شرح متون ادبیات 3انسانی (قسمت سوم)
درس بیست و سوم بیداد ظالمان
1- مرگ سراغ شما نیز خواهد آمد و روزی خوش ایام شما را به پایان خواهد رساند .
2- سختی مانند جغد ویران کننده ای است که فقط به ما بسنده نمی کند و بلکه شما را نیز خانه خراب می کند .
3- سختی و بد بختی روزگار که همچون باد خزانی است به باغ و بوستان سر سبز زندگی شما نیز خواهد وزید .
4- آب اجل که از گلوی همه انسانها می گذرد مطمئن باشید که شامل حال شما نیز خواهد شد .
5- همانطور که عدالت انسانهای عادل پایدار نبود ظلم شما ظالمان هم روزی به سر خواهد رسید .
6- در مملکت همانطور که فریاد انسانهای جوانمرد از بین رفت و ماندگار نبود این صدای واق واق شما انسانهای سگ صفت همه پایدار نخواهد بود .
7- باد اجل که در طول زمانه شمع جان بسیاری را خاموش کرده است چراغ عمر شما را نیز خاموش می کند .
8- از این دنیا کاروانهای عمر خیلی انسانها عبور کرده است به ناچار کاروان عمر شما هم باقی نخواهد بود و روزی عبور خواهد کرد .
9- ای کسی که به بخت و اقبال خوش خودت می نازی ( مطمئن باش ) این خوش یومنی ستارگان بخت و اقبال شما هم از بین خواهد رفت .
10- دوران خوشی ، بعد از انسانهای نیک به شما انسانهای پست رسید این خوشی انسانهای پست هم سپری خواهد شد
11- در مقابل تیر ظلم و ستم شما صبر و تحمل را سپر قرار می دهیم تا این که دوران سختی ظلم شما همه تمام شد .
12- مال و ثروت در این دنیا همچون آبی راکد است مطمئن باشید این مال و ثروت را تصور می کنید که آبی ساکن است به جریان خواهد افتاد و تمام خواهد شد .
13- ای کسی که گله را به دست چوپانی گرگ صفت داده ای این گرگ صفتی ( دزدی ) شما همه تمام خواهد شد.
14- فناو نیستی که همچون فیل بازی شطرنج است ، شاه بقا را مات کرده است مطمئن باشید شما را هم که مانند مهره های پیاده بازی هستید نابود خواهد کرد .
درس بیست و پنجم زال و رودابه
1
- در خانه ی او یک دختری است که مثل خورشید تا بنده ، روشن و زیباست
2- سر تا پایش مثل عاج سفید است و صورتش مثل بهشت ، خرم و شاداب و قامتش مثل درخت ساج راست است
3- چشمانش مثل گل نرگس در باغ فرینبده است و مژه هایش از پر زاغ سیاه تر است .
4- رودابه مانند بهشتی است سراسر آراسته و پر آرایش و پر آرامش و پر خواستگار
5- رودابه که مثل فرشته است سخن سپهبد را شنید و خیلی زود دستمال ابریشمی سرخ رنگ را از سر باز کرد .
6- رودابه گیسوانش را که چون سروی بلند بود باز کرد در حالی که کسی نمی تواند چنین گیسوی خوشبوی ( مشک سای ) بلندی داشته باشد .
7- گیسوی خود را از بالای دیوار قلعه به طرف پایین دراز کرد تا به پایین دیوار رسید .
8- موقوف المعانی سپس رودابه از بالای دیوار صدا زد و گفت ای پهلون زاده ی بزرگ زاده آن سر گیسویم را بگیر که این گیسوی من برای تو می باشد .
درس بیست و ششم بهار
1- بهار خرم و سر سبز بارنگ و بوی خوش و پاکیزه و بهار با صد هزار نوع زیبایی و آرایش عجیب آمد .
2- این آسمان و فلک یک لشکری فراهم کرد که آن لشکر همان ابر سیاه است و باد صبا هم فرمانده ی آن لشکر است .
3- ابر را ببین که مانند مرد عزادار لباس سیاه پوشیده و می گرید و آن رعد یا غرش آسمان را ببین که مانند عاشق غمگین می نالد .
4- خورشید گاه گاهی چهر ه ی خود را از پشت ابر تیره نشان می دهد مانند زندانی ای که گاه گاهی برزندانبانش گذر می کند و خود را به او نشان می دهد .
5- مدتی جهان دردمند و بیمار بود و حالا بهتر شده است زیرا که گل سمن را به عنوان داروی خوش بو و پاکیزه پیدا کرده است .
6- باران خوش بو پی در پی بارید و لباس نازک و توری شکل را از تن برف در آورد .
7- گل لاله در میان کشتزار از دور می درخشید مانند انگشتان دست عروسی که با حنا رنگ شده است .
8- بلبل بر روی شاخه ی درخت بید می خواند و پرنده ی سار از روی درخت سرو به او پاسخ داد.
درس بیست و ششم برف
1- هرگز کسی چنین برف سنگینی را سراغ نداشته است ، چون برف همه جا را فرا گرفته است ، انگار زمین لقمه ای شده است در دهان برف
2- جسم و پیکر کوه ها که در میان برف پنهان شده است ، مانند پنبه دانه ای است که در میان پنبه قرار گرفته است .
3- می دانی که چرا ناگهان لرزه براندام جهان افتاد ؟ از ترس حمله ی ناگهانی برف
4- همه ی جانوران از جان خود نا امید شدند و دست از جان خود شستند وقتی که دیدند کوهسار با برف یکی شده است و برف همه جا را فرا گرفته است .
5- چاه درون خانه ها مثل چاه المقنع شده است که جرمی سفید رنگ و نورانی از آن بیرون می آمد زیرا که چاه خانه ها از برف سفید و جیوه ای رنگ پر شده است .
6- از بس که در خانه ها برف آمده است دیگر شکم خانه ها پر شده و از گلوی آنها هیچ برفی فرو نمی رود .
7- مردم از نان و لباس بی نیاز می شدند اگر این برف آرد یا پنبه بود .
8- از بس که این برف در خانه ی هر کسی رفته و روی هم انباشته شده است این میهمان ( برف ) سنگین و مزاحم و بی مزه و خسته کننده شده است .
9- اگر چه برف همه ی زندگی ما را سفید کرده است اما خدایا زندگی و دود مان برف سیاه و نابود باد
10- در چنین وقتی نشاط و شادی برای کسی معنی دار است که وسایل خوشی و شادی اش در زمان برف مهیا است .
11- آن کسی که لباس و شراب و خانه یا خیمه و وسایل گرم کننده دارد هنگام نوشیدن شراب صحبگاهی آمدن برف را مژده می دهد و خوشحال است یا هنگام بامداد به هر کسی که خبر برف بیاورد مژدگانی می دهد
12- نه مثل من که هر لحظه به خاطر سرما آه می کشد و به برف دشنام می دهد .
13- انسان فقیر مثل من دست خالی را زیر چانه اش می گذارد و در حالی که غمگین است تاروپود برف را در هوا می شمرد .
14- عده ای با حالت دل تنگی و بینوایی مانند مرغابی ها کنار جوی آب نشسته ایم در حالی که برف سراسر آن را فرا گرفته است .
15- اگر می توانستم از برف ها بالا می رفتم و به آسمان می رسیدم و خورشید را پیدا می کردم .
درس بیست و هفتم شکوه رستن
1- در این زمستان سرد خاک چگونه نفس می کشد ؟ فکر کنیم .
2- چه باد سرد عجیبی است ! چهره ی خورشید شکست و آن را از روشنایی انداخت خاک یخ زد ، سنگ هم جرئت خود را از دست داد .
3- پرندگان گروه گروه مردند بوته های گل در چمن برای همیشه پژمردند
4- در آسمان و زمین ترس کمین کرده بود و در زمان ، مرگ توقف کرده بود
5- آیا جهان به پایان رسیده است ؟ آسمان پاسخی نداشت .
6- آیا باغ دوباره می خندد ؟ کسی مطمئن نبود
7- چه باد سرد عجیبی ...
8- خاک چگونه نفس می کشد ؟ ما هم یاد بگیریم ( عبرت بگیریم )
9- اکنون شکوه و عظمت روییدن را ، آمدن فروردین و بهار که آن همه برف را ذوب کرد ، این همه گل رویید و این گل های رنگارنگ شکفت
10- زمین با زندگی دوباره به ما آموخت که در برابر حوادث نباید عقب نشینی کنیم مگر ما از خاک کمتریم ؟ زمین نفس کشید ما چرا نفس نکشیم .
نیایش
1- خدایا زندگی مرا که در اثر غم و اندوه مثل شب شده است ، روشن کن و مرا مثل روز بر جهان مسلط و سر افراز گردان تا بر غم و اندوه خود پیروز شوم .
2- در اثر نا امیدی حاصل از غم و اندوه ، زندگیم مثل شب تاریک است . خدایا مرا مثل خورشید روسفید کنی و پیروز گردان
3- تو یاری کننده ی هر کسی هستی که تقاضای کمک کند به فریاد من هم برس که از تو کمک می خواهم
4- قسم به اشک چشم طفلان محروم و قسم به سوزه و آه سینه ی پیروان مظلوم
5- قسم به فریاد کسانی که با ذکر نام تو ( داور ) تقاضای کمک می کنند و قسم به یارب یارب گفتن گناه کاران
6- قسم به نیازمندانی که با وجود نیاز از مردم چیزی نمی خواهند و قسم به مجروحان خون آلود .
7- قسم به آن هایی که از خانه و زندگی دور افتاده اند و قسم به کسانی که از کاروان ها عقب مانده و در راه مانده اند .
8- قسم به دعایی که از دهان نو آموخته ای بیرون می آید و قسم به آهی که از روی در د از سینه بر می آید .
9- قسم به دانه های اشک گریه کنند گان در گاهت و قسم به قرآنی که سحر خیزان تلاوت می کنند و به چراغی که برای عبادت روشن می کنند .
10- قسم به پذیرفته شدگان در گاهت که گوشه نشینی اختیار کردند و قسم به پاکانی که آلودگی ندارند .
11- قسم به عبادتی که در پیشگاه تو درست و پسندیده است و قسم به دعوتی که در درگاه تو اجابت می شود .
12- که بر دل پر خون من رحم کن و مرا از این گرداب غم اندوه بیرون بیاور .
منصور وپیروز باشین.
هدف از این وبلاگ: آموزش زبان وادبیات فارسی متوسطه برای دانش اموزان عزیزم و تذکار این مطالب جهت همکاران ارجمندم. «فارسی را پاس می داریم ،زیرا گفته اند/قدر زر،زرگر شناسد،قدر گوهر،گوهری»