به نام خداوند دانا

  نقدي بر داستان ديوار ادبيات فارسي(3) ، سال سوم آموزش متوسطه ، رشته ادبيات علوم انساني

      “ديـوار ” ازآن سـري داستانهـاي كوتاه1 اسـت كه به بيان ساده و گاه بچگانه احسـاس ايستادگي و استقامت را در برابر پذيرفته ها (تحميل شده ها)ي منطقي يا مصلحتي اجتماعي را در انسان بيدار مي كند .

بيان داستان از زبـان سـوم شخـص مفردي است و جاهـايي كه شخصيـت هاي2 داسـتان به طور مستقيم وارد روند داستان3 مي شوند ، سبك4 گفتار خـودرا رعايـت مي كننـد . مثلاً سيـروس ، بـرادر بزرگ ناصر  قهرمان داستان5 وقتي در تأييد گفته هاي پدر كه :“ هميـن امروز بايد استـاد عباس را ببينم كه بيايد و ديوار6 را بسازد.به كس ديگري نمي شود اطمينان كرد ”لب به سخن مي گشايد، لحـن پسري تازه بالغ و مدعي را دارد كه :“بله ديگر،تو ايـن دوره و زمانه به كسي نمي شود اطمينان كرد. ”و بهمن  پسر همسايه  در پاسخ ناصر كه : “باد ،ديوار را خراب كرده ؟! ” به ؛ “خوب ، خراب كرده ديگر! ” اكتفا مي كند.

وضع اجتماعي وطبقاتي خانواده هاي يادشده در اين داستان را در خلال رويدادها مي توان درك كرد.لحن صحبت مادر ناصر با او و كلمات به كار گرفته شده ، طبقه اي متوسط يا متوسط رو به پايين را دارد و سيروس كه برايش به خواستگاري مي روند  ، جز يك بار  و آن هم براي تاييـد فرمايش پدر !  در داستان ظاهر نمي شـود و ايـن نشـان از اطاعـت فرزنـد از تصميمـات اخـذ شـده توسـط والدين دارد. البته ميـر صـادقي به دليـل رعايـت اصـل ايجـاز درنوشتـن ايـن نـوع داستـان ، وضـع اقتصادي  خانواده ها را چندان روشن نمي كند . ولي باز هم غير مستقيـم مي تـوان نكـاتي را فهميـد .مثلاً نشستن در حياط و روي فرش از اين موارد است.

زمينه7 داستان ، امروزي و دريك خانواده متوسط رو به پايين شهري است وكل حوادث داستان در يك روز اتفاق مي افتد كه مير صادقي آ گاهانه آن را شروع كرده پايان مي دهد.

درون مايه8 داستان اعتراض به وجود ديوار است كه خود نمادي9 اسـت از محدوديت ومقررات دست وپاگير دوران پيشا مدرنيته .نكته اي كه در اين جا به ذهن نگارنده خطور مي كند تمايلات چپ نويسنده و اثر آن بر بينش وي است كه عموماً سعي در برداشتن مرزها- بويژه مرزهـاي شمـالي  داشتندواين تكه از شعر سايه رابه ياد مي آورد:“ديگر اين پنجره بگشاي كه من/ به ستوه آمدم از اين شب تنـگ/ ديـر گاهيست كه در خانـه همسايـه من خوانـده خـروس / و ايـن شـب تنـگ عـبوس / مي فشارد به دلم پـاي درنـگ . ” نويسنده از ذهن خود شروع به فرو ريختن ديوارها مي كند و از اين رهگذر آرزوي جامعه توسعه يافته كه ارزشي براي ديوار قائل نيستندرا در ذهن مي پرورد و چبنه هاي سهراب را بهتر از بتون هاي جدايي آفرين مي داند.

زاويه ديد10 راوي داستان داناي كل محدود11  است كه بخش عمده داستان ازنظر ناصر مي بيند و بيان مي كند وبه جز يكي دو مورد هماننديك داناي كل از ما في الضمير ناصر خبر نمي دهد .مثل آن جا كه :“دلـش مي خواست همانـطور كه مشـغول بالا بردن ديوار هستند ، از آن بالا بيفتند و دست و پايشان بشكند يا 

شرو ع داستان هم از چند جهت قابل بررسي است. نخست اين كه بامداد است و بيشتر چيزها نو و سرزنده . بهمن گل و سبزه را آب مي دهد . منيژه دندانهايش را مسواك مي كنـد . خورشيـد در حال طلوع و گنجشك ها سرگرم آواز خوانـدن . مادرش هم برايش چاي مي ريزد. دوم اينكه سـدي از جلوي پاي ناصر برداشته شده كه بدون دردسـر متوسـل شـدن به زنگ در با بهمن گرگم به هوا بازي مي كند. سوم اينكه بالاي پله ها ايستاده و مثل اينكه بر سكوي افتخار ايستاده و گچ و آجر هـا حريفـان شكست خورده اش هستند.

پايان داستان دقيقاً عكس شـروع آن اسـت . ناصـراز بالاي پلـه ها به پشت پنجره مي رود و با غصه اطراف خود را مي نگرد . ميله هـاي آهنـي پنجـره مثل ميله هـاي زندان هستند. مشـت مشـت سنگريزه هايي كه ناصر به سر و صـورت كارگرها مي زند دست و پا زدني مذبوحـانه است كه از فرط ناچاري بدان روي مي آورد. حتي مادرش هم مي خواهد وي را تنها بگذارد و با پدرش به خواستگاري بروند كه نسلي مثل خودشان را پي افكنند و ديوارها را بسازند و شايد از نو بسازند .

دو راهي12 كه ناصر بر سر آن قرار مي گيرد به دنبال اوج13 داستـان مي آيـد و آن زمانـي اسـت كه بناي خپله را به عنوان عامل اصلي ديوار ساز هدف مي گيـرد ولي مـردد اسـت كه بزنـد يا نزنـد. ولـرزش شـديد، او را از انجـام هر عملـي باز مـي دارد و ناصـر وحشـت زده خـود را در آغـوش مادر مي اندازد.

از نكات قابل توجه ديگر دقت نويسنده در انتخاب اسم شخصيت هاي داستان است . ناصر كه متناقض نماي14وجود اواست و در نهايت شكست خورده اي است در آغوش مادر .بهمـن كه منش نيكش را در آبياري گل ها و سيب و خربزه اش مي توان ديد . استاد عباس كه از نظر نا صر مردي عبوس و باني جدايي است . منيژه كه معشوق ضمني سيروس اسـت و مهمـتر از همه اسـم داستـان “ديوار” كه نماد جدايي، بي خبري و زندان است و شباهت آن به ديو . چيزي كه وجود آن بيانگراين است ما مي خواهيم در خانه خود كارهايي بكنيم كه ديگران پي نبرند و شايد هم ديو استبداد باشد.

اشاره خيلي جزيي مير صادقي به منيژه و سپس خواستگاري پدر و مادر ناصر ، براي سيروس ، نيز قابل تأمل است .

ظاهراً به سه دليل نويسنده اين ماجرا را مفصل بيان نكرده و از سيروس حتي در نبود ديـوار هم خبري نيست . سيروسي كه حتي مسواك زدن منيژه را هم نمي بيند . اولا بافت چنين خانـواده هايـي  است كه پا درسنت ودست بر آستان مدرنيته دارند و ناصر عكس سيروس است . در اين جا پدر و مادرند كه تصميم مي گيرنـد و نه سيروس و ناصر و حتي شايد هم منيژه . ثانياً  “ديوار” داستان كوتاه است و مضمون اصلي آن چيز ديگري است و موضوع خواستگاري هم هر چند به بحث اصلي مربوط مي شودولي نكته اصلي ديوار است . ثالثا پرسشي كه در خوانش اول براي خواننده پيش مي آيد كه اين ها مي خواهند به خواستگاري كي بروند؟ وكنجكاوي خواننده را بر مي انگيزد . ضمن اينكه آن جا كه ناصر را به دنبال پدر و مادر منيژه (بهمن)مي فرستندهـم به گونه اي غير مستقيم وابستگي به سنـت را بيان مي دارد .

شخصيت پردازي يا تشخيص15 ميرصادقي هم تقريبـاً خوب است .“ديوار مشغـول بالا رفتـن” و “باد بيكار توي درختها نشسته بود و براي خـودش آواز مي خوانـد. خـوش داشـت كه آن بالا ، روي شاخـه درخت ها بنشيند و ديوار16 را تماشا كند و  ” و “ برگ هـا و شاخـه هاي تاريك و خالـي بر مي گشتند وبه او نگاه مي كردند.  همه اخم كرده بودند و با او سر دعوا داشتند.”

مير صادقي و بيشتر هم نسلانش اعتلاي ايران را آرزومندند و آن چه با تأسف در پايان خوانش “ديوار”به ذهن مي آيد ايـن اسـت كه در تاريـخ دور و دراز ايـن مملكـت ، هرگاه به هر طريقـي باد موافقي وزيدن گرفته و ديواري را از سر راه برداشته ، پدر از نو ديواري را كاشته و ناصر ها هم كينه بنا را به دل گرفته اند . در صورتي كه كميتشان از جاي ديگري مي لنگد . آيا مير صادقي بر آن نيست كه به ناصر و بهمن ها ، بفهماند كه به انتظار باد نمانند و باد نكارند و خود دست به كار شوند؟

منابع:

1- ادبيات فارسي(3) ، سال سوم آموزش متوسطه ، رشته ادبيات علوم انساني ، چاپ سوم ، 1382 .

2- راهنماي رويكردهاي نقد ادبي ، گورين ، ليبر ، ويلينگهام و مورگان ، ترجمه زهرا مهين خواه ، 1373 .

.          3- LITERATURE ( Structure , Sound, and Sence ) , Laurance Perrine, Second Edition