درس ششم

گیله مرد

نویسنده: بزرگ علوی

قالب: داستان کوتاه

محتوا: بیان ظلم و ستم دوره ی رضاخان

سبک نثر: داستانی

 

 

درآمد

 

بزرگ علوی ، داستان نویس (1375-1282) از نخستین تحصیل کرده های ایرانی در آلمان بود و سال های دراز عمر خود را در این کشور گذراند.

از سال 1322 تا 1357 نوشته های او در ایران اجازه ی انتشار نیافت. «چشم هایش» ، «چمدان» ، «میرزا»، «سالاری ها» از آثار مشهور بزرگ علوی است.

آن چه می خوانید، خلاصه داستان «گیله مرد» اوست. این داستان مدت ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود، تأثیر این داستان را بر کتاب « از رنجی که می بریم» نوشته جلال ال احمد به طور آشکار می بینیم.

نویسنده در این داستان کوتاه، روح عدالت خواهی و مبارزه با استبداد اربابان و دولت خودکامه ای پهلوی را در چهره ی «گیله مرد» که دهقانی شورشی از گیلان است به تصویر می کشد. در گیرودار این ستیزه و پیکار مأموران ابتدا همسرش را می کسند و سپس او را دستگیر می کنند. قرار است دو نفر مأمور وی را در «فومن» به اداره ی امنیه تحویل دهند. این داستان که از مجموعه داستان «نامه ها» برگزیده شده، بیانگر واقعیت های تلخ از اوضاع اجتماعی و سیاسی دوره ی خاصی است که نویسنده آن ها را هنرمندانه توصیف می کند.

شرح مفاهیم درس

 

- باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند.

شدت وزش باد را بیان می کند. آرایه ی تشخیص و اغراق در جمله دیده می شود.

- از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد.

نویسنده با تکرار این جمله در فرازهای مختلف داستان حس انتقام و عواطف درونی قهرمان داستان را بیان می کند. این زن همان صغرا همسر گیله مرد است که به دست محمد ولی کشته شده است. صغرا در این داستان نماد ظلمی است که بر زن ایرانی در دوران استبداد رفته است.

 - غرّش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود.

صدای مهیب باد، سکوت آرامش بخش جنگل را به هم ریخته بود.

آرایه ها: تشخیص، متناقض نمایی: آوازهای خاموشی

- رشته های باران آسمان تیره را به زمین گل آلود می دوخت.

تشبیه: باران به رشته (نخ) تشبیه شده است. «می دوخت» وجه شبه این این تشبیه است. آسمان نماد زمانه است و تیرگی آسمان بیانگر سایه ی سیاه استبداد بر جامعه است و گل آلود بودن زمین اشارتی است به نابسامانی ها و فسادهای اجتماعی.                                                       

- مأمور دوم هیچ حرف نمیزد. فقط سایه ی او در زمینه ی ابرهای خاکستری که در افق دایما در حرکت بود، علامت و نشان این بود که راه آزادی و زندگی به روی گیله مردبسته است.

این عبارت فضاسازی برای پیش گویی و زمینه سازی برای صحنه های پایانی داستان است.

- می دونی که اعدام را شناخته.

کنایه از حتمی بودن اعدام برای گیله مرد است.

- آن لاورتون را خودم به درک می فرستادم.

رهبرتان را خودم می کشتم. (لاور: رهبر)

- به سرگردگفتی که ما بهره ی خودمونو دادیم و نطق می کردی.

منظور از بهره، سهم و حق مالک و صاحب زمین است در نظام ارباب و رعیتی. داستان گیله مرد در سال 1326 نوشته شده است، در این سال پس از شکست فرقه دمکرات آذزبایجان، ژاندارم ها برای گرفتن بهره ی مالکانه به روستاها هجوم می بردند.

- الان مزدت را میذارم کف دستت. رجزبخوان.

اکنون تو را به کیفر اعمالی رسانم، هر چه می خواهی خودستایی کن. منظور تمسخر و تحقیر محمد ولی است.

- باران می بارید اما افق داشت روشن می شد. ابرهای تیره کم کم باز می شدند.

نمونه ای دیگر از فضاسازی برای بیان «هم حسی» میان انسان و طبیعت: همین که احتمال گشایشی در کارگیله مرد پیدا می شود، افق روشن می­شود و ابرهای تیره کم کم باز می شود.

- وکیل باشی مثل جرز خیس خورده وارفت.

وکیل باشی کاملا بی تاب و توان شده بود و از ترس و ضعف روی زمین پهن شده بود.

جرز یعنی دیوار ، بخش عظیم تر دیوار که در حکم ستون است.

- چه قدر همین خود تو منو تلکه کردی؟

چه قدر از من به زور و نیرنگ پول گرفتی و مرا چاپیدی؟

- کی لامذهبه؟ شماها که هزار مرتبه قرآن را مهر کردید و زیر قولتان زدید؟

قرآن مهر کردن: رسم بوده که قراردادها و معاهدات را در صفحه ی پایانی قرآن می نوشتند و آن را مهر می کردند و سوگند یاد می کردند که هر کس بر خلاف آن عمل کند قرآن او را به سزایش برساند.

- زبانش تپق می زد.

زبانش گرفته بود، کلمات را درست تلفظ نمی کرد. اشاره دارد به تلفظ «گیلون» به جای گیلان، منظور نویسنده این است این طرز تلفظ از طرف گیله مرد عمدی نبوده است.

- به تته پته افتاد. زبانش باز شد.

محمد ولی که زبانش بند آمده بود و خرخر می کرد. با لکنت و تپق زدن زبانش باز شد و شروع به سخن گفتن کرد.

«تته پته» مترادف تپق زدن است و به معنی دچار لکنت شدن است.

خودش تیراندازی می کرد.

مرجع ضمیر خودش «سرگرد» است که درواقعه ی «تولم» محمد ولی همراه او بوده است.

- مأمور دوم کار خود را کرد.

در قسمتی از داستان آمده است: «به او ( یعنی مأمور دوم) گفته بودندکه هر وقت خواست بگریزد با تیر کارش را بسازد و او به تفنگ خود اطمینان داشت». مأمور دوم نماد انسان های اغفال شده، مزدور و ضعیف النفس است که آگاهی اجتماعی و بینشی نسبت به زمان خود ندارد. او عاجز از تحلیل منطقی مسائل پیرامون خود است. نویسنده از چنین انسان هایی انتظاری جز این ندارد، اما او افسوس می خورد که قهرمانان جامعه، گاه به دست ستمگران کشته می شوند . گاه به دست ستمدیدگان.

 

توضیح آرایه ی ادبی درس:

 

بیاموزیم

فضاسازی چیست؟

آغاز نوشته می تواندزمینه ساز سیر آتی نوشته باشد ونتایج اجتماعی ان را در قالب کلمات، جملات و توضیحاتمنعکس کند. به این کار «فضاسازی » گفته می شود. فضاسازی یعنی اینکه به فراخور محتوای نوشته ، زمینه های مناسب روانیرادر خواننده یا شنونده ایجاد کنیم. فضاسازی باعث جذابیّت، تازگی و تاثیر گذاری داستان می شود. چهار سطر اول داستان گیله مرد، نمونه ای زیبا و هنرمندانه از فضاسازی است. آشفتگی طبیعت، نشان دهنده ی تلاطم روحی شخصیت ها و اوضاع و احوال سیاسی – اجتماعی آن عصر است. نویسنده در جای جای داستان از توصیف طبیعت برای فضاسازی و پیشبرد داستان استفاده می کند: باد که چنگ انداخته است تا زمین را بکند و درختان کهن که جان یکدیگر افتاده اند و باران که آسمان که آسمان تیره را به زمین می دوزد ونهرها که طغیان کرده اندو ...، هر یک نمادهای برجسته ای هستند برای  بیان مقاصد نویسنده ی توانای این داستان. 

زخم زبان می زد، حساب کهنه پاک می کرد.

حرف های گزنده وناراحت کننده می زد و انتقام گذشته ها را می گرفت.

باد دست بردار نبود. مشت مشت باران را توی «گوش» و «چشم» مأموران و زندانی می زد. و بارانی های مأموران را به یغما ببرد.

این جمله آشکارا نشان میدهد که «باد» نماد قدرت پوشالی استبداد حاکم است. حاکمیتی که همه چیز را برای خود می خواهد، دوست و دشمن نمی شناسد، نه به زندانی ها رحم می کند و نه مأموران خود : «مشت مشت باان را توی «گوش» و «چشم» مأموران و زندانی می زد. می خواست پتو را از گردن گیله مرد بازکند و بارانی های مأموران را به یغما برد.» آرایه ی تشخیص در این عبارت آشکار است.

 

تشخیص چیست؟

هرگاه نویسنده یا شاعر حالات رفتار آدمی را به دیگر پدیده ها نسبت بدهد یا ویژگی های موجود جان دار را به غیر جان دار نسبت دهد و آن را جان دار بپندارد آرایه ی تشخیص ایجاد کرده است:

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت                     نازکم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی                          هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

                                                                                                            (حافظ)

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت              که زکوی او غباری به من آر توتیا را

«نسیم» اسن غیر انسان است منادا واقع شده است و آرایه ی تشخیص ایجاد کرده است.

نمونه هایی از آرایه ی تشخیص در داستان گیله مرد:

باران هنگامه کرده بود      درختان تهدید کننده          باد دست بردار نبود

هیبت خاموشی، او را متوحش کرد              باد چنگ می انداخت و .. 

درخنتان کهن به جان یکدیگر افتاده بودند                  نهرها طغیان کرده بودند

 

 توضیحات و معنای کلمات مشکل درس گیله مرد:

1-  فومن و تولم :نام دو محل است در خطّه ی گیلان.

2- کروج : انباری برای نگه داشتن برنج.

3- لاور: رهبر.

4- رجز خواندن: کنایه از خودستایی کردن، در این جا منظور تمسخر و تحقیر محمّد ولی است.

5- تلکه کردن: پول یا مالی را با مکر و فریب از کسی بدست آوردن.

 

خودآزمایی

1-     چه عاملی مانع از آن شد که گیله مرد محمّد ولی از پای درآورد؟

(چون گیله مرد متجه شد محمدولی هم مثل او پنج تا بچه دارد.)

2- نویسنده، اوضاع اجتماعی عصر خود را چگونه توصیف کرده است؟

(نابسامان و پر از هرج و مرج )

3- چرا مأمور دوم گیله مرد را کشت؟

( تا کسی به او شک نکند و هم چنین علاوه بر پنجاه تومان ، تپانچه ی او را هم به دست بیاورد)

4- نویسنده در چند جای داستان از صدای جیغ زنی که در جنگل پیچیده است، یاد می کند؛ مقصود او چیست؟ ( منظورش مرگ صغرا است که همسر گیله مرد بوده و به دست محمدولی کشته شده بود.)

5- هر کدام از سه شخصیت: محّمد ولی ، گیله مرد و مأمور دوم، نماد چه انسان هایی در عصر خود هستند؟  ( محمدولی کنایه از انسانی سرسپرده و محافظه کار/ گیله مرد کنایه از انسانی آزاده خواه / مامور دوم کنایه از انسانی خائن و رذل می باشد)

 

 


 

 

 

درس هفتم

سووشون

 

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثرمعاصر

قالب: داستان

محتوا: مبارزه با سلطه بیگانگان

 

درباره ی سیمین دانشور ، بانوی داستان نویسی ایران

دکتر سیمین دانشور، در سال 1300 در شهر شیراز متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع دکتری به زبان و ادبیات فارسی ادامه داد. وی از نویسندگان معاصر ایران و استاد دانشگاه است که سالیان درازی به تدریس تاریخ هنر در دانشگاه تهران مشفول است. او همسر جلال ال احمد نویسنده متعهد و مبارزمعاصر است. نخستین مجموعه داستانی دانشور در سال 1347 منتشر شد. مشهورترین داستان  او سووشون است که در سال 1348 چاپ شد. از داستان های دیگر او : «به کی سلام کنم»، «شهری چون بهشت» و « جزیره ی سرگردانی» است.

دانشور در ترجمه نیز دستی دارد. آثار ترجمه شده به دست او عبارتند از : بنال وطن اثر ولف پیستون، باغ آلبالو و دشمنان اثر آنتوان چخوف. مضمون داستان های دانشور عمدتاً انعکاس مشکلات زنان ایرانی است با رنگی ملی و سنتی و به همراه اشارات تاریخی و سیاسی.

 

 

درآمد

در این درس با نمونه ای دیگر از ادبیات داستانی معاصر و با یکی از نویسندگان این حوزه آشنا می شنویم. رمان سووشون از جمله آثار مشهور در این حوزه در ادب فارسی است. نویسنده در این رمان با نثری شاعرانه، اوضاع و احوال منطقهی فارس را در سال های جنگ جهانی دوم نشان می دهد. درون مایه اصلی داستان معرفی یوسف یک از مبارزان ان سال هاست. مبارزه و درنهایت شهادت یوسف موجب آگاهی بخشی مردم است.

این داستان برگزیده ای از فصول 21 و 23 کناب است.

 

شرح مفاهیم درس

سووشون

این کلمه به فتح سین است و تلفظ محلی سیاوشان است. سیاوشان مراسم سوگ سیاوش است که هر ساله در فارس و جنوب ایران برگزار می شده است.

-  و او «نه خسته ای» می گوید و می گذرد.

نه خسته: خسته نباشید، اصطلاح محلی است.

- شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

محصولی را با بی دقتی ودست و دل بازی درو کنید تا چیزی هم گیر خوشه جمع کن های فقیر بیاید. این جمله بیانگر سخات و مناعت طبع یوسف است و یادآور این بیت حافظ:

«ثواب باشد ای دارای خرمن                      اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی»

- پیر شوی ننه جان.

جمله دعایی است یعنی خدا عمر طولانی به تو بدهد و به پیری برسی.

- تصدق قد و بالات ... ما که برسیم دهل میزنند ... طبل می زنند ....

الهی فدات بشوم امشب شبی است  که فردایش مراسم سیاوشان است و عزاداری است، برای همین چارقد سیاه سر کرده ایم. اگر راهنمایی که خان فرستاده امده باشد و ما الان راه بیفتیم صبح زود می رسیم، وقتی میرسیم که طبل و دهل می زنند.

تصدق: فدای        بالا: قامت           سوگ: عزاداری                بلدچی: راهنما     

خروس خوان: صبح زود               دهل: طبل، کوس

- نه جان دلم، با مال می رویم. غلام شما محمد تقی، مال آورده ... یک جوان پر بابت کرایه می گیرد.

زن متوجه سئوال زری نشده و به سئوال فرضی خود پاسخ می گوید: نه عزیزیم پیاده نمی روم با چارپا می رویم، محمد تقی با چارپا منتظر ماست.

جان دلم: عزیزم               مال: حیوان، چارپا مثل الاغ و استر

غلام شما: کلمه ای است برای نشان تواضع و نیز احترام به مخاطب، آن را در مورد فرزندان یا نزدیکان خود بکار می برند.

درخت گیسو: نام درختی که زنان فارس به آن دخیل می بستند تا حاجت هایشان برآورده شود.

جوال: کیسه ی بزرگ پشمی

- رنگ شب پریده

سیاهی شب کم رنگ شده و نزدیک طلوعصبح است.

- بارالها ... خودش سیاه پوش است. اسبش سیاه است.

سیاوشدر اساطیر ایران به معنیدارنده اسب سیاه است. او پسر کیکاووس و از قهرمانان اسطوره ای ایران باستاناست که مظظلومانه به دست افراسیاب کشته می شود. در بسیاری از مناطق ایران مراسم نوحه و عزا برای او برگزار میشده است.

- آفتاب تیغ کشید.

کنایه از طلوع کردن آفتاب است. با توجه به فضای سخن که در آن صحبت از میدان و اسب و مبارزه است «تیغ» ایهام تناسب دارد و به معنی شمشیر هم می باشد به علاوه جمله دارای آرایه ی تشخیص است.

- تا بار و بنه را ببندند و...

بنه: اسباب و اثاثیه

- حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.

قصه بگویم.

- قربانش بروم، تک و تنها می آید ... با آن دشمن لعین جر بکند؟

قربانش بروم: جمله و توصیفی است که به نهاد به کار رفاه است منظور سیاوش است: سیاوش که الهی قربانش بروم ...

سی: روی، به طرف          فکری است: نگران است، در حال فکر کردن است.

لعین: لعنتی، پلید              جر بکند: بجنگد

- آخر عاقبت اسبش را پی می کنند.

سرانجام رگ و پی پای اسبش را با شمشیر قطع کردند.

- یکی از آن لعین ها لباس غضب برکرده.

همچون جلادها لباس سرخ بر تن کرده است.

- سر و پکالش خینی می شود.

سر و صورتش خنی می شود.

- اما قدرت خدا کارد نمی برد.

اما کارد به آن تیزی نمی برد و این نشانه ی قدرت خداست.

- سرنا همچین سوزناک می زند.

سرنا با لحن بسیار سوزناکی نواخته می شود.

سرنا: سازی است بادی که از چوبی مخصوص ساخته می شود و ان را همراه دهل می نوازند.

- ما زن ها کاه به سرمان می ریزیم.

کاه به سر ریختن: نشانه ی عزاداری کردن است. خشت برهم زدن و خاک ان را بر پا و سر ریختن نیز نوعی اظهار عزا و ماتم است.

- زری و یوسف... هم عنان، اسب می تازاند.

کنارهم و به موازات هم اسب می تازاند.

- العیاذبالله.

پناه بر خدا، در این جا «شبه جمله» است، به هنگام سخن گفتن از کاری که مکروه یا گناه است به کار می رود.

- عجب روی ما را سفید کردی!

روی کسی را سفید کردن یعنی باعث افتخار ما شده؛ در این جا به طنز معنی مخالف آن مورد نظر است: به راستی که باعث شرمندگی ما شدی.

- خان کا کا، فعلاً تو هستی و نعش بردار ... یادش به حضرت زینب افتاد.

تلمیح دارد به واقعه ی کربلا.

- ماری که از دیشب روی قلبش چنبره زده بود و... نتوانست جمله را تمام کند.

غم و اندوهی که از دیشب در دل داشت، تازه شد و بغض گلویش را گرفت و نتوانست جمله اش را تمام کند.

مار: استعاره از غم زری در سوگ یوسف                 چنبر زدن: حلقه زدن

- اما چراغ های ذهنش روشن بود.

به درستی راهی که یوسف رفته بود و کاری که خود می کرد، ایمان داشت.

چراغ های ذهن اضافه ی استعاری (استعاره ی مکنیه) است.

- رحمت به شیر پاکت.

رحمت خداوند بر مادر پاک تو باد!

منظور از شیر مادر است.

- استغفرالله ، آدم را کفری می کنند.

استغفرالله: در این جا شبه جمله است برای بیان اعتراض و نگرانی.

کفری: خشمگین وعصبانی.

- اما «علامت »، دیگر به خیابان اصلی پیچیده بود.

علامت: نوعی علم مخصوص در عزاداری ها (در این جا مجازاً منظور دسته و گروه عزادران است).

سرپاسبان از قول ابوالقاسم خان داد زد.

ابوالقاسم خان، همان خان کا کا برادر یوسف است.

- سرکار، داشت را که می شناسی.

داش: مخفف داداش ، تکیه کلام جاهل ها و مشدی های قدیمی است.

- انگار کم، این جا کربلاست و امروز عاشورا است؛ تو که نمی خواهی شمر باشی.

انگار کن: فرض کن.

مراعت نظیر: کربلا، عاشورا، شمر؛ تلمیح دارد به جمله ی : کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا: هر سرزمینی کربلا و هر روز عاشورا است.

 

 توضیحات

1- خروس خوان : وقتی خروس شروع به خواندن می کند؛ صبح زود.

2- راه مال رو: مسیر و جاده ای که چارپایان از آن می گذرند.

3- نقل گفتن : قصّه گفتن.

4- سی :  در این جا به معنی به سوی

5-  فکری است : در حال فکر کردن است.

6-  جر کردن : جنگیدن، در افتادن

7-  سر و پکالش خینی می شود : سر و صورتش خونی می شود.

8- ای خردمندان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست (بقره 178).

9-  علامت : علم مخصوصی است که آن را معمولاً در ماه محرم پیشاپیش دسته های عزاداری به حرکت در می آورند. در بین بالای آن لاله ها و پیکره هایی از مرغ و جز آن و در پایین آن شال های ترمه می آویزند و بر زبانه های فلزّی بدنه اش پر یا گلوله ای از شیشه ی رنگارنگ نصب می کنند.

 

خودآزمایی

1-عبارت «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید» یعنی چه؟

( یعنی نامنظو و بی دقت درو کنید تا چیزی برای فقرا باقی بماند)

2- نویسنده از مراسم سوگ سیاوش برای پروراندن داستان چگونه بهره گرفته است؟

( نویسنده با شبیه قرار دادن سیاوش و یوسف ، داستان را با زیبایی پرورش داده است)

3- سه کنایه در درس پیدا کنید.

(روی کسی را سفید کردن / خم به ابرو نیاوردن / تیغ کشیدن آفتاب )

4- نویسنده غم زری را در سوگ یوسف به چه چیز تشبیه کرده است؟

( به ماری تشبیه کرده که از دیشب روی سینه اش حلقه زده است)

5- درباره ی آداب و سوگواری در محّل زندگی خود تحقیق کنید.

6- در کدام عبارت از درس مفهوم این بیت حافظ آمده است:

ثوابت باشد ای دارای خرمن                       اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی

(عبارت «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید»)

 

آورده اند که ...

شیخ ما گفت –قدَّس اللهُ روحه – که وقتی زنبوری به موری رسید او را دید که دانه ای گندم می برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می شد و آن مور با آن زیر و زبر می آمد و به جهد و حیله ی بسیار آن را می کشید و مردمان پای براو می نهادند و او را خسته و افگار می کردند. آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقّت است که تو از برای دانه ای بر خود نهاده ای و از برای یک دانه ی محقّر چندین مذّلت می کشی؟ بیا تا ببینی که  من چگونه آسان می خورم و از چندین نعمت های با لذت بی این همه مشقّت نصیب می گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می برم. پس مور را با خویشتن به دکّان قصابی برد؛ جایی که گوشت نیکو و فربه تر بود. بنشست و از جایی که نازک تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصّاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت. آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فاز آمد و پایش را بگرفت و می کشید و می گفت: « هر که آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود».

                                                                                                            اسرار التّوحید

توضیحات مربوط به آورده اند که...:

شیخ ما: منظور ابوسعید ابی الخیر است، که نواده اش محمدمنور کتاب «اسرار التوحید» را در شرح حال او نوشته است.

قدس الله روحه: جمله ی فعلیه ی دعایی: خدای گور او را پاکیزه گرداناد!

و آن مور با آن زیر و زبرمی آمد: مورچه با بالا و پایین شدن دانه بالاو پایین می شد.

و او را خسته و افگار می کردند: خسته و افگار هر دو به معنی زخمی و مجروح است.

چندین مذلت می کشی: این همه خواری تحمل می کنی.

هر که آن جا نشیند که ... نخواهد و مرادش نبود : این جمله در نکوهش کسانی است که جایگاه خود را نمی شناسند و زیاده طلب هستند.

 

 


 

حفظ کنیم

( این شعر برای حفظ کردن است )

آواز عشق

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست        ما به فلک می رویم، عزم تماشا که راست؟

ما به فلک بوده ایم، یا ملک بوده ایم                         باز همان جا رویم جمله، که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزون تریم                   زین دو چرا نگذریم، منزل ما کبریاست

بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما                         قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت، دیدن او بر نتافت                       ماه چنان بخت یافت، او که کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست                 شعشعه ی این خیال زان رخ چون «والضّحا» ست

خلق چو مرغابیان زاده زدریای جان                        کی کند این جا مقام مرغ کز آن بهر خاست؟

آمد موج الست، کشتی قالب ببست                           باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

                                                                                                                        مولوی

 

 

   


 

 

درس هشتم

ادبیّات پایداری

در سال گذشته آموختیم که هر نوشته یا سروده ای که مبارزه ی ملبت ها را در برابر عوامل استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، در حوزه  «ادب پایداری» جای می گیرد. اصلی ترین مسائل در حوزه ی ادب پایداری دعوت به مبارزه، ترسیم چهره یبیدادگر، ستایش آزادی و آزادگی، نمودن افق های روشن پیروزی، انعکاس مظلومیّت مردم، بزرگ داشت شهدای راه آزادی و ... است.

ادبیّات پایداری چهره انسانی عامّی دارد و به هنگام ترسیم اشکال مختلف تضادهای زندگی انسانف در هیچ قالب ملبی یا چارچوب اجتماعی خاص نمی گنجد. شعر و داستان مقاومت، مرزهای قومی را می شکافد و مخاطب آن ژرفای وجدان عامّ بشری است. به همین سبب چنین آثاری را نمی توان به صورت شعار مستقیم نگریست بلکه این ها بیشتر همانند تپش دل آدمی هستندکه به هنگام باز ایستادنش پزشکی از کشور سوئد و آن دیگری از جنوب آفریقا به یک اندازه متأثر می شوند. این گونه چشم انداز به ابعاد نگرش انسانی موجود در ادب مقاومت حوزه یآن را از سایر آثار ادبی متمایز می کند.

در این فصل، نمونه هایی از ادبیّات مقاومت فلسطین و آمریکای لاتین و ادبیّات ضد برده داری معرفی می شود. از چهره های برجسته ی ادبیّات مقاومت فلسطین می توان به «غسّان کنفانی» ، «محمود درویش» ، «جبرا خلیل جبرا» و «اثل مانین» اشاره کرد. «پابلو نرودا» ، از مهم ترین چهره های ادب پایداری آمریکای لاتین و «هریت بیچر استو» نیز از مشهورترین نویسندگان ادب پایداری سیاهان استکه در این فصل با نمونه ای از آثار هر یک آشنا می شویم:

 

کلبه ی عمو تم

قالب: نثر

محتوا: دنیای محنت آلود بردگان سیاه

نویسنده: هریت بیچر استو

مترجم: منیر جزنی

یکی از جلوه های ادبیّات پایداری، مبارزه با برده داری است. کلبه ی عمو تم از نمونه های درخشان ادبیات پایداری و از هیجان انگیز ترین وقایع در تاریخ جهانی داستان نویسی است. نویسنده ی این داستان خانم «هریت بیچر استو» (1896-1811) است. او در یکی از روستاهای ایالت کنتاکی آمریکا به دنیا آمد. او که از خانواده ای مذهبی و تهی دست بود، با نوشتن این داستان جنب و جوش بی سابقه ای در میان مبارزان راه آزادی سیاه پوستان به راه انداخت و در مدّتی کوتاه شهرت جهانی یافت. از این داستان تاکنون نمایش نامه ها و فیلم های متعدّدی ساخته اند.

داستان کلبه عمو تم که بیان کننده ی دنیا ی محنت آلود بردگان سیاه است، در سال 1852 میلادی منتشر شد. نه سال بعد، یعنی در سال 1861 جنگ داخلی آمریکا شروع شد که سرانجام آن، صدور فرمان الغای بردگی بود.

قهرمان اصلی این داستان ، عمو تم، برده ای سیاه، نجیب، با ایمان، متواضع و درستکار و در عین حال با اراده و گریزان از خیانت و دورویی است. او پس از تحمل یک زندگی سخت و جانکاه بر اثر شکنجه ها و عذاب های جسمی و روحی «لگری» - ارباب خشن و بدنهادش- زندگی را بدرود می گوید.

کشتزارهای پهناور ایالت های جنوبی آمریکا در حقیقت گورستان این سیاهان بخت برگشته بوده است. برده داران آنها را می خریدند و گروه گروه با کشتی به آمریکا حمل می کردند و در مزارع پنبه و جز آن به بیگاری می گرفتند.

آن چه می خوانید بخشی از کتاب «کلبه ی عمو تم» است. نویسنده در این بخش به موضوع فروخته شدن عمو تم به «لگری» آخرین و خشن ترین ارباب او و رخدادهای پایانی زندگی او می پردازد.

 

 

هریت  بیچر استو کیست؟

در سال 1811 در یکی از روستاهای ایالت کنتاکی آمریکا متولد شد. چهار ساله بود که مادرش را از دست داد و تحت تربیت خواهر بزرگش قرار گرفت. پس از اتمام تحصیلاتش آموزگار شد. وی اولین کتابش را با نام «گل بهاری» در سال 1836 منتشر کرد. او که شاهد ظلم وستم و رفتار غیر انسانی با سیاهپوستان بود، در راه آزادی آنان کوشید. او با قلم خود علیه برده داری به مبارزه پرداخت. کتاب «کلبه ی عمو تم» در سال 1856 منتشر شد و نه سال بعد در سال 1861 فرمان الغای برده داری صادر شد.                                    

هریت بیچر استو نوسنده کلبه ی عم تم به قصد مبارزه با برده داری این رمان بزرگ را خلق کرد. این رمان بازتاب رنج و درد سیاهان است و تجلی آن را در عمو تم برده داری سیاه ، متواضع و مومن و نجیب و رستگار می بینیم که همواره تحت شکنجه های اربابش لگری است. این درس ما را به نمونه ای از ادبیات جهان خصوصا ادبیات امریکا و نمونه ای از ادبیات پایداری آشنا می سازد.

 

شرح مفاهیم درس

- آخرین هجای کلمه ی دلار روشن و ... تم را واگذار کردند.

معمولاً در حراج ها قیمت پیشنهادی را تکرار می کردند و اگر کسی قبل از آخرین تکرار پیشنهاد بالاتر می داد، پیشنهاد قبلی فسخ می شد. منظور نویسنده از «آخرین هجای کلمه ی دلار» این است که که آخرین امید تم به یاس مبدل شد. او تا اخرین هجای اخرین تکرار قیمت پیشنهادی این مرد خپله ی نفرت انگیز امیدوار بود که کسی قیمت بالاتری پیشنهاد کند که چنین نشد و تم را به سیمون لگری ارباب جدید او واگذار کردند.

- آن وقت از برده های جدید سان دید.

آن ها را به ردیف ایستانید و به قصد بررسی ومشاهده ی آن ها از مقابلشان گذشت.

سان دیدن: (اصطلاح نظامی) آن است که فرمانده از برابر سربازان عبور کند و آن ها را مشاهده نماید.

- هنگام خرید تم تصور می کرد که او را .... برای یک نوع مباشرت آماده خواهد کرد.

مباشرت: نظارت کردن، مباشر به معنی پیشکار، کارپرداز، سرکارگر.

- حیوان بدبخت سیاه،دستوری راکه من می دهم تو درست نمیدانی؟

آن دستور را درست نمی پنداری؟

دانستن در معنی پنداشتن و به شمار اوردن به کار رفته و فعل گذرا به مسند است، درست به معنی صحیح است و نقش مسندی دارد.

- مسیو تم، خودت را یک جنتلمن تصورکرده ای؟

مسیو: کلمه ای است فرانسوی به معنی آقا.

جنتلمن: کلمه ی انگلیسی است به معنی نجیب زاده و جوان مرد. ارباب هر دو اصطلاح را به قصد تحقیر و تمسخر تم به کار می برد. جنتلمن نقش مسندی دارد.            

                              

 


تو را می خوانم

قالب: شعر

محتوا: پایداری مردم شیلی

شاعر: پابلو نرودا

مترجم: فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک

هدف های آموزشی:

1.آشنایی بانمونه ای از ادب پایداری

2. آشنایی با شعر شیلی

3. آشنایی با پابلو نرودا شاعر مقاومت شیلی

 

 

درآمد

ادب پایداری شیلی فصلی جامع و خواندنی در ادب مقاومت جهانی دارد. نرودا یکی از شاعران مقاومت شیلی است که مبارزه ی مردمان شیلی را در اشعارش به تصویر می کشد. این درس از کتاب «انگیزه ی نیسکون کشی و جشن انقلاب شیلی» گرفته شده است. شاعر با لحنی حماسی، احساسات تنفرآمیز خود را نسبت به متجاوزان به کشور نشان می دهد. نرودا اندیشمند و سیاستمدار شیلیایی، بااین شعر گوشه ای ازمقاومت مردمان شیلی را به تصویر می کشد.

 

شرح مفاهیم درس

ما این را از گذشته به ارث می بریم/ و امروزه چهره ی شیلی بزرگ شده است/ پس از سر نهادن آن همه رنج

امروز شیلی بزرگ و با افتخار است. این بزرگی و افتخار را باپشت سر نهادن رنج ها و سختی ها به دست آورده است. شیلی بزرگی و افتخارش را از گذشته و مبارزات به ارث برده است.

شمشیر آخته: شمشیر برکشیده ، بیرون از غلاف

به تو نیازمندم، برادر جوان، خواهر جوان! / به آن چه می گویم گوش فرادار:/ نفرت غیر انسانی را

باور ندارم.

برای رسیدن به پیروزی به یکدیگر نیاز داریم، نباید به بهانه ی پرهیز از خشونت دست از مبارزه برداریم. خشونت و نفرت غیر انسانی را من هم باور ندارم، ولی مبارزه ی ما بر سر ارزشهای اخلاقی و انسانی است.

باور ندارم که انسان دشمنی کند، / من برآنم که بادستان تو  و من/ بادشمن، رویارویی توانیم شد/ و دربرابر مجازاتش خواهیم ایستاد.

دشمنی و نفرت جزوذات  سرشت انسان نیست. آه مبارزه، دشمنی کردن نیست. راه مبارزه با دشمن پایداری و ایستادگی همه ملت در برابر مجازات و شکنجه ی ستمگران است.

شاعر مردم را به مبارزه منفی فرا میخواند.

و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی/ لذت بخش وزرین چون خوشه ی گندم

سرزمین مان را سرشار خواهیم کرد از شادی و برکت تا نیازهای معنوی و مادی همگان برآورده شود.

 

خودآزمایی

1- چند مورد از برخوردهای انسانی عمو تم را با هم نوعانش بنویسید.

( کمک کردن در مزرعه به بردگان بیمار/ دادن لباس و پتوی خود به دیگران)

2- لگری چه چیزی را لازمه سپردن مسئولیت مباشری به عمو تم می دانست؟ چرا؟

( بی رحمی و سنگ دلی چرا که مباشر می بایست با بی رحمی و سنگ دلی با دیگر بردگان برخورد کند)

3- عمو تم ضعف ارباب را چگونه به رخش کشید؟

( در آن جایی که می گوید بعد از مرگ من هیچ کاری از دست تو ساخته نیست)

4- اعتقاد به سرای باقی را در کدام بخش از سخنان عمو تم می توان دریافت؟

( در آن جایی که حرف از ابدیت و سرای باقی می زند)

5- درباره ی کتاب های زیر که موضوع آن ها پایداری و مقاومت در برابر ستم داخلی یا خارجی است، به انتخاب خود گزارشی کوتاه تهیّه کنید.

خوشه های خشم نوشته ی جان اشتاین بک

موش ها و آدم ها نوشته ی جان اشتاین بک

سال پنجم الجزایر نوشته ی فرانتس فانون

آدم ها و خرچنگ ها نوشته ی خوزوئه دو کاسترو.

6- در شعر «تو را می خوانم» مقصود شاعر از جمله ی « ما این را از گذشته به ارث می بریم» چیست؟

( یعنی ما این همه سختی ها و مشکلات را از تاریخ گذشته ی خود به ارث می بریم)

 

 

 


 

درس نهم

در بیابان ها تبعید

نوع ادبی: ادبیات غنایی

قالب: شعر نو فلسطینی

محتوا: مقاومت مردم فلسطین

شاعر: جبرا ابراهیم جبرا

 

درآمد

شعر پایداری فلسطین بین سال های 1936 تا 1946 دودوره راطی کرد. در این دو دوره شاعران بسیاری چون عزالدین قسام، ابراهیم طوقان، ابوسلمی به بیان مبارزات مردم فلسطین پرداختند. جبرا ابراهیم جبرا در این شعر به ارسیم اوراگی مردم فلسطین و ارمان های مردم فلسطین می پردازد و از عشق بزرگ و عمیقو درونی خود یاد م یکند. فلسطین که سرزمین ارمانی و خاطره های جوانی شاعر است اکنون ویران است. این ها مفاهیم عمده  این شعر ابراهیم جبرا است. در این شعر ضمن اشنایی با ادبیات پایداری مردم فلسطین ومفاهیم عمده ی ان نمونه ی از ترجمه ی شعر عرب را نیز می خوانیم.

 

شرح مفاهیم درس

- بهارهای پیاپی ... وشبنم یخ زده است؟

سال هاست که در بیابان ها تبعید شده ایم، چگونه از سرزمینمان و از عشقمان دل بکنیم؟ در حالی که پیش چشممان همه ویرانی است و اشک حسرت در دیدگانمان حلقه زده است، حسرت سرزمین آزاد و آبادی که داشتیم.

بهار: مجازاً به معنی سال هاست ؛ منظور از عشق خودسرزمین فلسطین است، آرایه ی استعاره ایجاد کرده است؛ خاک مظهرویرانی است و شبنم یخ زده اشک حسرت است.

- سرزمین ما، فلسطین، یعنی سبزه زار ما/ گل هایش مانند نقش بر جامه های زنانه است.

فلسطین، سرزمین ماو بهشت و سبزه زار ماست، گل هایش مثل نقش های لباس زنانه رنگارنگ و متنوع است. آرایه ی تشبیه در این قسمت شعر آشکار است.

- ماه آذاراش، پشته ها را/ با شقایق ها و نرگس ها می آراید.

فروردین ماه تپه های سرزمین مرا باشقایق و نرگس ها می آراید.

آذار: ششمین ماه از ماه های رومی که معادل اولین  ماه بهار است.       پشته : تپه

- ماه نیسانش، دشت ها را / با شکوفه ها و گل عروس می شکوفاند.

اردبیهشت ماه در سرزمین ما دشت ها با شکوفه ها و گل های عروس شکوفا و پرطراوت می شود.

نیسان: هفتمین ماه لاز ماه های رومی و معادل اردیبهشت است.

گل عروس: نوعی گل شب بو است.

- ماه ایارش، آوازماست،/ که وقت ظهر در سایه ی آبی رنگ / میان مزارع زیتون می خوانیم/ برای حاصل دادن کشتزارهامنتظر رسیدن تموز/ و پای کوبی دبکه درموقع درو هستیم.

خرداد، هنگام جشن و آواز ماست. در این ماه ظهرها زیر سایه ی باصفای درختان زیتون سرود می خوانیم و با اشتیاق منتظر رسیدن تابستان و بر پا کردن جشن و پایکوبی برای برداشت محصول کشتزارها هستیم.

زیتون: نماد صلح ودوستی است و نشانه ی کشور فلسطین است.

ایار: ماه هشتم از تقویم رومی ومعادل خرداد است.

تموز: نهمین ماه از تقویم رومی و اولین ماه تابستان است.

- ای سرزمین ما، ای جایی که جوانی مان در تو/ مانند رویایی در سایه درخت های پرتقال/ و میاندرخت های بادام مزرعه هاگذشت/ مارا به یاد بیاور، اینک که میان خار بیابان ها/ وکوه های سنگلاخ سرگردانیم.

ای سرزمین ما، ای جایی که جوانی ما در تو، به سرعت گذشت. به سرعت رویای یک بعدازظهر زیرسایه ی درخت های پرتقال و بادام. ای فلسطین ! ما تو را فراموش نمی کنیم، تو نیز ما را اکنون به یاد بیاور که در میان سنگ و خار بیابان آواره ایم.

پرتقال: درخت نوعی از مرکبات، املای آن با پرتقال که نام یک کشور است تفاوت دارد.

سنگلاخ: اسم مشتق (اسم+ پسوند) «لاخ» پسوند مکان است ودلالت برکثرت می کند، سنگستان.

شعر آرایه ی تشخیص دارد.

- ما رابه یاد بیاور اکنون که/ له کرده اند گل های نوشکفته در پشته های اطرافمان را

[ای فلسطین] اکنون نیز ما را به یاد بیاور که نوجوانان مان را همچون گل های شکفته درتپه ها له کرده اند.

گل های نونشگفته: استعاره از نوجوانان شهید فلسطینی است.

- خانه ها را بر سرمان خراب کرده اند/ اجسادمان را به هر طرف افکنده اند؛/ و راه بیابان را به رویمان باز گذاشته اند؛/ تا اینکه این مزرعه ها برخود پیچیدند.

خانه هایمان را ویران کردند و اجساد مردگانمان را به هر طرف پراکندند، فقط اجازه داشتیم به بیابان ها برویم؛ و سرانجام مزرعه ها از درد و اندوه آوارگی ما به خود پیچیدند و پژمرده و خشک شدند.

عبارت آخر آرایه ی تشخیص و حسن تعلیل دارد.

- و از سایه های آبی ، خارهای سرخ/ بر اجساد به جا مانده وطعمه ی عقاب و زاغ شده ، فرو ریخت.

سایه های ابی: استعاره از هواپیماهای بمب افکن        خارهای سرخ: گلوله و موشک

- آیا از سرزمین تو بود که فرشتگان/ سرودهای صلح وشادی انسان را برای چوپانان خواندند؟

فلسطین که زادگاه پیامبران ادیان صلح و شادی بود اکنون در آتش جنگ اشغالگران می سوزد.

سرودهای صلح و شادی : منظوردین های آسمانی است.

چوپانان: منظور پیامبران الهی است.

- وقتی که مرگ در شکم درندگان ، دنده های بشر را دید/ ودر قهقهه ی فشنگ ها،/ بر سر زنان گریان، به «دبکه» پرداخت/ جز اوکسی نخندید.

وقتی که «مرگ» دید که صیهونیست ها ، فلسطینی ها را کشته اند تا خود ازمرگ در امان بمانند، وقتی که مرگ دید که صیهونیست ها زنان گریانرا به گلوله بسته اند وجشن گرفته اند که خود زنده مانده اند جز «مرگ» کسی خندید. «او» خوب میدانست که عاقبت، درندگان نیز گرفتار مرگ می شوند.

دبکه: جشن و پایکوبی، مرجع ضمیر «او» مرگ است. منظور از درندگان صیهونیست ها است؛

منظور از بشر ، فلسطینی ها است.

قهقهه ی فشنگ ها: شلیک گلوله ها، آرایه ی تشخیص دارد.

- سرزمین ما زمرد است/ ولی در بیابان های تبعید/  بهارهای پیاپی/ جز زهر بر چهره های ما نمی پاشد/ با عشق خود چه کنیم/ در حالی که چشم ها ودهانمان پر از خاک و شبنم یخ زده است؟

سرزمین ما مثل زمرد است و مثل زمرد دفع کننده ی زهرافعی (صیهونیست ها) است. افسوس که در این سال های پی در پی تبعید، از این زمرد جززهر بر چهره ی ما نمی پاشد، با این همه فلسطین عشق ماست؛ چگونه آن را فراموش کنیم در حالی که دهانمان پر از خاک ویرانی است؛ و چشم هایمان پر از اشک و سرد حسرت است؟

زمّرد: مظهر سرسبزی و ثروت است و همچنین گذشتگان معتقد بودندکه زمرد برای دفع زهر مار افعی بسیار سودمند است. حتی معتقد بودند که «افعی به زمرد نگرد کور شود.»

تشبیه: فلسطین به زمرد

عبارت پایانی لف و نشر نامرتب دارد: چشم ها پر از شبنم یخ زده و دهانمان پر از خاک.

  

 


از یک انسان

نوع ادبی: غنایی در حوزه ی ادبیات پایداری

قالب: شعر نو فلسطینی

محتوا: مقاومت فلسطین

شاعر: محمود درویش

 

درآمد

محمود درویش ، شاعر دیگر مقاومت فلسطین است. وی در سال 1941 در شهر عکا متولدشد. او به همراه میلیون ها فلسطینی به لبنان پناهنده شد و با قلم خود به مبارزه با اشغالگران پرداخت. او شاعر دردهای مردم است. او در این شعر اشغالگران را نابودشدنی می داند چنان که نرون مرد اما هیچ گاه روم از میان نرفت. او به سرسبزی و شادابی دوباره ی مردم فلسطین اعتقاد دارد.

 

شرح مفاهیم درس

- بر دهانش شمشیر بستند/ دست هایش را به سنگ مردگان آویختند/ و گفتند : تو قاتلی

آزادی بیان را از او گرفتند و شکنجه اش کردند. و به نگاه به ناحق گفتند: تو قاتلی.

سنگ مردگان: سنگ شکنجه

- غذایش را ، تن پوشش را و پرچمش را ربودند/ و او را در سلولی انداختند/ و گفتند: تو سارقی

تمام مواهب طبیعی وو حق حیات و استقلال اقتصادی و فرهنگی و هویت ملی او را از او ربودند .و آنگاه بی شرمانه او را سارق نامیدند و زندانیش  کردند.

پرچم: نماد هویت ملی و استقلال است.

- از تمام بندرگاه هایش راندند/ زیبای کوچکش را ربودند / و گفتند: تو آواره ای

انسان فلسطینی را از سرزمینش بیرون کردند، کشور او را ربودند و گفتند: تو وطن نداری و آواره ای.

منظور از زیبای کوچک سرزمین فلسطین است.

- ای خونین چشم و خونین دست/ به راستی که شب رفتنی است/ نه اتاق توقیف ماندنی است/ .و نه حلقه های زنجیر

ای دشمن غاصب که خون چشم هایت را گرفته است و دستت به خون مردم آلوده است، بدان وآگاه باش که ظلم پایدار نمی ماند، زندان و اسارت همیشگی نیست، سرانجام روزی آزاد خواهیم شد.

شب: نماد ظلم و بیداد و در اینجا منظور صیهونیست های غاصب است.

- نرون مرد، ولی رم نمرده است

نرون با همه ستم و بیدادگری اش مرد، اما رم که سوخته و نابود شده  بود هنوز زنده است. تو نیز ای دشمن غاصب نابود خواهی شد و مافلسطین را آزاد وآباد خواهیم کرد.

نرون: امپراطور روم است. وی مردی دیوانه و خودسر بود. او مادرش را کشت و د ر سال 64 میلادی شهر رم را به آتش کشد. و در سال 68 میلادی مجبور  به خودکشی شد. نرون در این شعر نماد صهیونیست های غاصب است و شهر رم نماد فلسطین است. آرایه های تلمیح و تضاد آشکار است.

- با چشم هایش می جنگد

فلسطینی با آگاهی و بصیرت می جنگد. او آینده ای روشن پیش رو دارد و پیروز خواهد شد.

چشم: نماد آگاهی و بینش است.

- و دانه های خشکیده خوشه ای / دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

هم چنان که می توان امیدوار بود با دانه های خشکیده ی یک خوشه، مزارع انبوه گندم حاصل شود. ما امید داریم که تلاشها ومبارزات مردم رنج کشیده ی فلسطین به بار نشیند وسرزمین مقدس فلسطین آزاد و آباد گردد.

دانه های خشکیده ی خوشه ای: منظور مردم زجر کشیده فلسطین است.

گندم: نماد برکت، روزی و فراوانی است.

 

توضیحات

1- منظور از عشق خود، سرزمین غضب شده فلسطین است.

2- دبکه ک  منظور پای کوبی و جشن ملی است که در سوریه رواج دارد.

3-  خارهای سرخ: هواپیماهایی که بمب و موشک از آسمان فرو می ریزند.

4-  سنگ مردگان : سنگ شکنجه.

 

 

خودآزمایی

1- در شعر بیابان های تبعید، شاعر چه دشواری هایی را برای تبعید شدگان فلسطینی بر می شمرد؟

( آواره بودن / در تبعید بودن / خرابی خانه ها / ویرانی مزرعه ها و ...)

2- دو توصیف زیبا را در درس بیابید که بیانگر پایداری مردم در مقابل ظلم است.

3- در عبارت « فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند» ، منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ ( دین های آسمانی ) ( پیامبران خدا)

4- زیتون، نماد چیست و نشانه یکدام کشور است؟

(نماد صلح و دوستی است و نشانه کشور فلسطین است)

5- مقصود از « نرون مرد، امّا رم نمرده است» و «با چشم هایش می جنگد» چیست؟

(نرون با همه ستم و بیدادگری اش مرد، اما رم که سوخته و نابود شده  بود هنوز زنده است. تو نیز ای دشمن غاصب نابود خواهی شد و مافلسطین را آزاد وآباد خواهیم کرد.

(فلسطینی با آگاهی و بصیرت می جنگد. او آینده ای روشن پیش رو دارد و پیروز خواهد شد.

 

 

آورده اند که ...

روزی حضرت روح الله می گذشت. ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید؛ بر سبیل تلطّف جوابش را باز داد و آن شخص مسلّم نداشت و آغاز عربده و سفاهت نهاد. چندان که او را نفرین می کرد، عیسی تحسین می نمود ... عزیزی بدان جا رسید؛ گفت:« ای روح الله، چرا زبون این ناکس شده ای و هر چند او قهر می کند، تو لطف می فرمایی و با آن که او جور و جفا پیش می برد، تو مهر و وفا بیش می نمایی». عیسی گفت: « ای رفیق، موافق کلّ اناءِ یترشع بمافیه، از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ از او آن صفت می زاید و از من این صورت می آید. می از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود. من از سخن او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل می گردد.»                                                                                  اخلاق محسنی

 

 


حفظ کنیم

                       

آن قصر که جمشید در او جام گرفت            آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر               دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

                                                ***

برخیز و مخور غم جهان گذران                   بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی                    نوبت به تو خود نیامدی از دگران

                                                ***

آنان که محیط فضل و آداب شدند               در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                  گفتند فسانه ای و در خواب شدند

                                                                                    خیام نیشابوری

 

 

 


 

درس دهم

دخترک بینوا

نوع ادبی: ادبیات غنایی

سبک : رومانتیسم

قالب : رومان

محتوا: بخشی از کتاب بینوایان ، واقعه ای کوچک از زندگی دردآلود کوزت

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم : حسینعلی مستعان

 

 

درآمد

در این درس با گوشه ای از ادبیات جهان، و یکی از نویسندگان معروف آن «ویکتور هوگو» و رمان مشهور او««بینوایان» آشنا می شویم. «هوگوی» که از نویسندگان بزرگ فرانسوی است با خلق قهرمانان خود م یکوشد به کمک اخلاقیات با فساد و تباهی ها به جنگ و ستیز بپردازد. بینوایان تصویر جامعه ی مقارن انقلاب فرانسه است. این بخش از «بینوایان» تصویری از زندگی و گدایان و بیچارگان روزگار است.

شرح مفاهیم درس

- دقایقی را که این گونه سپری می شدند، می شمرد.

کنایه از این که زمان به کندی و با سختی می گذشت.

- با نومیدی این ظلمت را که هیچ کس در آن نبود و در پنداری وی جانوران گوناگون و اشباح در آن وجود داشتند، نگریست.

ترس  و وحشت حاکم و کوزت سبب می شود که او پدیده های طبیعی را به گونه ای هراس آور ببیند.

نومیدی: گونه ای ادبی نا امیدی است.          پندار: خیال، ذهن

- پیش رویش هیکل خیالی زن تناردیه، پشت سرش همه ی اشباح شب و جنگل ها. عاقبت از جلو زن تناردیه عقب نشست.

چهره ی خیالی زن تناردیه از همه ی اشباح شب و جنگل ها وحشتناکتر بود.

- شب بی کران در مقابل این مخلوق کوچک قد علم کرد.

این جمله بیان کننده ی ذهنیت کوزت است. گویی انسان پدیده های هستی راآن چنان می بیند که می پندارد و نه آن چنان که به واقع هستند.

آرایه ها: تضاد (بی کران، کوچک) ، تشخیص و کنایه (قد علم کردن، کنایه کسی ایستادن، کسی را به مبارزه خواندن)

- این فقط وحشت نبود که گریبانش را می گرفت، چیزی بود از وحشت هم موحش تر.

موحش تر، ترسناک نر

آرایه ها: تشخیص ، متناقض نما، جناس اشتقاق (وحشت – موحش) و کنایه (گریبانش را می گرفت: گرفتارش می شد)

- با نوعی خس خس دردناک نفس می کشید.

خس خس : نام آوای تنفس است همراه با درد و بیماری  

این مرد بی آن که کلمه ای بگوید، دسته ی سطل را در مشت گرفته بود و آن را می آورد. او ژان والژان بود.

ژان والژان قهرمان داستان بینوایان است و سراسر این کتاب شرح زندگی اوست.

 

خودآزمایی:

1-کوزت برای غلبه بر ترس و دلهره ی خود چه تدبیری اندیشید؟

( با دسته ی سطل آب سروصدا ایجاد می کرد)

2- دو نمونه از توصیفات زیبای درس را پیدا کنید.

3- ترس و وحشت حاکم بر کوزت سبب می شود که او پدیده های طبیعی را به گونه ای هراس آور ببیند. چند نمونه از این مورد را در داستان بیابید و بنویسید.

( حلقه های روی آب در داخل سطل را مانند مار می دید)

4- نویسنده طینت بد زن تناردیه را چگونه توصیف می کند؟

(همان زن نفرت انگیز با دهانی همچون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب)

5- بخشی دیگر از بینوایان را در کلاس بخوانید.