نيابى سوى او راه؟ بگفت از دور شايد ديد در ماه
راه و ماه ماه (معشوق)/ جناس سوى كسى راه يافتن (به كسى رسيدن)/ استعاره كنايه
بگفتا دورى از مه نيست در خور بگفت آشفته از مه دور بهتر
مه (معشوق) و مه (ماه)/ مصراع اول (معشوق)/ جناس تام « مه » استعاره
مصراع دوم ( تمثيل (ارسا لالمثل
بگفتا گر بخواهد هر چه دارى؟ بگفت اين از خدا خواهم به زارى
دارى و زارى بخواهد و خواهم (هر دو از مصدر خواستن)/ جناس اشتقاق
71
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
بگفتا گر به سر يابيش خشنود؟ بگفت از گردن اين وام افكنم زود
سر و گردن مصراع دوم (جان دادن در راه معشوق)/ تناسب وام (سر)/ كنايه استعاره
بگفتا دوستيش از طبع بگذار بگفت از دوستان نايد چنين كار
دوستى را از طبع گذاشتن (رها كردن دوستى) كنايه
بگفت آسوده شو، كاين كار خام است بگفت آسودگى بر من حرام است
آسوده و آسودگى (از مصدر آسودن) اشتقاق
بگفتا رو صبورى كن در اين درد بگفت از جان صبورى چون توان كرد
صبورى درد و كرد/ تكرار درد (عشق)/ جناس جان (معشوق)/ استعاره استعاره
بگفت از صبر كردن كس خجل نيست بگفت اين، دل تواند كرد، دل نيست
دل دل م ىتواند اين كار را بكند/ تكرار تشخيص
بگفت از عشق كارت سخت زار است بگفت از عاشقى خوش تر، چه كار است؟
خوش و زار زار و كار/ تضاد عشق و عاشقى/ جناس اشتقاق
بگفتا جان مده بس دل كه با اوست بگفتا دشم ناند اين هر دو بى دوست
-1 اين كه دلت با اوست، بس است 2- د لهاى بسيارى با اوست)/ ) « بس دل كه با اوست » ايهام
اوست و دوست جان و دل/ جناس دشمن و دوست/ تناسب تضاد
بگفت از دل جدا كن عشق شيرين بگفتا چون زيَم ب ىجان شيرين
جان شيرين/ مصراع اول ( 1- معشوق 2- خوش)/ حس آميزى « شيرين » ايهام
دل و جان شيرين (معشوق) و شيرين (خوش)/ تناسب جناس تام
بگفت او آنِ من شد زو مكن ياد بگفت اين، كى كند بيچاره فرهاد
بگفت ار من كنم در وى نگاهى؟ بگفت آفاق را سوزم به آهى
آفاق (سرزمي نها) مصراع دوم (با آهى آفاق را سوزاندن)/ مجاز اغراق
چو عاجز گشت خسرو در جوابش نيامد بيش پرسيدن صوابش
جوابش و صوابش جواب و پرسيدن/ جناس تناسب
به ياران گفت كز خاكى و آبى نديدم كس بدين حاضر جوابى
خاكى و آبى خاكى و آبى (كلّ موجودات)/ تناسب مجاز
درس ششم
“اكسير عشق
از در درآمدى و من از خود به در شدم گويى كز اين جهان به جهانِ دگر شدم
مصراع دوم (مردن)/ جناس تام از خود به در شدن (مدهوش و بى هوش شدن)/ كنايه كنايه
جهان درآمدن و به در شدن/ تكرار دوم و سوم [اين جناس ضعيف است.]/ تضاد « در » اول با « در »
72
گوشم به راه، تا كه خبر مى دهد ز دوست صاح بخبر بيامد و من ب ىخبر شدم
-1 ب ىخبر ) « ب ىخبر شدم » -1 معشوق 2- كسى كه از معشوق خبر دارد.)/ ايهام ) « صاحب خبر » ايهام
مصراع دوم (صاحب خبر بيايد او بايد صاحب خبر و ب ىخبر/ پارادوكس ماندم 2- مدهوش شدم)/ تضاد
گوشم به راه (منتظر) صاحب خبر (معشوق)/ كنايه باخبر شود در حال ىكه ب ىخبر شده است!)/ استعاره
گفتم ببينمش مگَرَم دردِ اشتياق ساكن شود، بديدم و مشتا قتر شدم
ببينم و بديدم (از مصدر ديدن)/ اشتياق و مشتاق (از ريش هى شوق)/ اشتقاق اشتقاق
ساكن و مشتاق تضاد
چون شبنم اوفتاده بُدم پيشِ آفتاب مِهرم به جان رسيد و به عيّوق بَر شدم
-1 عشق 2- آفتاب كه اين جا معنى نمى دهد ولى با عيّوق و آفتاب تناسب دارد.)/ ) « مهر » ايهام تناسب
به عيّوق بر شدن (به مرتبه ى بالا رسيدن)/ به عيّوق بر شدم/ كنايه اغراق
آفتاب و عيّوق چون شبنم/ تناسب -1 متضاد ايستاده 2- حقير و پست)/ تشبيه ) « اوفتاده » ايهام
دستم نداد قوّتِ رفتن به پيشِ دوست چندى به پاى رفتم و چندى به سر شدم
به سر شدن (مشتاقانه و با تمام وجود رفتن)/ دست دادن (ممكن شدن)/ كنايه كنايه
پا و سر/ رفتم و رفتن/ تناسب دست و دوست/ جناس جناس
رفتم و رفتن چندى/ اشتقاق پا و سر [اين تضاد ضعيف است]/ تكرار تضاد
تا رفتنش ببينم و گفتنْش بشنوم از پاى تا به سر همه سمع و بصر شدم
از پاى تا به سر (همه ى وجود)/ مصراع دوم/ مجاز ( مصراع دوم/ تمثيل (ارسا لالمثل اغراق
پا و سر/ ببينم و بشنوم با سمع و بصر (لف و نشر نامرتب)/ تناسب لفّ و نشر
مصراع دوم (با تمام وجود توجه كردن) پا و سر/ كنايه سمع و بصر/ تضاد تناسب
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت كاوّل نظر به ديدنِ او ديده ور شدم
-1 پوشيده داشتن 2- نگاه و چشم كه در اي نجا معنى نمى دهد ولى با كلمات ) « نگاه » ايهام تناسب
علتى شاعرانه براى نگاه كردن به معشوق بيان چشم، نظر، ديدن و ديد هور تناسب دارد.)/ حسن تعليل
ديدن و ديده ور/ چشم، نظر، ديدن و ديد هور/ اشتقاق كرده است./ تناسب
چشم را نگه داشتن (نگاه نكردن) / پارادوكس (مصراع دوم) كنايه
بيزارم از وفاىِ تو، يك روز و يك زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
يك روز و زمان/ تكرار مجموع (آرام) و خرسند/ تناسب تناسب
او را خود التفات نبودى به صيدِ من من خويشتن اسيرِ كمندِ نظر شدم
من صيد، اسير و كمند/ تكرار كمند نظر (نظر به كمند تشبيه شده است)/ تناسب تشبيه
گويند روىِ سرخِ تو، سعدى، كه زرد كرد؟ اكسيرِ عشق بر مسم افتاد و زر شدم
-1 صورت 2- فلز روى كه در اي نجا معنى نم ىدهد ولى با مس و زر تناسب دارد.)/ ) « روى » ايهام تناسب
مس (وجود بى ارزش)/ استعاره /( اكسير عشق (عشق به اكسير تشبيه
روى سرخى (شادابى)/ سرخ و زرد با مس و زر/ كنايه زر (وجود ارزشمند)/ لف و نشر استعاره
زر شدم (مانند مصراع دوم (به مراتب بالا رسيدن)/ تشبيه روى زردى (پريشانى)/ كنايه كنايه
73
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
روى (كلّ وجود)/ براى زردى روى، علّتى زيبا و شاعرانه آورده است./مجاز زر شدم)/ حسن تعليل
/« س» مس و زر/ وا جآرايى سرخ و زرد/ تناسب مس و زر/ تناسب سرخ و زرد/ تضاد تضاد
زرد و كرد زرد و زر/ جناس سعدى/ جناس تخلّص
“خودآزمايى
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
صد هزار جلوه، ديده و تماشا/ تكرار مصراع دوم (با صد هزار چشم تماشا كردن)/ تناسب اغراق
درس هفتم
“بهار عمر
اى خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ، كه ريخت ب ىگل رويت بهار عمر
گل رو (رو به گل)/ لاله زار عمر (عمر به لال هزار)/ تشبيه تشبيه
استعاره (اضاف هى استعارى) مصراع دوم (تمام شدن عمر)/ فروغ رخ كنايه
از ديد ه گر سرشك چو باران چكد، رواست كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
باران و برق ريختن اشك همچون باران/ مراعات نظير چو برق/ اغراق چو باران/ تشبيه تشبيه
اين يك دو دم كه وعد هى ديدار ممكن است درياب كار ما، كه نه پيداست كار عمر
« ك» يك دو دم (زمان كوتاه)/ واج آرايى - تكرار واج مجاز
تا كى مى صبوح و شكر خواب بامداد؟ هشيار گردد، هان! كه گذشت اختيار عمر
شكر خواب ح سآميزى
دى در گذار بود و نظر سوى ما نكرد بى چاره دل، كه هيچ نديد از گذار عمر
هر دو مصراع تشخيص
در هر طرف ز خيل حوادث كمي نگهى ست زان رو عنان گسسته رواند سوار عمر
خيل و عنان و سوار/ سوار عمر (عمر به سوار)/ مراعات نظير تشبيه
مصراع اول علّتى ادبى براى مصراع دوم است. حسن تعليل
ب ى عمر زنده ام من و اين بس عجيب مدار روز فراق را كه نهد در شمار عمر؟
عمر مصراع دوم/ تكرار بى عمر زند هام/ استفهام انكارى پارادوكس
حافظ! سخن بگوى كه بر صفح هى جهان اين نقش مانَد از قلمت يادگار عمر
صفح هى جهان (جهان به صفحه) تشبيه
74
درس هشتم
“مجنون و عيب جو
به مجنون گفت روزى عيب جويى كه پيدا كن بِه از ليلى نكويى
مجنون و ليلى تناسب
كه ليلى گرچه در چشمِ تو حورى است به هر جزئى ز حُسنِ او قصورى است
حُسن و قصور ليلى، حورى است (ليلى به حور)/ تضاد در حُسن او قصورى وجود دارد/ تشبيه پارادوكس
ز حرفِ عيب جو مجنون برآشفت در آن آشفتگى خندان شد و گفت:
برآشفت و خندان شد برآشفت و آشفتگى/ تضاد در آشفتگى خندان شد/ اشتقاق پارادوكس
اگر در ديد هى مجنون نشينى به غير از خوبى ليلى نبينى
مجنون و ليلى/ در ديده ى كسى نشستن (از نگاه او نگاه كردن)/ تناسب كنايه
كلّ بيت نشينى و نبينى [اين جناس ضعيف است.] / تمثيل جناس
تو كى دانى كه ليلى چون نكويى است كزو چشمت همين بر زلف و رويى است
چشم، زلف و رو زلف و رو (ظاهر)/ تناسب مصراع دوم (ظاهر بينى)/ مجاز كنايه
تو قد بينى و مجنون جلو هى ناز تو چشم و او نگاهِ ناوك انداز
قد، چشم و نگاه نگاه ناوك انداز (نگاه تيرانداز)/ تناسب تشخيص
تو مو بينى و مجنون پيچش مو تو ابرو، او اشارت هاى ابرو
ابرو مو/ تكرار مو و ابرو/ تكرار مصراع اول/ تناسب ( تمثيل (ارسا لالمثل
دل مجنون ز شكّرخنده، خون است تو لب م ىبينى و دندان كه چون است
دل، خون، لب و دندان/ شكّرخنده/ تناسب مصراع اول (ناراحتى بسيار)/ حس آميزى كنايه
خون و چون جناس
كسى كاو را تو ليلى كرده اى نام نه آن ليلى است كز من برده آرام
ليلى آرام كسى را بردن (عاشق و پريشان كردن)/ تكرار كنايه
“خودآزمايى
گفت ليلى را خليفه كان تويى كز تو مجنون شد پريشان و غوى
ليلى و مجنون تناسب
از دگر خوبان تو افزون نيستى گفت خامش، چون تو مجنون نيستى
-1 ساكت 2- تخلّص مولانا) [دقت كنيد كه اين بيت از مولوى است.] ) « خامش » ايهام
درس دهم
“قلبِ مادر
داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادرِ تو با من جنگ
معشوقه و عاشق معشوقه و عاشق/ تناسب اشتقاق
75
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
هر كجا بينَدَم از دور، كند چهره پُرچين و جبين پُر آژنگ
جبين پر آژنگ كردن (اظهار ناراحتى و چهره پرچين كردن (اظهار ناراحتى و اخم)/ كنايه كنايه
چهره و جبين اخم)/ تناسب
با نگاهِ غضب آلوده زند بر دلِ نازكِ من تيرِ خدنگ
تير بر دل زدن (ناراحت كردن) / تشبيه (نگاه به تير) كنايه
از درِ خانه مرا طرد كند همچو سنگ از دهنِ قلماسنگ
همچو سنگ دهن قلماسنگ/ تشبيه دهن قلماسنگ (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
مادرِ سنگ دلت تا زنده است شهد در كام من و توست شرنگ
مصراع دوم (روز خوش نخواهيم داشت)/ شهد، شرنگ است/ كنايه پارادوكس
دل و كام شهد و شرنگ/ تناسب شهد به شرنگ/ تضاد تشبيه
نشوم يك دل و يك رنگ تو را تا نسازى دلِ او از خون رنگ
دل از خون رنگ ساختن (كشتن)/ يك دل و يك رنگ شدن (صميمى و مهربان شدن)/ كنايه كنايه
رنگ دل و خون/ جناس تام تناسب
گر تو خواهى به وصالم برسى بايد اين ساعت بى خوف و درنگ
اين ساعت (همين لحظه) مجاز
رَوى و سين هى تنگشِ بِدَرى دل برون آرى از آن سين هى تنگ
سينه دل و سينه/ تكرار -1 معناى ظاهرى، 2- تنگ نظرى و بدخواهى)/ تناسب ) « سين هى تنگ » ايهام
گرم و خونين به منش باز آرى تا بَرَد ز آين هى قلبم زنگ
آينه ى قلب (قلب به آينه)/ زنگ (كينه و كدورت)/ تشبيه استعاره
آيينه و زنگ مصراع دوم (از بين رفتن ناراحتى و كينه)/ تناسب كنايه
عاشقِ بى خردِ ناهنجار نه بل آن فاسقِ ب ىعصمت و ننگ
ب ىخرد، ناهنجار، فاسق، ب ىعصمت و ننگ صفات پى در پى براى عاشق آورده است./ تناسب تنسيق الصفات
حرمتِ مادرى از ياد ببرد مست از باده و ديوانه ز بَنگ
مست و باده تناسب
رفت و مادر را افكنْد به خاك سينه بدريد و دل آورد به چنگ
-1 دل مادر را از سينه بيرون آورد 2- با دريدن سينه ى مادر، دل معشوقه ) « دل آورد به چنگ » ايهام
سينه و دل خاك (زمين)/ تناسب را به چنگ آورد)/ مجاز
قصد سر منزل معشوقه نمود دلِ مادر به كَفَشْ چون نارنگ
چون نارنگ كف (دست)/ تشبيه مجاز
از قضا خورد دمِ در به زمين و اندكى رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بى فرهنگ
دل، جان و كف جان و آن/ تناسب كف (دست)/ جناس -1 داغ 2- مهربان)/ مجاز ) « گرم » ايهام__________
76
از زمين باز چو برخاست، نمود پىِ برداشتنِ دل، آهنگ
آهنگ اين بيت با آهنگ بيت بعدى (آهنگ اين بيت يعنى قصد ولى آهنگ بيت بعدى يعنى صدا) جناس تام
ديد كز آن دلِ آغشته به خون آيد آهسته برون اين آهنگ
دل و خون ديد آهنگ م ىآيد!/ تناسب ح سآميزى
آه دستِ پسرم يافت خراش! واى پاىِ پسرم خورد به سنگ!
واى و پاى [اين جناس ضعيف است.] پسرم/ جناس دست و پا/ تكرار تناسب
درس يازدهم
“كيشِ مهر
همى گويم و گفته ام بارها بود كيش من مهر دلدارها
همى گويم و گفته ام (از مصدر گفتن) اشتقاق
پرستش به مستى است در كيش مهر برون اند زين جرگه هشيارها
پرستش و كيش مست و هشيار/ تناسب -1 آيين عشق 2- نام كيش و آيينى)/ تضاد ) « كيش مهر » ايهام
به شادى و آسايش و خواب و خور ندارند كارى دل افگارها
شادى، آسايش، خواب و خور دل افگارها (عاشقان)/ تناسب استعاره
كشيدند در كوى دل دادگان ميان دل و كام، ديوارها
دل و كام/ ميان دل و كام ديوار كشيدن (ناكامى)/ تناسب كنايه
-1 خوشى 2- سقف دهان كه در اين معنا كه قابل قبول نيست با دل تناسب دارد.) ) « كام » ايهام تناسب
چه فرهادها مرده در كوه ها چه حلّاج ها رفته ب ر دارها
كلمات دو مصراع نظير به نظير هماهنگ داستان فرهاد و داستان حسين منصور حلّاج/ ترصيع تلميح
فرهاد و حلّاج تناسب /« ه» و « ا» مى باشند. (چه با چه- فرهادها با حلّا جها - …)/ واج آرايى
چه دارد جهان جز دل و مهر يار مگر توده هايى ز پندارها
ولى رادمردان و وارستگان نبازند هرگز به مردارها
مردارها (تعلّقات دنيايى) استعاره
مِهين مهرورزان كه آزاده اند بريزند از دام جان تارها
دام جان (جان به دام تشبيه شده است.) تارها (تعلّقات دنيايى)/ تشبيه استعاره
به خون خود آغشته و رفته اند چه گل هاى رنگين به جوبارها
به خون آغشته شدن (كشته شدن) / گ لهاى رنگين (شهداى راه عشق)/ كنايه استعاره
جوبارها (دنيا و زندگى دنيوى) استعاره
بهاران كه شاباش ريزد سپهر به دامان گلشن ز رگبارها
شاباش ريختن سپهر/ شاباش (باران)/ تشخيص دامان گلشن (اضاف هى استعارى)/ استعاره استعاره
بهاران، گلشن و رگبار تناسب
77
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
كشد رخت، سبزه به هامون و دشت زَنَد بارگه، گل به گلزارها
رخت كشيدن سبزه/ بارگه __________زدن (ماندن- روييدن)/ تشخيص رخت كشيدن (رفتن- روييدن)/ كنايه كنايه
در مصراع دوم « گ» سبزه، دشت، گل و گلزار/ وا جآرايى بارگه زدن گل/ تناسب تشخيص
نگارش دهد گلبن جويبار در آيين هى آب، رخسارها
گلبن رخسار خو را نگارش دهد آيينه ى آب (آب به آيينه)/ تشخيص تشبيه
رود شاخ گل در بر نيلفر برقصد به صد ناز گلنارها
گل، نيلوفر و گلنار رقصيدن گلنارها/ تناسب رفتن شاخ گل در آغوش گل نيلوفر/ تشخيص تشخيص
دَرَد پرد هى غنچه را باد بام هَزار آورد نغز گفتارها
مصراع اول (باز شدن غنچه)/ پرده ى غنچه (غنچه به پرده)/ كنايه تشبيه
غنچه و هزار باد و بام/ تناسب گفتار نغز براى هَزار/ جناس تشخيص
به يادِ خمِ ابروى گل رخان بكش جام در بزم مى خوارها
جام، بزم و مى خوار گل رخ (رخ به گل)/ تناسب م ىخوارها (عاشقان)/ تشبيه استعاره
فريب جهان را مخور زينهار كه در پاى اين گُل بود خارها
از جهان فريب خوردن/ خار (سخت ىهاى جهان)/ تشخيص گل (خوش ىهاى جهان)/ استعاره استعاره
مصراع دوم ( گل و خار/ تمثيل (ارسا لالمثل گل و خار/ تناسب تضاد
پياپى بكش جام و سرگرم باش بهل گر بگيرند بيكارها
سرگرم و بيكار/ -1 مشغول باش 2- گرم و پرنشاط باش)/ تضاد ) « سرگرم باش » ايهام
جام (شراب) بيكارها (ناعاشقان) / مجاز استعاره
“خودآزمايى
نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقى شيو هى رندان بلاكش باشد
راه به كسى بردن (به كسى رسيدن) كنايه
با صبا در چمنِ لاله سحر مى گفتم كه شهيدان ك هاند اين همه خونين كفنان؟
با صبا مى گفتم/ كه (حرف ربط) و كه (چه كسى) [اين جناس ضعيف است]/ تشخيص جناس تام
چمن و لاله تناسب
“سرود عشق
بهار آمد و گلزار نورباران شد چمن ز عشق رخ يار، لاله افشان شد
علت پر لاله بودن چمن را عشق رخ يار م ىداند/ بهار و گلزار و چمن و لاله/ حسن تعليل مراعات نظير
سرود عشق ز مرغان بوستان بشنو جمال يار ز گ لبرگ سبز، تابان شد
مرغ و بوستان و گ لبرگ// سرود عشق (عشق به سرود)/ مراعات نظير تشبيه
ندا به ساقى سرمست گ لعذار رسيد كه طرْف دشت چو رخسار سرخ مستان شد
/« س» تكرار واج چو رخسار/ واج آرايى گل عذار (عذار صورت به گل)/ تشبيه تشبيه
به غنچه گوى كه از روى خويش پرد هفكن كه مرغ دل ز فراق رخت پريشان شد
مصراع اول (باز شدن غنچه)/ مرغ دل (دل به مرغ)/ كنايه به غنچه گوى/ تشبيه تشخيص
غنچه (معشوق)/ استعاره
ز حال قلب جفا ديده ام مپرس، مپرس چو ابر از غم دلدار اشك ريزان شد
مصراع دوم/ -1 عضو بدن 2- دگرگون)/ تشخيص ) « قلب » چو ابر/ ايهام مپرس/ تشبيه تكرار
78
درس دوازدهم
“رباعى و دوبيتى ديروز
هر سبزه كه بر كنار جويى رسته است گويى ز لب فرشته خويى رسته است
جويى و خويى [اين جناس ضغيف است.] كنار جو به لب فرشته خو/ جناس تشبيه
پا بر سر سبزه تا به خوارى ننهى كان سبزه زخاك لاله رويى رسته است
پا و تا/ -1 خاكى كه از آن لاله مى رويد 2- خاك يك زيبارو)/ جناس ) « خاك لاله رو » ايهام
سبزه پا و سر/ تكرار پا و سر/ تضاد سبزه، خاك و لاله/ تناسب تناسب
اندر دل بى وفا غم و ماتم باد آن را كه وفا نيست ز عالم كم باد
غم و ماتم/ غم و كم/ تناسب ز عالم كم باد (آرزوى مرگ)/ جناس كنايه
غم موجود در مصراع اول با غ مهاى موجود در مصراع دوم بيت بعد جناس تام
ديدى كه مرا هيچ كسى ياد نكرد جز غم كه هزار آفرين بر غم باد
غم ياد و باد/ تكرار هيچ و هزار/ جناس غم از من ياد كرد/ تضاد تشخيص
مكن كارى كه بر پا سنگت آيو جهان با اين فراخى تنگت آيو
جهان با اين فراخى تنگ شود/ بر پا سنگ آمدن (دچار مشكل و رنج شدن)/ پارادوكس كنايه
سنگت و تنگت فراخ و تنگ/ جناس تضاد
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو را از نامه خواندن ننگت آيو
خوانان، خوانند و خواندن/ نامه خوانان (فرشتگان)/ اشتقاق اشاره به قيامت/ استعاره تلميح
« ن» و « خ» واج آرايى
“رباعى و دوبيتى امروز
“مرغ نغمه خوان
سحر بر شاخسار بوستانى چه خوش مى گفت مرغ نغمه خوانى
مرغ و نغمه شاخسار و بوستان/ تناسب مرغ نغم هخوان مى گفت/ تناسب تشخيص
برآور هر چه اندر سينه دارى سرودى، ناله اى، آهى، فغانى
/« ى» سرودى، ناله اى، آهى و فغانى/ واج آرايى سينه (دل)/ تناسب مجاز
مصراع اول (بيان كردن) كنايه
“گم كرده ى ديرين
بيا اى دل از اين جا پر بگيريم ره كاشان هى ديگر بگيريم
اى دل راه جايى گرفتن (رفتن به جايى)/ تشخيص پر گرفتن (رفتن)/ كنايه كنايه
بيا گم كرد هى ديرين خود را سراغ از لال هى پرپر بگيريم
سراغ كسى را از لاله گرفتن گم كرده ى ديرين (خدا)/ تشخيص لاله (شهيد)/ استعاره استعاره
“نشان سرفرازى
79
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
كس چون تو طريق پاك بازى نگرفت با زخم نشان سرفرازى نگرفت
كس چون تو/ زخم به نشان/ تشبيه طريق پاك بازى گرفتن (پاك بازى كردن)/ تشبيه كنايه
طريق پاكبازى زخم و نشان / تشبيه تناسب
زين پيش دلاورا، كسى چون تو شِگِفت حيثيّت مرگ را به بازى نگرفت
حيثيّت كسى را به بازى گرفتن (آبروى كسى را بردن)/ حيثيّت مرگ (اضاف هى استعارى)/ كنايه استعاره
كسى چون تو حيثيّت مرگ/ تشبيه تشخيص
درس سيزدهم
“درآمدى برحسب حال
حَسْب حالى ننوشتى و شد ايّامى چند محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
« ى» واج آرايى
درس چهاردهم
“بارقه هاى شعر فارسى
به حرص ار شربتى خوردم، مگير از من كه بد كردم بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
مصراع دوم (ناچارى) آب و استسقا / كنايه تناسب
در س پانزدهم
“پرورد هگويى
اگر پاى در دامن آرى چو كوه سرت زآسمان بگذرد در شكوه
مصراع دوم (به مرتب هى بالا رسيدن)/ پاى در دامن آوردن (گوشه گيرى)/ كنايه كنايه
پا و سر/ كوه و شكوه/ تناسب چو كوه/ جناس مصراع دوم/ تشبيه اغراق
كوه (نماد كم حرفى) پا و سر [اين تضاد ضعيف است.]/ نماد تضاد
زبان دركش اى مردِ بسياردان كه فردا قلم نيست بر بى زبان
فردا (قيامت)/ مرد (انسان)/ مجاز زبان دركش (حرف نزن)/ مجاز كنايه
زبان اول و آخر بيت قلم (حساب و كتاب)/ تصدير مجاز
صدف وار گوهرشناسانِ راز دهان جز به لؤلؤ نكردند باز
لؤلؤ (سخن خوب و سنجيده)/ گوهرشناس (سخن سنج)/ استعاره استعاره
صدف و لؤلؤ راز و باز/ تناسب صد فوار/ جناس دهان بازكردن (حرف زدن)/ تشبيه كنايه
فراوان سخن باشد آگنده گوش نصيحت نگيرد مگر در خموش
فراوان سخن و خموش تضاد
چو خواهى كه گويى نَفَس بر نَفَس نخواهى شنيدن مگر گفتِ كس
مصراع اول (پشت سر هم حرف زدن) گويى و گفت (از مصدر گفتن)/ كنايه اشتقاق
80
نبايد سخن گفت ناساخته نشايد بُريدن نينداخته
مصراع دوم/ ( دو مصراع مثال و مصداق هم هستند./ تمثيل (ارسا لالمثل اسلوب معادله
نبايد و نشايد جناس
تأمّل كنان در خطا و صواب به از ژاژ خايانِ حاضر جواب
صواب و جواب خطا و صواب/ جناس ژاژخايان (بيهود هگويان)/ تضاد كنايه
كمال است در نَفْس انسان، سخن تو خود را به گفتار، ناقص مكن
سخن و گفتار كمال و ناقص/ تناسب تضاد
كم آواز هرگز نبينى خجل جُوى مُشك بهتر كه يك توده گِل
مشك (سخن كم و سنجيده)/ مصراع دوم مثال و مصداق مصراع اول است./ استعاره اسلوب معادله
مشك و گل مصراع دوم/ تضاد ( گل (سخن زياد و بيهوده)/ تمثيل (ارسا لالمثل استعاره
حذر كن ز نادانِ ده مرده گوى چو دانا يكى گوى و پرورده گوى
نادان و دانا/ چو دانا/ تضاد نادان ده مرده گو (كسى كه زياد حرف م ىزند)/ تشبيه كنايه
گوى نادان و دانا/ تكرار اشتقاق
صد انداختى تير و هر صد خطاست اگر هوشمندى يك انداز و راست
انداختى و انداز/ تير (سخن)/ اشتقاق -1 صاف 2- درست)/ استعاره ) « راست » ايهام
يك و صد صد / تضاد خطا و راست/ تكرار تضاد
چرا گويد آن چيز در خُفْيه، مرد كه گر فاش گردد شود روى زرد؟
مرد و زرد خُفيه و فاش/ جناس مرد (انسان)/ تضاد روى زرد (شرمنده)/ مجاز كنايه
مكن پيشِ ديوار غيبت بسى بوَد كز پسش گوش دارد كسى
گوش داشتن (استراق سمع)/ مصراع دوم (معادل مثَلِ ديوار موش دارد)/ كنايه ( تمثيل (ارسا لالمثل
بسى و كسى پيش و پس/ جناس تضاد
درونِ دلت شهر بندست راز نگر تا نبيند درِ شهر باز
مصراع دوم (حرف نزدن)/ راز به شهربند (زندانى)/ كنايه دَرِ شهر (دهان)/ تشبيه استعاره
اشاره به سخن امام على (ع) (سخن در بند توست تا آن را نگفته باشى وقتى راز و باز/ تلميح جناس
راز زندانى است گفتى تو در بند آنى)/ تشخيص
از آن مردِ دانا دهان دوخته ست كه بيند كه شمع از زبان سوخته ست
مرد (انسان)/ دهان دوختن (حرف نزدن)/ مجاز زبان (فتيل هى شمع)/ كنايه استعاره
علت دوخته و سوخته/ شمع/ حسن تعليل دهان و زبان/ جناس زبان براى/ تناسب تشخيص
حرف نزدن انسان دانا را عبرت گرفتن از سرنوشت شمع م ىداند/
“خودآزمايى
كم گوى و گزيده گوى چون دُر تا زاندك تو جهان شود پُر
دُر و پر چون دُر/ جناس از اندك جهان پر شود/ تشبيه پارادوكس
81
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
درس هفدهم
“مَست و هُشيار
اى دوست، اين » : مُحتسِب مستى به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت
« پيراهن است افسار نيست
مست/ گريبان و پيراهن/ تكرار مست و است/ تناسب است و نيست/ جناس تضاد
كل بيت ( مناظره (سؤال و جواب
مستى، زان سبب » : گفت
« افتان و خيزان مى روى
« جُرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست » : گفت
گفت/ افتان و خيزان/ تكرار ره هموار نيست (اوضاع نامساعد جامعه)/ تضاد كنايه
كل بيت ( مناظره (سؤال و جواب
رو صبح آى، قاضى » : گفت « مى بايد تو را خان هى قاضى بَرَم » : گفت
« نيمه شب بيدار نيست
صبح و نيمه شب/ قاضى نيمه شب بيدار نيست (ب ىعدالتى و نابسامانى موجود در جامعه)/ تضاد كنايه
كل بيت ( گفت/ مناظره (سؤال و جواب تكرار
نزديك است والى » : گفت
« را سراى، آن جا شويم
«؟ والى از كجا در خان هى خَمّار نيست » : گفت
گفت/ سراى و خانه/ تكرار است و نيست/ تناسب جا و كجا/ تضاد جناس
كل بيت ( مناظره (سؤال و جواب
« مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست » : گفت « تا داروغه را گوييم، در مسجد بخواب » : گفت
كل بيت ( گفت/ مناظره (سؤال و جواب بخواب و خوابگاه/ تكرار اشتقاق
« كارِ شرعْ، كارِ دِرهم و دينار نيست » : گفت « دينارى بِده پنهان و خود را وارهان » : گفت
دينار/ مناظره (سؤال و گفت/ تكرار درهم و دينار/ تكرار مصراع اول (رشوه)/ تناسب كنايه
كل بيت ( جواب
« پوسيده است، جز نقشى زپود و تار نيست » : گفت « از بَهرِ غَرامت، جام هات بيرون كُنَم » : گفت
گفت/ پود و تار/ تكرار پود و تار/ تضاد مصراع دوم (فقر موجود در جامعه)/ تناسب كنايه
كل بيت ( مناظره (سؤال و جواب
« در سر عقل بايد، بى كلاهى عار نيست » : گفت « آگه نيستى كز سر در افتادت كلاه » : گفت
كلاه از سر افتادن -1 مست و نامتعادل بودن 2- ب ىادب بودن)/ كنايه ) « كلاه از سر افتادن » ايهام
كل بيت ( گفت/ مناظره (سؤال و جواب سر و كلاه/ تكرار (مستى يا ب ىادبى)/ تناسب
مى بسيار خوردى، » : گفت
« زان چنين ب ىخود شدى
« اى بيهوده گو، حرف كم و بسيار نيست » : گفت
82
كل بيت ( گفت/ مناظره (سؤال و جواب كم و بسيار/ تكرار گفت و گو (از مصدر گفتن)/ تضاد اشتقاق
« هشيارى بيار، اي نجا كسى هُشيار نيست » : گفت « بايد حَد زند هُشيارْ مردم، مَست را » : گفت
گفت/ مست و هشيار/ تكرار اين جا كسى هشيار نيست (ناآگاهى و غفلت جامعه)/ تضاد كنايه
كل بيت ( مناظره (سؤال و جواب
درس هجدهم
“گويى بطّ سفيد جامه به صابون زده است …
كرده گلو پر زباد، قمرى سنجاب پوش كبك فرو ريخته، مشك به سوراخ گوش
سنجاب (پوست سنجاب)/ گلو پر از باد كردن (آمادگى براى آواز خواندن)/ مجاز كنايه
كبك علت سياهى گوش كبك اين است كه مشك سياه به داخل آن ريخته!/ تشخيص حسن تعليل
قمرى، سنجاب و كبك پوش و گوش/ تناسب در گوش خود مشك ريخته تا آن را سياه كند./ جناس
بلبلكان با نشاط، قمريَكان با خروش در دهن لاله مشك، در دهن نحل نوش
نشاط و خروش بلبل و قمرى/ دهن لاله (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
علت سياهى وسط لاله مشكى است كه به درون آن ريخته اند/ دهن لاله/ حسن تعليل تشخيص
دهن بلبل و قمرى و نحل/ تكرار تناسب
سوسن كافور بوى، گلبن گوهر فروش زمى ز ارديبهشت گشته بهشت برين
گوهر فروش بودن گلبن/ زمين به بهشت/ تشخيص گوهر (غنچه و گل)/ تشبيه استعاره
ارديبهشت (بهار) سوسن و كافور و گلبن / مجاز تناسب
چوك ز شاخ درخت، خويشتن آويخته زاغِ سيه بر دو بال، غاليه آميخته
آويخته و آميخته/ علّت سياهى پر زاغ آن است كه غاليه بر روى آن ريخته شده/ جناس حسن تعليل
چوك و زاغ تناسب
ابر بهارى ز دور، اسب برانگيخته و ز سُم اسب سياه، لؤلؤ تر ريخته
اسب و سُم/ لؤلؤ (باران)/ تناسب اسب سياه (ابر)/ استعاره ابر بهارى به اسب/ استعاره تشبيه
اسب تكرار
در دهن لاله باد، ريخته و بيخته بيخته مشك سياه، ريخته دُرّ ثمين
مشك سياه (سياهى وسط لاله)/ دهن لاله (اضاف هى استعارى)/ استعاره استعاره
ريخته و بيخته با مشك سياه و درّ ثمين/ درّ ثمين (قطرات شبنم يا باران)/ لف و نشر استعاره
بيخته/ ريخته/ تكرار ريخته و بيخته/ تكرار ريخته و بيخته با بيخته و ريخته/ جناس قلب
دهن لاله/ تشخيص /« خ» واج آرايى
باد، دُرّ ثمين در دهان لاله ريخته باد، مشك سياه در دهان لاله بيخته/ تشخيص تشخيص
گويى بطّ سفيد، جامه به صابون زده است كبك درى ساق پاى، در قدحِ خون زده است
علت سفيدى مرغابى اين است كه پر خود را با صابون شسته جامه (پَر)/ حُسن تعليل استعاره
علت قرمزى پاى كبك درى اين است كه پاى خود را در كاسه ى خون فرو برده/ است/ حُسن تعليل
جامه به صابون زدن (شستن) بط و كبك/ كنايه هر دو مصراع/ تناسب تشخيص
83
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
بر گلِ تر عندليب، گنج فريدون زده است لشكر چين در بهار، خيمه به هامون زده است
عندليب در خيمه به هامون زدن (روييدن)/ تشخيص لشكر چين (سبزه و چمن)/ كنايه استعاره
گل و بهار/ بديهى است كه گنج فريدون در اين بيت به معناى نواى گنج فريدون مى خواند/ تناسب
گنجى منسوب به فريدون نم ىباشد و نم ىتواند ايهام داشته باشد هر چند بعضى كتا بها چنين ايهامى را
درست گرفته اند!
لاله سوى جويبار خرگه بيرون زده است خيم هى آن سبز گون، خرگه اين آتشين
لشكر چين و لاله با سبزگون و آتشين [در اين لف و نشر بيت خرگه زدن (روييدن)/ لف و نشر كنايه
خرگه خرگه زدن لاله/ تكرار قبل نيز شركت دارد.]/ تشخيص
درس نوزدهم
“دماونديّه
اى ديو سپيد پاى در بند اى گنبد گيتى اى دماوند
گنبد گيتى (دماوند)/ ديو سپيد پاى در بند (دماوند)/ استعاره پاى در بند (اسير و گرفتار)/ استعاره كنايه
اى گنبد گيتى/ اى ديو سپيد/ تشخيص گنبد گيتى (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
به داستان هفت خوان رستم (ديو سپيد و دماوند) گنبد گيتى/ تلميح اى دماوند/ اغراق تشخيص
از سيم به سر يكى كُله خُود ز آهن به ميان يكى كمربند
سيم و آهن/ كمربند (دامنه)/ تناسب كله خود (برف قله)/ استعاره استعاره
كله خود و كمربند داشتن دماوند -1 وسط 2- كمر)/ تشخيص ) « ميان » ايهام
تا چشم بشر نبيندت روى بنهفته به ابر، چهرِ د لبند
علت ارتفاع دماوند اين است كه مردم صورت او را نبينند!/ حُسن تعليل
چشم و روى و چهر و دل دماوند چهره ى خود را پنهان كرده است./ تناسب تشخيص
تا وارهى از دَم ستوران وين مردم نحسِ ديْو مانند
دم (ه منشينى و صحبت) مردم به ديو/ مجاز ستوران (انسا نهاى پست)/ تشبيه استعاره
با شير سپهر بسته پيمان با اختر سعد كرده پيوند
اين بيت با بيت قبل هر دو مصراع (ارتفاع كوه)/ حسن تعليل شير سپهر (آفتاب)/ كنايه استعاره
حُسن تعليل ايجاد كرده است. (علت ارتفاع دماوند را اين مى داند كه چون دماوند نخواسته با مردم پست
پيمان و پيوند بستنِ دماوند ه مصحبت شود با آفتاب و مشترى ه مصحبت شده است.)/ تشخيص
چون گشت زمين ز جور گردون چونين خفه و خموش و آوند
خفه و خموش زمين از ستم روزگار خفه و خموش گشت/ تناسب تشخيص
بنواخت ز خشم بر فلك مشت آن مشت تويى تو اى دماوند
مشت زمين، مشت به آسمان نواخت/ تكرار اى دماوند/ تشخيص تو به مشت/ تشخيص تشبيه
تو مشت درشت روزگارى از گردش قرن ها پس افكند
تو به مشت روزگار/ مشت روزگار (اضافه ى استعارى)/ تشبيه استعاره
84
« ش» مورد خطاب قرار دادن دماوند و صحبت با دماوند/ واج آرايى تشخيص
اى مشتِ زمين بر آسمان شو بر وى بنواز ضربتى چند
مشت زمين/ مشت زمين (اضافه ى استعارى)/ تشخيص مشت زمين (دماوند)/ استعاره استعاره
زمين و آسمان [اين تضاد ضعيف است.] زمين و آسمان/ تضاد تناسب
ن ىنى تو نه مشت روزگارى اى كوه نيَم ز گفته خرسند
اى كوه مشت روزگار/ تشخيص استعاره
تو قلبِ فسرد هى زمينى از درد، ورم نموده يك چند
درد و ورم/ تو به قلب فسرده ى زمين/ تناسب قلب زمين (اضافه ى استعارى)/ تشبيه استعاره
صحبت با دماوند و مورد خطاب قرار دادن آن تشخيص
تا درد و ورم فرو نشيند كافور بر آن ضماد كردند
كافور (برف)/ درد و ورم (بلندى كوه)/ استعاره استعاره
درد و ورم علت برف روى قله را اين م ىداند كه خواست هاند ورم كوه بخوابد/ تناسب حسن تعليل
شو منفجر اى دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند
دل زمانه (اضاف هى استعارى)/ دل زمانه (دماوند)/ استعاره استعاره
صحبت با دماوند و مورد خطاب قرار دادن آن/ دل زمانه/ تشخيص آتش (غم و درد و ظلم)/ تشخيص استعاره
منفجر و آتش تناسب
خامش منشين سخن همى گوى افسرده مباش، خوش همى خند
مورد خطاب قرار دادن دماوند تشخيص
پنهان مكن آتش درون را زين سوخته جان، شنو يكى پند
آتش و سوخته صحبت با دماوند/ تناسب آتش (غم و درد و ظلم)/ تشخيص استعاره
گر آتش دل نهفته دارى سوزد جانت، به جانْت سوگند
جان/ جان براى دماوند و صحبت با دماوند/ تكرار آتش (غم و درد و ظلم)/ تشخيص استعاره
آتش و سوزد تناسب
اى مادرِ سر سپيد، بشنو اين پندِ سياه بخت فرزند
مادر سرسپيد (دماوند)/ -1 مو سفيد و پير 2- پربرف)/ استعاره ) « سرسپيد » ايهام
سپيد و سياه/ سپيد و سياه/ تضاد سر (مو)/ تناسب فرزند سيا هبخت (شاعر)/ مجاز استعاره
مورد خطاب قرار دادن و حرف زدن با دماوند تشخيص
از سر بكش آن سپيد معجر بنشين به يكى كبود اورند
مصراع مصراع اول (دور كردن سستى و يخ زدگى)/ كنايه سپيد معجر (برف)/ كنايه استعاره
سپيد و كبود/ اورند (فر و شكوه و شأن و شوكت)/ تناسب دوم (نشان دادن قدرت و توان)/ مجاز
85
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
سر و معجر سپيد و كبود / تناسب تضاد
بگراى چو اژدهاى گرزه بخروش چو شرزه شيرِ ارغند
صحبت با دماوند/ گرزه و شرزه/ تشخيص چو شرزه شير/ جناس چو اژدها/ تشبيه تشبيه
اژدها و شير در مصراع دوم/ تناسب « ش» واج آرايى
بفكن ز پى اين اساسِ تزوير بگسل ز پى اين نژاد و پيوند
پى صحبت با دماوند/ تكرار پى و اساس/ تشخيص تناسب
بركَن ز بن اين بنا كه بايد از ريشه، بناى ظلم بركند
از ريشه بركندن (از بين بردن)/ بناى ظلم (ظلم به بنا)/ كنايه بنا در مصراع اول (ظلم)/ تشبيه استعاره
صحبت با دماوند بُن و ريشه/ تشخيص تناسب /« ب» وا جآرايى
زين بى خردانِ سفله بستان دادِ دلِ مردمِ خردمند
« د» و «-ِ» صحبت با دماوند/ واج آرايى بى خرد و خردمند/ تشخيص تضاد
درس بيست و دوم
“هجرت - خودآزمايى
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر وه كه با خرمن مجنون دل افگار چه كرد
ليلى و مجنون اشاره به داستان ليلى و مجنون/ تناسب تلميح
درس بيست و سوم
“م ىتراود مهتاب
م ىتراود مهتاب
تراويدن كار آب است كه به مهتاب نسبت داده شده است. استعاره
مى درخشد شب تاب
ش بتاب (اميد اندك) نماد
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
دم (لحظه) خواب در چشم شكستن (ب ىخوابى و خواب از چشم پريدن) / مجاز كنايه
غم اين خفت هى چند
خفته ى چند (مردم غفلت زده) استعاره
خواب در چشم تَرَم مى شكند
86
خواب در چشم شكستن (ب ىخوابى) كنايه
نگران با من اِستاده سحر
سحر نگران ايستاده است نگران ( 1- مضطرب 2- نگاه كننده)/ تشخيص ايهام
صُبح مى خواهد از من
صبح از من مى خواهد تشخيص
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را/ بلكه خبر
اشاره به داستان حضرت مسيح (مبارك دم) تلميح
در جگر ليكن خارى/ از ره اين سفرم مى شكند
سفر (آرزوى شاعر) خار در جگر شكستن (رنج كشيدن و آزار ديدن) / استعاره كنايه
نازك آراى تن ساق گلى/ كه به جانش كشتم/ و به جان دادمش آب/ اى دريغا به برم مى شكند
جان/ تن ساق گل ناز ك آراى (افكار و آرزوهاى شاعر)/ تكرار استعاره
به جان كشتم و به جان آب دادم (با تمام وجود كارى كردن) كنايه
دس تها مى سايم
دست ساييدن (در پى چيزى بودن) كنايه
تا درى بگشايم
در گشودن (راهى پيدا كردن) كنايه
بر عبث مى پايم/ كه به در كس آيد
به در كس آيد (كسى آگاه و بيدار شود) كنايه
در و ديوار به هم ريخته شان
در و ديوار به هم ريخته (اوضاع نابسامان جامعه) كنايه
بر سرم مى شكند
بر سرم م ىشكند (مرا ناراحت كردن) كنايه
م ىتراود مهتاب
تراويدن كه كار آب است به مهتاب نسبت داده شده است. استعاره
مى درخشد شب تاب
87
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
ش بتاب (اميد اندك) نماد
مانده پاى آبله از راه دراز
پاى آبله ماندن (دچار رنج و زحمت و آسيب شدن) كنايه
بر دم دهكده مردى تنها/ كول هبارش بر دوش
كوله بار بر دوش بودن (آماد هى حركت و سفر) كنايه
دست او بر در، م ىگويد با خود/ غم اين خفت هى چند
خفته ى چند (مردم غفلت زده) استعاره
خواب در چشم تَرَم مى شكند
خواب در چشم شكستن (ب ىخوابى) كنايه
درس بيست و چهارم
“خوان هشتم
… يادم آمد، هان/ داشتم م ىگفتم، آن شب نيز/ سورتِ سرماى دى بيدادها م ىكرد
سورت سرماى دى بيدادها م ىكرد (سرماى بسيار سوزان دى ماه بود)/ كنايه
سورت سرما بيداد كند تشخيص
و چه سرمايى، چه سرمايى!
سرمايى چه/ تكرار تكرار
باد برف و سوز وحشتناك/ ليك، خو شبختانه آخر، سرپناهى يافتم جايى
گرچه بيرون تيره بود و سرد، هم چون ترس،
بيرون به ترس تشبيه
قهو هخانه گرم و روشن بود، هم چون شرم
گرم و شرم قهوه خانه به شرم / جناس تشبيه
همگنان را خونِ گرمى بود
خون گرمى (صميمى و مهربانى) كنايه
قهو هخانه گرم و روشن، مرد نقّال آتشين پيغام،
آتشين پيغام ح سآميزى
راستى كانون گرمى بود.
-1 متضاد سرد 2- صميمى و مهربان) ) « گرم » ايهام
88
مرد نقّال - آن صدايش گرم، نايش گرم،
ناى (سخن) صداى گرم/ مجاز حس آميزى
آن سكوتش ساكت و گيرا
سكوت و ساكت اشتقاق
و دَمش، چونان حديث آشنايش گرم/ راه م ىرفت و سخن مى گفت
دم به حديث آشنا حديث آشنا (داستا نهاى شاهنامه)/ تشبيه استعاره
چوب دستى منتشا مانند در دستش،
منتشا مانند تشبيه
مست شور و گرم گفتن بود.
گرم گفتن حس آميزى
صحن هى ميدانك خود را/ تند و گاه آرام م ىپيمود.
تند و آرام تضاد
همگنان خاموش/ گرد بر گردش، به كردار صدف بر گرد مرواريد،
گرد صدف و مرواريد / تكرار به كردار صدف / تناسب تشبيه
پاى تا سر گوش
پاى تا سر گوش/ پاى تا سر گوش (كاملاً با دقت گوش دادن)/ اغراق كنايه
پاى تا سرگوش ( تمثيل (ارسا لالمثل
آن گرامى مرد/ آن هريوه ىْ خوب و پاك آيين « ماخ سالار » هفت خوان را زاد سرو مرو/، يا به قولى » -
روايت كرد؛
مرد و كرد مرو و مرد/ جناس سرو و مرو/ جناس جناس
« خوان هشتم را/ من روايت مى كنم اكنون،/ من كه نامم ماث
من تكرار
ه مچنان م ىرفت و م ىآمد.
م ىرفت و مى آمد تضاد
ه مچنان م ىگفت و م ىگفت و قدم مى زد
مى گفت تكرار
قصّه است اين، قصّه، آرى قصّ هى درد است/ شعر نيست »
قصّه تكرار
اين عيار مهر و كين مرد و نامرد است
مرد و نامرد مهر و كين/ تضاد مهر و كين با مرد و نامرد/ تضاد لف و نشر
ب ىعيار و شعر محض خوب و خالى نيست/ هيچ - هم چون پوچ- عالى نيست
خالى و عالى هيچ و پوچ / جناس تشبيه
89
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
اين گليم تيره بختى هاست
اين به گليم گليم تير هبختى (تيره بختى به گليم)/ تشبيه تشيبه
«… خيسِ خون داغ سُهراب و سياوش ها/ روكش تابوت تختى هاست
اشاره به داستان سهراب و داستان سياوش -1 گرم 2- ماتم)/ تلميح ) « داغ » ايهام
اندكى اِستاد و خامش ماند/ پس هماواى خروش خشم
با صدايى مرتعش، لحنى رَجَز مانند و دردآلود،
لحنى رجزمانند تشبيه
خواند: آه، ديگر اكنون آن، عِماد تكيه و امّيد ايرا نشهر،
ايرانشهر (مردم ايران) عماد تكيه (رستم) / مجاز استعاره
شيْرمردِ عرص هى ناوردهاى هول/ پول زال زر، جهان پهلو/ آن خداوند و سوار رخش ب ىمانند
آن كه هرگز- چون كليد گنج مرواريد-/ گم نم ىشد از لبش لبخند،
لبخند رستم به كليد گنج مرواريد تشبيه
خواه روز صلح و بسته مهر را پيمان/ خواه روز جنگ و خورده بهر كين سوگند
مهر و كين تضاد
آرى اكنون شير ايرا نشهر
شير ايرا نشهر (رستم) استعاره
تهمتن گرد سجستانى/ كوه كوهان، مرد مردستان/ رستم دستان
درتگِ تاريك ژرفِ چاه پهناور،
«-ِ» واج آرايى
كشته هر سو بر كف و ديوار ههايش نيزه و خنجر،
نيزه و خنجر تناسب
چاه غدْر ناجوان مردان/ چاه پَستان، چاه بى دردان
چاه تكرار
چا ه چونان ژرفى و پهناش، ب ى شرميش ناباور/ و غ مانگيز و شگفت آور،
بى شرمى چاه بى شرمى چاه به ژرفى و پهنا ى چاه / تشخيص تشبيه
آرى اكنون تهمتن با رخش غير تمند/ در بُن اين چاهِ آبش زهرِ شمشير و سنان، گم بود
شمشير و سنان رخش غير تمند/ تناسب تشخيص
پهلوان هف تخوان، اكنون/ طعم هى دام و دهان خوان هشتم بود
90
دهان خوان هشتم دهان خوان هشتم (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
و م ىانديشيد/كه نبايستى بگويد هيچ
بس كه ب ىشرمانه و پست است اين تزوير/ چشم را بايد ببندد، تا نبيند هيچ …
بعد چندى كه گشودش چشم/ رخش خود را ديد
بس كه خونش رفته بود از تن،/ بس كه زهر زخم ها كاريش
بس تكرار
گويى از تن حسّ و هوشش رفته بود و داشت مى خوابيد.
داشت م ىخوابيد (داشت م ىمرد) حس و هوش/ كنايه تناسب
او/ از تن خود- بس بتر از رخش-/ ب ىخبر بود و نبودش اعتنا با خويش.
رخش را مى ديد و مى پاييد./ رخش، آن طاق عزيز، آن تاى بى همتا
رخش تكرار
رخش رخشنده/ با هزاران يادهاى روشن و زنده …
يادهاى روشن حس آميزى
رخش! طفلك رخش!/ آه » : گفت در دل
اين نخستين بار شايد بود/ كان كليد گنج مرواريد او گم شد.
مرواريد (دندان) گنج مرواريد (دهان)/ استعاره كليد گنج مرواريد (لبخند)/ استعاره استعاره
ناگهان انگار/ بر لب آن چاه/ سايه اى را ديد
او شغاد، آن نابرادر بود
-1 برادر ناتنى 2- نامرد) ) « نابرادر » ايهام
كه درون چَه نگه م ىكرد و مى خنديد
و صداى شوم و نامردانه اش در چاهسار گوش م ىپيچيد …
چاهسار گوش (گوش به چاهسار) تشبيه
باز چشم او به رخش افتاد- … امّا … واى!
ديد،/ رخش زيبا، رخش غير تمند/ رخش ب ىمانند
رخش غيرت مند تشخيص
با هزارش يادبود خوب، خوابيده است
خوابيده است (مرده است) كنايه
91
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
آن چنان كه راستى گويى/ آن هزاران يادبود خوب را در خواب م ىديده است …
بعد از آن تا مدّتى، تا دير،
يال و رويش را
يال و رو تناسب
هى نوازش كرد، هى بوييد، هى بوسيد،
بوييد و بوسيد جناس
رو به يال و چشم او ماليد…
رو و او يال و چشم / جناس تناسب
مرد نقّال از صدايش ضجّه مى باريد
ضجّه مى باريد (باريدن كه كار باران است به ضجّه نسبت داده شده است) استعاره
و نگاهش مثل خنجر بود
نگاه به خنجر تشبيه
و نشست آرام، يال رخش در دستش، »
باز با آن آخرين انديش هها سرگرم
جنگ بود اين يا شكار؟ آيا/ ميزبانى بود يا تزوير؟
يا و آيا جناس
قصّه مى گويد كه بى شك م ىتوانست او اگر مى خواست
قصه م ىگويد تشخيص
كه شغاد نابرادر را بدوزد- هم چنان كه دوخت -/ با كمان و تير
با كمان و تير دوخت كمان و تير/ استعاره -1 برادر ناتنى 2- نامرد)/ تناسب ) « نابرادر » ايهام
(دوختن كار نخ و سوزن است كه به كمان و تير نسبت داده شده است.)
بر درختى كه به زيرش ايستاده بود،/ و بر آن بر تكيه داده بود/ و درون چَه نگه م ىكرد
قصّه مى گويد
قصه م ىگويد تشخيص
اين برايش سخت آسان بود و ساده بود
سخت آسان بود [اين پارادوكس بسيار ضعيف است چرا كه سخت در اي نجا معنى بسيار م ىدهد.] پارادوكس
هم چنان كه م ىتوانست او، اگر مى خواست،
92
كان كمند شصت خمّ خويش بگشايد
و بيندازد به بالا، بر درختى، گيره اى، سنگى/ و فرازآيد
ور بپرسى راست، گويم راست
راست تكرار
قصّه بى شك راست مى گويد.
قصّه راست م ىگويد تشخيص
«… م ىتوانست او، اگر مى خواست/ليك
درس بيست و پنجم
“صداى پاى آب
اهل كاشانم/ روزگارم بد نيست
تكّه نانى دارم، خرده هوشى، سر سوزن ذوقى
نان (روزى) مجاز
مادرى دارم، بهتر از برگ درخت/ دوستانى، بهتر از آب روان
بهتر تكرار
و خدايى كه در اين نزديكى است
نحن اقرب اليه من حبل الوريد تلميح
لاى اين ش ببوها، پاى آن كاج بلند …
لا و پا شب بو و كاج (به لحاظ ارتفاع) / جناس تضاد
من مسلمانم،/ قبله ام يك گل سرخ
گل سرخ (عشق و قلب انسان و زيباي ىهاى جهان) نماد
جانمازم چشمه، مُهرم نور
جانماز و مهر نور (پرتو ايزدى)/ تناسب چشمه (پاكى و جوشش و لطافت و روشنى)/ نماد نماد
دشت، سجّاد هى من
دشت (هم هى گستره ى زمين) مجاز
من وضو با تپش پنجر هها م ىگيرم
تپش پنجره (اضاف هى استعارى) استعاره
93
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
در نمازم جريان دارد ماه، جريان دارد طيف
جريان دارد تكرار
سنگ از پشت نمازم پيداست …
خلوص نيّت كنايه
همه ذرّات نمازم متبلور شده است
نمازم سرشار از لطافت است كنايه
من نمازم را وقتى مى خوانم/ كه اذانش را باد گفته باشد سر گل دست هى سرو/ من نمازم را پى تكبيرة
موج … « قد قامتِ » الاحرامِ علف مى خوانم/ پى
سر و سرو باد اذان گفته باشد/ جناس گ لدسته ى سرو(سرو به گ لدسته)/ تشخيص تشبيه
قد قامت تكبيرة الاحرام علف/ استعاره تكبير ه الاحرام علف (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
يسبّح لله ما فى السّموات و ما فى الارض قد قامت موج/ تلميح موج (اضاف هى استعارى)/ تشخيص
اهل كاشانم/ پيشه ام نقّاشى است
گاه گاهى قفسى م ىسازم با رنگ، م ىفروشم به شما
قفس (تابلوى نقاشى) استعاره
تا به آواز شقايق كه در آن زندانى است،
آواز شقايق زندانى بودن آواز شقايق / تشخيص پارادوكس
دل تنهايى تان تازه شود
« ت» تكرار دل تنهايى (اضافه ى استعارى) / واج آرايى استعاره
چه خيالى، چه خيالى، … مى دانم
چه خيالى تكرار
پرده ام بى جان است
پرده (نقاشى) مجاز
خوب م ىدانم، حوضِ نقّاشى من ب ىماهى است …
حوض نقّاشى (نقّاشى به حوض) / حيات و حركت در نقّاشى من نيست./ تشبيه كنايه
حوض و ماهى تناسب
من نم ىدانم/ كه چرا م ىگويند، اسب حيوان نجيبى است، كبوتر زيباست
94
اسب و كبوتر تناسب
و چرا در قفس هيچ كسى كركس نيست.
« س» تكرار واج آرايى
گل شبدر چه كم از لاله ى قرمز دارد؟
گل و لاله تناسب
چش مها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد،
چشم ها را بايد شست (تغيير در نحو هى نگرش) كنايه
گل سرخ،/كار ما شايد اين است « راز » كار ما نيست شناسايى
كار ما تكرار
كه ميان گل نيلوفر و قرن/ پى آواز حقيقت بدويم.
گل نيلوفر (آموخت ههاى عرفانى) آواز حقيقت (حقيقت به آواز) / نماد تشبيه
“پيش از تو …
پيش از تو آب معنى دريا شدن نداشت شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
شب (ظلم و ستم)/ شب (ظلم و ستم)/ نماد آب (نيروهاى انقلابى)/ استعاره استعاره
آب و دريا شب جرأت نداشت/ تناسب مصراع اول (تفرق هى نيروهاى انقلابى)/ تشخيص كنايه
بسيار بود رود در آن برزخ كبود امّا دريغ، زَهر هى دريا شدن نداشت
بود و رود/ برزخ كبود (ايرانِ دورانِ شاه)/ جناس رود (نيروهاى انقلابى)/ استعاره استعاره
بود و كبود/ رود زهره نداشت/ جناس كل بيت (تفرق ه ى نيروهاى انقلابى)/ تشخيص كنايه
رود و دريا تناسب
در آن كوير سوخته، آن خاك ب ىبهار حتى علف اجاز هى زيبا شدن نداشت
خاك بى بهار (ايرانِ دورانِ شاه)/ كوير سوخته (ايرانِ دورانِ شاه)/ استعاره استعاره
خاك، بهار و علف علف اجازه نداشت/ تناسب علف (كوچك ترين زيبايى)/ تشخيص استعاره
گم بود در عميقِ زمين شان هى بهار بى تو ولى زمين هى پيدا شدن نداشت
-1 امّا 2- ولى ) « ولى » شان هى بهار/ ايهام شانه ى بهار (اضاف هى استعارى)/ تشخيص استعاره
گم و پيدا زمين و زمينه/ تضاد امر)/ جناس
دل ها اگرچه صاف، ولى از هراس سنگ آيينه بود و ميل تماشا شدن نداشت
د لها ميل تماشا شدن د لها به آيينه/ تشخيص سنگ (ظلم و ستم و شكنجه)/ تشبيه استعاره
سنگ و آيينه كل بيت (خفقان)/ تضاد نداشت/ كنايه
95
“آراي ه هاى ابيات كتاب هاى درسى
چون عقده اى به بغض فرو بود حرف عشق اين عقده تا هميشه سرِ واشدن نداشت
تناسب دارد.)/ « واشدن » -1 عقده 2- گره، در اين معنى كه مدّ نظر نيست با ) « عقده » ايهام تناسب
عقده قصد واشدن نداشت تشخيص /« عقده » سر (قصد)/ تكرار چون عقده اى/ مجاز تشبيه
حرف عشق / تشبيه__
آسمانی باشین
هدف از این وبلاگ: آموزش زبان وادبیات فارسی متوسطه برای دانش اموزان عزیزم و تذکار این مطالب جهت همکاران ارجمندم. «فارسی را پاس می داریم ،زیرا گفته اند/قدر زر،زرگر شناسد،قدر گوهر،گوهری»