معنی شعر و نثر ادبیات تخصصی سال چهارم                                      

 _ وصف ابر    1_ ابر سیاه ی مانند قیر از روی دریای آبی بلند شد که مانند رای عاشقان هر لحظه در حال تغییر بود و مانند عاشقان  حالتی دیوانه وار داشت. 2_ آن ابر مانند سیلابی گردان بود که در میان دریای آرام باشد و یا مانند گردباد سیاه و گردانی بود که در هوا معلق باشد. 3_ آن ابر پاره پاره شد و در آسمان به حرکت در آمد مانند فیل هایی که در میان صحرای آبی رنگ پراکنده شوند. 4_ انگار ابر گرد تیره رنگی است که روی آیینه ی چینی ریخته اند یا موی سنجابی است که روی پارچه حریر آبی رنگ قرار داده اند. 5_پنداری که در آسمان از سبزی مانند دریایی است که عنقا بچه های خود را بر فراز آن به پرواز در آورده است. 6_ با حرکت ابر آسمان گاهی تاریک و گاهی روشن می شد و گاهی آسمان و خورشید پیدا می شد و گاهی پنهان می شد. 7_ مانند صندل پودر شده ای که بر روی صفحه ی آبی ریخته باشند و مانند عبیری که بر روی شیشه ی رنگی رریخته باشند. 8_ مانند آتش دودزایی که ناگهان آب روی آن بریزی و مانند چشم عاشقی که از دیدن معشوق بینا شود و سیاهی مردمک چشم او در میان سفیدی چشم او ظاهر شود. 9_ هوای روشن از رنگ آن ابر غبار آلود و تیره شد همانند جان کافری که با شمشیر سلطان محمود غزنوی گرانمایه کشته شده باشد.   ایوان مداین 1- ای دل پند پذیر از مشهودات خود پند بگیر و ویرانه های ایوان مداین را مایه ی عبرت قرار بده. 2_ یکبار از راه دجله بیا و در مداین فرود آی و از چشم خود اشک بسیار بریز و دجله دیگری بر خاک مداین جاری کن. 3_ خود دجله آن چنان گریه می کند که صد رود خون جاری می شود که گویی در اثر گرمی خونین او از مژگانش آتش می چکد. 4_ جگر دجله از آتش دریغ و افسوس بریان شده است آیا تا کنون شنیده ای آتش آب را بریان کند. 5_از هنگامی که زنجیر ایوان مداین پاره شده است دجله دیوانه شده و به زنجیر کشیده شده و مانند زنجیر به خود پیچید. 6_گاه گاهی با زبان گریه ایوان مداین را مورد خطاب قرار بده تا باشد که پاسخ ایوان مداین را با گوش دل بشنوی. 7_ دندانه و کنگره ی هر قصری پی در پی به تو می دهد تو پند کنگره را از صمیم قلب بشنو. 8_ ما که دربار پادشاهان عادل و دادگر بودیم پنین ستمی بر ما شد پس قصر ستمکاران چه خواری و پستی هایی خواهد رسید. 9_ می گویی چه کسی این ایوان فلک گونه را خراب کرده است؟ حکم روزگار یا حکم خداوند 10_ با تمسخر به من می خندی که چرا در این جا گریه می کنم بر آن چشمی که این جا گریه نکند باید گریست. 11_ زمین مست است زیرا به جای شراب در کاسه ی سر هرمز خون دل انوشیروان را خورده است. 12_ پادشاه ساسانی هنگامی که زنده بود پندهای زیادی در تاج سرش پیدا بود و حالا که مرده است صد پند تازه در کاسه سرش پنهان است که مایه ی عبرت است. 13_ خسرو پرویز در هر جایی و در هر سرزمینی تره ی زرین می آورد و از بساط شاهانه اش که با میوه های زرین زینت می یافت بوستانی دایمی درست می کرد. 14_ خسرو پرویز حالا مرده است از آن مرده کمتر حرف بزن آن تره های زرین بر سفره کجاست؟ برو و آیه ی "کم ترکوا ﻣﻦ جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمه فیها فاکهین" را بخوان. 15_ این خاک تن گردن کشان زیادی را بلعیده است اما این گرسنه چشم از خوردن آنها  سیر نشده است. 16_ ای خاقانی! از این درگاه پند و عبرت گدایی کن تا بعد از آن هر پادشاهی از تو گدایی کند.     مناظره سعدی با مدعی (ادعا کننده) در بیان ثروتمندی و فقیری یک نفر را در ظاهر درویشانه ( در ظاهر و لباس صوفیان و درویشان) و بدون صفات درویشی دیدم که در یک مجلس نشسته بود و بدگویی آغاز کرده بود و با گشودن دفتر شکایت نکوهش ثروتمندان را آغاز کرده بود سخن او به اینجا رسیده بود که می گفت: درویش و ناتوان قدرت و توانی ندارد و ثروتمندان خواست و اراده ای ندارند ( منظور اینکه درویش به علت ناتوانی مادی نیکی نمی کند اما ثروتمند اراده ای برای این کار ندارد.)        شعر: در دست بخشندگان درم ( واحد پول) وجود ندارد و دارندگان نعمت کرم و بخشش ندارند این سخن آن درویش بر من (سعدی) که پرورش یافته ی نعمت بزرگان هستم بسیار گران آمد. گفتم ای یار، ثروتمندان نحل روزی بیچارگان و ذخیره ی گوشه نشینان در کنج عزلت و محل قصد زایران ( زیارت کنندگان) و پناه مسافران و حمل کننده ی بار سنگین به خاطر آسایش دیگران هستند. آنگاه برای خوردن دست می برند که وابستگان و زیر دستان آنها بخورند. و زیادی مکرمت ها و بخشش های آنها به بیوه زنان و پیران و نزدیکان و همسایگان رسیده است.       شعر: ثروتمندان مال اوقاف و نذر و مهمانی و زکات و فطریه و آزاد کردن برده و قربانی دارند.  تو کی می توانی به دولت و نیک بختی آنان برسی که قادر نیستی بجز بر خواندن این دو رکعت و آن را هم (به علت فقر) با صد پریشانی می خوانی.اگر قدرت بخشش و اگر نیروی سجده کردن وجود دارد بهتر برای ثروتمندان ممکن می شود زیرا که مال پاکیزه و لباس پاک و ناموس و آبروی حفظ شده و دل آسوده دارند و نیروی اطاعت در لقمه ی لطیف می باشد و درستی عبادت در لباس پاکیزه می باشد. معلوم است که از معده ی گرسنه چه قدر نیرو ایجاد می شود ( یعنی هیچ نیرویی ایجاد نمی شود.) و از دست خالی و بی ثروت چه اندازه مروّت و جوانمردی بر می آید ( یعنی بر نمی آید.) و معلوم است که از دست بی چیز و انسان گرسنه چه خیری ساخته است ( یعنی هیچ خیری ساخته نیست.)      شعر: آن کسی که وجه و خرجی صبح او ﺗﺄمین نباشد، ( یعنی بی خرجی باشد.) شب با پریشانی و پراکندگی خاطر می خوابد.      شعر: مورچه در تابستان جمع می کند تا در زمستان آسایش داشته باشد. آسودگی با نیازمندس نمی پیوندد و اسودگی خاطر در نیازمندی قابل تصور نیست. ممکن نمی شود یک نفر به نماز عشا آغاز کزده است ( منظور ثروتمند) و یک نفر دیگر برای شام شب منتظر است. هرگز این کی به آن می ماند و کی شبیه است؟      شعر: صاحب دارایی به خداوند مشغول است و انسان بی روزی و پراکنده روزی، دلی آشفته و خیالی ناراحت دارد. پس عبادت ثروتمندان به پذیرش نزدیک تر است زیرا که خاطر جمع هستند و حضور دهن دارند و پریشان و آشفته خاطر نیستند، اسباب زندگی آنها مهیا است و به عبادت پرداخته اند. همانا وقتی که من این سخن را گفتم تحمل درویش از دست رفت، خنجر زبان خود را بیرون کشید و در میدان سخنوری به بدگویی پرداخت و گفت: آنقدر در ستایش آنها ( ثروتمندان) زیاده روی کردی و سخن های پریشان در باره آنها گفتی که گمان انسان تصور می کند که آنها پاد زهر هستند یا این که وهم ادم تصور می کند که آنان کلید خزانه روزی هستند.گروهی متکبر مغرور و خود فریفته ی گریزنده، مشغول و پرداخته به مال دنیا و نعمت ها و فریفته ی شوکت و ثروت که سخن نمی گویند مگر به نادانی و نگاه نمی کنند مگر به ناخشنودی ( یعنی به مردم اهمیت نمی دهند) دانشمندان را به گدایی نسبت می دهند و فقیران را به علت بی سروپایی و بی پیزی مورد طعنه قرار می دهندو به فریب دارایی خود و عزت شوکت مادی که برای خود تصور می کنندبالاتر از همه می نشینند و خود را بهتر از همه می بینند، نه قصد دارند که به کسی نگاه بیندازند و از سخن حکیمان غافل هستند که گفته اند: هر کس که به اطاعتاز دیگران کمتر و به نعمت از دیگران بیشتر است ظاهرا توانگر و در معنی درویش می باشد. گفتم( سعدی): سرزنش آنها ( ثروتمندان) را روا مدار زیرا که صاحب بخشش اند. گفت: اشتباه کردی و غلط گفتی زیرا آنان بنده ی درهم و پول هستند. چه فایده ای دارد آنان همانند ابر بهاری هستند و اما نمی بارند. و همانند چشمه ی آفتاب هستند و بر کسی نور افشانی نمی کنند. دارا و توانمند می باشند و اما کاری نمی کنند قدمی به خاطر خدا بر نمی دارند و یک درهم بدون منّت و اذیّت کردن  نمی دهند. مال  و ثروتی را به زحمت به دست می آورند با خسیسی حفظ می کنند  وبا حسرت می گذارند آن گونه که بزرگان گفته اند: نقره و مال طمع کار وقتی از خاک بیرون می آید که او خود مرده باشد      شعر: یک نفر با رنج و تلاش نعمتی را به دست می آورد، کس دیگری می آید و بدون رنج و تلاش آن را می برد ( منظور میراث خوار است) به او گفتم بجز به علت گدایی خودت به بخیلی ثروتمندان اگاهی نیافته ای وگرنه هر کس که بی طمع باشد، بخشنده و طمع کار در نظرش مساوی است. عیار می داند که طلا چیست و گدا می داند که چه کسی خسیس است. گفت به این تجربه می گویم که ثروتمندان وابستگان را بر در خانه می ایستانند و خدمت کاران سخت دل  سخت گیر را به کار می گیرند که به عزیزان اجازه ورود ندهند و دست جور بر سینه ی صاحبان درک بگذارند و بگویند که کس در اینجا حاضر نیست و به درستی، راست گفته اند (منظور این است که آن ثروتمندان کسی نیستند.) آن کسی که عقل و اراده و اندیشه نداشته باشد سخن دربان که گفته است: کس در خانه حضور ندارد درباره ی او راست است به او گفتم عذر آنها این است که از دست توقع داران خسته شده اند و از نامه های درخواست گدایان به فریاد آمده اند و از نظر عقلی غیر ممکن است که اگر ریگ بیابان مروارید شود، چشم گدایان سیر شود ( یعنی هرگز حرص گدایان پایانی ندارد.)      شعر: چشم طمع کاران به نعمت های دنیوی پر نمی شود همانطور که چاه از شبنم پر نمی شود) گفت که نه،من بر حال ایشان ﺭَﺣﻤﻢ می آید و دلم می سوزد گفتم نه، که تو بر مال انها حسرت می خوری. ما مشغول این سخنان بودیم و هر دو به هم مشغول بودیم تا اینکه در پایان دلیلی برای او نماند و من او را بیچاره کردم در تنگنا قرار دادم تا اینکه دست درازی کرد و شروع کرد به بیهوده گویی. سنت نادانان این است که وقتی از دشمن ناتوان می شوند (و از عهده اش بر نمی آیند) زنجیر دشمنی را به حرکت می آورند مانند آزریت تراش ( عمو یا پدر ابراهیم) که با دلیل از عهده ی پسرش ابراهیم بر نیامد با او به جنگ پرداخت که به او گفت اگر از مخالفت بتان دست بر نداری تو را سنگسار می کنم او به من دشنام داد من به او بد گفتم. یقه ی مرا گرفت و پاره کرد و من چانه اش را گرفتم     شعر: او با من و من با او درگیر شده بودیم و مردم در پی ما دوان و خندان بودند.     شعر: مردمان زیادی از گفتگوی ما متعجّب و حیران شده بودند. سه سطر: خلاصه برای دادخواهی کردن و رفع این دعوا نزد قاضی رفتیم و به حاکمیت عدل او رضایت دادیم تا حاکم مسلمان مصلحتی اندیشه کند و بجوید و در بین ثروتمندان و فقیران تفاوتی بگذارد و بگوید وقتی قاضی زیرکی و دلایل ما را دید و گفتار و منطق ما را گوش کرد، به تفکّر پرداخت و پس از اندیشه فراوان سربلند کرد و گفت ای کسی که توانگران را ستودی و بر نیازمندان جفا رواداشتی بدان هر جا که گل وجود دارد خار نیز هست و همراه شراب، خمار و سردرد حاصل از مستی. و بر سر گنج، مار وجود دارد.     شعر: طالب دوست اگر جور دشمن را تحمل نکند چه می تواند بکند. گنج و مار و گل  وخار و غم و شادی همراهند. سه سطر: نمی بینید در بوستان هم بیدمشک وجود دارد هم چوب خشک؟ همین طور در گروه ثروتمندان شکر کنندگان و کافر نعمتان وجود دارند و  در گروه درویشان هم صبر کنندگان هستند هم ناشکیبان.     شعر: اگر قطرات شبنم، مروارید می شدند بازار همانند خرمهره از آنها پر می شد و بی ارزش می شدند. نزدیکان درگاه خداوند _ که جلیل و بلند مقام است_ ثروتمندان درویش رفتار و درویشان دارای اراده ی توانگرانه هستند و بالاترین ثروتمندان آن کسی است که در غم درویشان باشد و بهترین درویشان آن است که به ثروتمندان بی توجه باشد. هر کس به خدا توکل کند، برای او کافی است. سپس از جانب من روی به قصد سرزنش کردن برگرداند و به درویش توجه کرد و گفت: ای کسی که گفتی ثروتمندان به مال دنیا مشغول و فراموش کارند و مست گناهان آری گروهی هستند به این صورت که گفتی و اگر مثلاً باران نبارد یا جهان را طوفان فرا گیرد به اعتماد دارایی خود از غم درویشان نمی پرسند و از خدایی که عزیز و جلیل است نمی ترسند و می گویند:      شعر: اگر دیگری از نداری و نبودن روزی هلاک شد به من چه؟ من دارم، مرغابی از طوفان ترسی ندارد. وقتی قاضی سخن را به پایان رسانید و از حد سنجش ما فراتر سخن گفت و افزون اندیشی کرد مطابق رأی و داوری او رضایت دادیم و از آنچه که در پیش گرفتیم برای جبران سر بر قدم یکدیگر نهادیم و همدیگر را بوسیدیم و ختم سخن بر این ابیات بود که:     شعر: ای بینوا از گردش روزگار و جهان شکایت مکن زیرا اگر به این شیوه بمیری بیچاره هستی.     شعر: وای ثروتمند در حالی که دست و دل تو کامیاب است و از مادیات بهره مند هستی بخور و بخشش کن که در آن صورت خیر دنیا و آخرت هر دو را خواهی داشت.   درس پانزدهم_ نسیم سحر 1_ ای نسیم سحرگاهی به من بگو خانه ان یار فرزانه ای که عاشق خود را با زیرکی از پا در می آورد کجاست؟ ( اشاره به عقیده عوام که می گویند دیوانه به ماه بنگرد دیوانه تر می شود. در درس مناظره خسرو هم به آن اشاره شد) 2_ راه پر فراز و نشیبی پیش رو دارم. نمی دانم نشانی یار را کجا ببینم و موقع دیدار کی فرا می رسد؟ ( تلمیح به داستان موسی (ع) ) 3_ هر کس به این جهان قدم بر گذارد مست و مدهوش جلوه یار می شود.( یا هر کس متولد شود، می میرد) 4_ بر کسی بشارت و گشایش روحی می رسد که راز و رمز حقایق عرفانی را فهم کند. راز و رمز زیاد است ولی محرم راز داری نیست که آنها را درک کند. 5_ ذره ذره ی وجود من به تو وابسته است ما در کجای راه عشق هستیم و بی خبر از درد عشق ( یا فضول) در کجای راه است؟ 6_ من که خودم از دل خود خبر ندارم. چن دلم همراه یار است پس از زلف یار باید پرسید که دل من زیر کدام چین و شکنش خانه گرفته است؟ ( تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/ زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند) 7_ توضیحات شماره 7 ( گوشه گرفتن دل: عاشق شدن دل ) 8_ تمام اسباب خوشی ما فراهم است ( ساقی و مطرب) ولی خود یار پیش ما نباشد، این خوشی تکمیل نمی شود. 9_ ای حافظ، از مشکلاتی که در روزگار برایت پیش می آید گلایه نکن. عاقلانه بیندیش، آیا راحتی و آسایش بدون دردسر وجود دارد؟ ( انّ مع العسر یسرا )   درس شانزدهم _ سررشته ی آمال ها 1_ ای خدایی که خط و خال ها فهرست و نشانه هایی از جمال و کمال تو هستند مایل مهم و کلی در پست این خلاصه ها پنهان شده است. 2_ مغرب ادبارها نشانه ی قهر و خشم توست و مشرق اقبال ها نشانه لطف توست. 3_ هرگز جرم و گناه ما ذره ای از عفو و بخشش تو را نمی کاهد همان طوری که آیینه از دیدن تصاویر زشت خشمگین نمی شود. 4_ اگر پروانه بال و پرش را از دست داد مهم نیست زیرا که شمع با شعله ی خود بال و پر زرین به پروانه می دهد. 5_ از روی ناچاری و از بی کسی یک مسیر کوتاهی را با عقل همراه شدم این استدلال ها و دلیل آوردن های تحمل مثل خار مانع رفتن من شدند. 6_ ستارگان هر شب قسمتی از روی ما را کم می کنند هر روز سوراخ این غربال ها تنگ تر می شوند. 7_ سرگشته ی رفتار خودم هستم و در کار خودم متحیرم همان گونه که قرعه فال گیرها به تناسب افرادی که مراجعه می کنند تغییر می کند نیت من هم لحظه به لحظه در حال تغییر و دگرگونی است. 8_ ای صائب هر چند نزدیک است که نا امید شدم اما زلف دراز معشوق سر رشته ی آرزوها را به دستم می دهد و مرا آرزومند می کند و مرا از نا امید شدن باز می دارد.   درس هفدهم _ بزم محبت 1_ غم او در خانه ی پنهان دل می نشیند با همان نازی که در کجاوه می نشیند. 2_ به دنبال کجاوه ی معشوق آنچنان گریه می کنم که از عشق فراوان من زمین خیس شود و شتر در گل بماند. 3_ اگر خاری به پا فرو رود آسان بیرون می اید اما با خاری که در دل فرو می رود چه کنم زیرا که به آسانی بیرون نمی آید. 4_ دل مرا آزرده مکن که این دل مثل مرغ وحشی است که اگر از بامی پرواز کند دوباره به سختی آنجا می نشیند. 5_ به دنبال شتر او بسیار آهسته رفتم زیرا می ترسیدم که غبار بر دامن کجاوه ی معشوق بنشیند. 6_ اگر گل به سرو بخندد جای تعجب نیست زیرا که سرو در این چمن ماندگار و ساکن است. 7_به آن مجلس پر محبتی افتخار می کنم که نا برابری و تبعیتی در آن نیست و گدا و شاه در برابر هم می نشینند. 8_ ای طبیب از طلب و خواستن نعمتهای دنیا و اخرت هرگز آسوده مباش آیا کسی هنگام مسافرت میان دو منزل سکونت می کند یا راه را از اول تا آخرت می پیماید.   کی رفته ای ز دل 1_ کی از دل من بیرون رفته ای که تو را طلب کنم کی از نظر من پنهان بوده ای که تو را پیدا کنم. 2_ تو هیچ گاه غایب نشده ای که من خواستگار حضور تو شدم تو هیچ گاه پنهان نشده ای که من تو را آشکار کنم. 3_ با جلوه های گوناگون آفرینش ظاهر شدی تا من با صد هزار چشم تو را تماشا کنم. 4_ قد و قامت خود را در آیینه چشم من ببین تا من عالم فرشتگان را به تو نشان دهم. 5_ ای کاش مانند مستان از حرم و صومعه عبور کنی تا من تو را قبله گاه مومنان و مسیحیان کنم. 6_ می خواهم شبی نقاب و حجاب از روی چهره های زیبای تو بر دارم تا تو را خورشید کعبه و ماه کلیسا کنم. 7_ اگر در قیامت تمام نعمتهای بهشت یا تمام شادی های بهشت را به من بدهند همه را فدای قامت زیبای تو می کنم. 8_ کار من در کارگاه عشق بازی با تو زمانی زیبا می شود که به صورت زیبای تو نگاه کنم.   درس هیجدهم_ آی آدم ها ای آدم هایی که در آسایش کامل به سر می برید و شادمان و خوشحال هستید/ یک نفر در آب در حال غرق شدن است/ یک نفر دارد مداوم دست و پا می زند/ در این دریای مواج و تیره که شما ان را به خوبی می شناسید/ آن زمانی که از خیال دست یابی به دشمن مست و خوشحال هستید/ آن زمانی که بیهوده فکر می کنید/ که دست انسان ناتوان را گرفته اید/ تا قدرت و توانایی بیشتری به دست اورید/ ان زمانی که کمربندهای خود را محکم می بندید/ چه وقت بگویم من/ یک نفر در آب دارد جان خود را از دست می دهد/ ای آدم ها که در زندگی خود بساط شادمانی پهن کرده اید/ نان و لباستان آماده است/ یک نفر در آب شما را صدا می کند/ با موج سنگین دریا مبارزه می کند/ با چشمان وحشت زده دهان خود را باز می کند/ سایه ی شما را از دور دیده است/ در عمق دریا آب را بلعیده است و هر لحظه بی تابی و بی قراری اش بیشتر میشود/ گاهی سر و گاهی پای خود را از آب بیرون می آورد/ آی آدم ها/ او در حالی که دارد می میرد چشم او به این دنیا است/ فریاد می زند و به کمک شما امیدوار است/ که ای آدم هایی که در ساحل آرامش زندگی می کنید و مشغول تماشا هستید/ موج به سوی ساحل خاموش حمله می کند/ مانند انسان مست و بی هوش و سرگردان روح ساحل پخش می گردد/ دوباره نعره زنان می رود و باز هم این صدا از دور می آید/ آی آدمها/ و صدای باد هر لحظه دل گزنده تر/ و در صدای باد صدای او بلندتر است/ از میان آب های دور و نزدیک/ باز هم این صداها به گوش می رسد/ آی آدم ها   نی محزون 1_ ای ماه امشب تو تسکین دهنده ی دل دردمند و غمگین من هستی آخر ای ماه تو مونس و همدم من بیچاره هستی 2_ ای ماه همان گونه که تو در حال کاهش هستی من نیز رو به نقصان هستم و می دانم که تو به خاطر دوری از خورشید چه رنجی می کشی. 3_ تو هم ای کسی که در بیابان محبت قدم می زنی مانند من آرام و قرار نداشتی. 4_ هر شب در آرزوی رسیدن به معشوق آن قدر گریه می کنم که دامنم پر از اشک می شود ای ماه تو هم دامنت پر از ستاره پروین 5_همه اندوه و غم خود را در چشمه ی مهتاب می شویند و از بین می برند امشب ای ماه تو هم از بخت بد من غمگین هستی. 6_ ای ماه من حتما بخت و اقبال سیاه خود را در تو می توانم ببینم زیرا که تو آیینه ی بخت غبار آلوده ی من هستی. 7_ نی غمگین و دردمند شاید از خاک قبر فرهاد روییده است که این گونه از فراق لب شیرین شکایت می کند. 8_ ای باد خزان تو که این گونه دل مرا شکستی و ویران کردی اگر خودت انصاف داشته باشی خواهی دید که سزاوار نفرین هستی. 9_ ای پرستو که پیام آور فروردین هستی که به این خانه ی طوفان زده سر خواهی زد. 10_ ای شهریار اگر آیین عشق و محبت وجود داشته باشد چه زندگی و چه دنیای بهشت گونه ای خواهیم داشت.   درس بیستم _ تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما 1_ روزی که خورشید در جام شفق شراب ریخت ( اشاره به سرخی شفق که بنا یه قولی مشهور نشان دهنده مظلومیت خون علی (ع) و حسین (ع) است) و سر نورانی امام حسین بر چوب خشک نیزه نمایان شد. 2_ خورشید ( چهره نورانی امام حسین) و شفق را همچون صدفی در آب که به روشنی پیداست در آب دیدم. انگار در خواب سر امام حسین را بر نیزه می دیدم. 3_ خورشید بر روی نیزه آری این گونه است. دیدن خورشید بر سر نیزه عجیب و سهمگین است. 4_ من زخم های کهنه در بدن دارم و بی صبرم. من هرچند در این جا ساکن شده ام اما غریبم. 5_ من در قلب خود به صبر و شکیبایی کینه می ورزم. من داغ انسان هایی را در دل دارم و مجروح داغ حضرت آدم هستم. 6_ من مجروح تیغ قابیلیان و دشمنان هستم. مانند هابیل میراث خوار مظلومیت هابیلیان رنج دیده ام. 7_ من پیرو دیرینه پیامبرم. پیامبری که هنگام تولد پدر خود را ندیده من هم پیامبر را ندیده ام و پیرو اویم. اما عاشق بودن را از گهواره از خون خیس یاد گرفتم. 8_ بر روی ریگ های صحرا همراه و هم درد ابوذر بودم و ماند عمار که در راه اسلام رنج فراوان کشیدند مانند ابر و دریا شیون کردم. 10_ من تلخکامی صبری که مظهر خداست در کام خود دارم. و تلخی رنج امام حسن مجتبی را در کام دارم. 11_ تکرار بیت 1 12_ فریاد هایی بی تاب و توان صحرا و دشت را در بر می گرفت و خون این انسان های پاک و معصوم در تمام سرزمین ها جریان داشت. 13_ ای خدا از دست بی دردی مردم فریاد. ای خدا از دست نامردی مردم، فریاد. 14_ حسین از بین رفت اما ما هنوز زنده ایم. زینب را به اسیری بردند اما مادر جای خود ماندیم و خم به ابرو نیاوردیم. 15- به واسطه ی ما و با دستان ما بر گستره ی ما بر گستره ی صحرا سفره ای گستردند و دستان ﻋﻠﻢ دار خدا ( ابوالفضل را قطع کردند) 16_ سر فرزندان پیامبر را از تن جدا کردند و انها را به شهادت رساندند. 17_ در هنگامی که باغ خانواده پیامبر خزان زده بود ما سبز و شاداب شدیم. کار بیهوده کردیم و صبر کردیم مرگ به سراغمان آید. 18_ همانند انسان های پست و فرومایه ننگ شادابی و سلامتی در موقع مرگ فرزندانمان پیامبر بر پیشانی ما باقی ماند و جریمه این خون تا قیامت گریبان ما را می گیرد. 19_ تکرار بیت 1   درس بیست و دوم _ هر که عاشق تر بود بر بانگ آب 1_ در کنار جوی آبی دیوار بلندی وجود داشت بر روی این دیوار انسانی درد مند و تشنه نشسته بود. 2_ مانع او برای رسیدن به آب این دیوار بلند بود و ان انسان برای آب همانند ماهی گریان بود. 3_   ناگهان او خشتی در آب انداخت و صدای آب این گونه به گوشش آمد که انگار او را مورد خطاب قرار داده است. 4_  بانگ آب مانند صدای دوست داشتنی یار شیرین سخن، روح و روان او را چنان مست و مدهوش کرد که گویی شراب نوشیده است. 5_ عشق به خاطر آن صدا و احساس دل چسب صدای آب ترغیب و تشویق به خشت اندازی کرد. ( ممتحن: کسی که دچار رنج یا مورد آزمایش است و در کلام مولانا کسی است که در راه حق قدم می نهد و مراتب ریاضت و تکامل روحانی را پشت سر می گذارد.) 6_آب صدا زد ای انسان تشنه از این خشت اندازی بر من چه سودی می بری؟ 7_ تشنه گفت ای آب من دو فایده می برم و از این کار هرگز دست بر نمی دارم و ان را ترک نمی کنم. 8_ فایده اول آن است که شنیدن صدای اب برای تشنگان چون صدای رَباب دلنواز است. ( رباب از سازهای سیمی که ظاهرا آن را موسیقی دانان ایرانی ساختند.) 9_ صدای آب هم چون بانگ صور اسرافیل که مردگان را زنده می کند و به من حیات دوباره می بخشد. 10_با صدای آب مانند غرش ابر در فصل بهار است که باغ به خاطر آن شاداب و رنگارنگ و زیبا می شود. 11_ فایده ی دیگر آن است که هر خشتی که از این دیوار می کنم و به درون آب می اندازم به آب گوارا نزدیک تر می شوم. 12_ زیرا با کم شدن خشت علایق دنیوی مانع کوتاه تر می شود و به یار و محبوب نزدیک تر می گردم. 13_ تا زمانی که این دیوار هوا و هوس بلند و پا برجاست نمی توان وجود تشنه خود را از سر چشم هایت سیراب کرد. ( یعنی مانعی برای سر فرود آوردن و اطاعت کردن از خداوند است.) 14_ تا از این حجاب جسم و علایق مادی خود را نجات ندهم نمی توانم در برابر حقیقت مطلق و محبوب ازلی سر تسلیم فرود آوردم و به وصال یار برسم. 15_ روی دیوار هر کی تشنه تر است زودتر خشت و گل و لای را می کند. (هر کس عاشق تر است موانع را از سه راه بر می دارد.) 16_هر کس که برای رسیدن به یار عشق بیشتری داشته باشد موانع بزرگتر را از سر راه خود بر میدارد تا بین او و یار حجابی وجود نداشته باشد.   درس بیست و سوم _ خر گیری 1_ فردی به خانه ای پناه برد با رنگ زرد و لب کبود و رنگ پریده. 2_ صاحب خانه گفت چه شده؟ چرا دست هایت مانند پیران می لرزد و ترسیده ا ی؟ 3_ ماجرا چیست؟ چرا فرار کردی و رنگ چهره ات چرا پریده است؟ 4_ گفت: برای بیگاری ( ﺳﺨﺮﻩ) شاه سرکش (ﺣﺮون ) امروز ﻣﺄموران از بیرون کاخ خر می گیرند. 5_ گفت: بر فرض که خر بگیرند جان عمو خر کجاست چون تو خر نیستی برو غمی نداشته باش. 6_گفت : آنان در گرفتن خر آنقدر جدی هستند که اگر مرا نیز به جای خر بگیرند جای شگفتی نیست. 7_ آنگونه در خر گیری جدیت می ورزند که قدرت تشخیص را از دست داده اند. 8_ وقتی افراد نادان و بی تشخیص بر ما سروری می کنند صاحب خر را به جای خر خواهند گرفت.     موفق باشید                                

                پاسخ خود آزمایی ادبیات تخصصی متون نظم و نثر سال چهارم                

درس نهم: وصف ابر ( ص 72) 1_ تکه های ابر_ پرواز در آسمان. 2_ ابر به قیر_ رﺃی عاشقان  _ طبع بیدلان _ سیلاب _ گردباد_ پیلان_ گرد جیوه _ موی سنجاب_ بچه سیمرغ_ صندل سوهان زده_ عبیر بیخته_ آتش دودین_ چشم بیدل، تشبیه شده/ آسمان تشبیه شده است به : نیل_ آب آسوده_ صحرای آبگون_ آیینه ی چینی_ دیبای پیروزه گون_ دریا_ لوح پیروزه_ صفحه ی مینا. 3_ ویژگی های زبانی: 1)کهنه و مهجور بودن بخشی از لغات مثل اندروا (معلق) در بیت سوم. 2) سادگی زبان شعر مثل:برآمد قیر گون ابری زروی نیلگون دریا.../ ویژگی های فکری:1)شعر واقع گراست و توصیفات عمدتا طبیعی و ساده و محسوس و عینی است مثل: ببرید و زهم بگسست و گردان گفت بر گردون... 2)معشوق عمدتا زمینی و دست یافتنی است مثل: چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا. 4_چشم عاشق با دیدن یار باز می شود و مردمک سیاه چشم او درشت می شود، ابر هم در آسمان، تیره می شود.(وجه شبه:تیرگی رنگ ابر) 5_ چُ دو دین آتشی کابش ﺑﺮوﻳﻨﺪر زنی ناگه/ چ چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا U_ _ _ U _ _ _  U_ _ _  U_ _ _     (مفاعیلن 4 بار) درس دهم: میلاد پیغامبر ( ص 76) 1_1) ایجاز و اختصار مثل: پس برفت و چون پیش سطیح رسید، سطیح بر ﺷﺮف مرگ بود و اندر حال خویش اوفتاده بود. 2)لغات فارسی کهنه مثل: مملکت عجم به دست او برود (=اداره شود) یا مملکت انوشیروان برسد. (=به پایان  رسد) 2_ او در میان اعراب هرچه جستجو کرد کسی را بهتر و داناتر از شخصی نیافت که به او عبدالمسیح می گفتند. 3_ مورد اول:... مملکت عجم نیز به دست او برود. از امروز تا چهارده سال مملکت عجم بر دست نوشروان می رود... و این پیغامبر که در وجود آمده است به بلاغت رسد و مملکت عجم به دست او اوفتد و به دست او می رود و چون او برسد به دست خلیفتی از آن او برود و به دست مسلمانان بماند اما اکنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند./مورد دوم: ... موبد موبدان این خواب خویش پیش  هیچ کس بنگفت... پس انوشروان موبد موبدان را بخواند... و موبد موبدان خواب خویش پیش انوشروان بگفت. 4_ 1) حق دوستی را به خوبی گزارد.( به جا آوردن)- 2) قرض خود را به موقع گزارد. (پرداخت کردن) -3)آن کتاب را به پارسی روان گزارد (ترجمه کردن) 4)معبری استاد خواب او را گزارد.(تعبیر کردن) 5_ این قصیده را خاقانی هنگام بازگشت از سفر حج خود پس از دیدن بنای تاریخی ایوان مداین سروده و دیده و دلها را به ﺗﺄمل و عبرت دعوت کرده است . مناسب دارد با خواب انوشیروان که در خواب دید کوشک او ویران شد و چهارده کوشک باقی ماند و ... جوانی ( ص 78) 1_ الف)حذف افعال به قرینه: صحبت جوانان بر جای، بهتر که صحبت پیران نه بر جای. ب) تمثیل و استشهاد به آیات و احادیث و اشعار عرب: - اندر طاعت و معصیت به هر حالی که باشی از خدای _ عزوجل _ یاد همی کن و آمرزش همی خواه و از مرگ همی ترس تا چون درزی ناگاه در کوزه نیفتی با بار گناهان بسیار. 2_ هدف از داستان مرد درزی آگاه کردن و هشدار برای مرگ است که عاقبت هر کس مرگ است و هدف از داستان پیر مرد ﻋُﻜﺎزه به دست آن است که پیری به سراغ هر کی می آید پس نباید جوانان، پیران را مسخره کنند. 3_ داستان اول: - درزی نیزدر کوزه افتاد. داستان دوم: اگر صبر کنی خود رایگان یکی به تو بخشند هر چند بپرهیزی. 4_ به اندازه ی توانایی ات از جوانی ات استفاده کن. (تا زمانی که جوان و قدرتمند هستی، تا حدی که از پا نیفتی، بهره کافی را از زندگی ببر) درس یازدهم _ بوی جوی مولیان ( ص 85) 1_ به تن و توش خویش باز رسیدند: باز یافتند _ تجدید قوا کردند_ برگشتند. بهار در آمد_ تابستان در آمد_ مهرگان در آمد: فصل بهار و تابستان و پاییز فرا رسید. ]رودکی[  به وقتی که امر صبوح کرده بود، در آمد: وارد شد. چهار سال برین برآمد: گذشت. 2_ الف) سراهایی دیدند هر یکی چون بهشت اعلی. ( مشبه: سراها _ مشبه به: بهشت عدن_ ادات: چون _ وجه: خرمی و زیبایی) ب) هری را به بهشت عدن مانند کردی ( مشبه: هری _ مشبه به: بهشت عدن _ ادات: مثل چون... وجه: خرمی و زیبایی) سایر تشبیهات: ریگ آموی به پرنیان_ امیر به ماه و سرو_ بخارا به آسمان و بوستان. 3_... صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد، و ﻣﻠﻚبی خصم، و لشکر فرمانبردار، وروزگار مساعد، و بخت موافق؛ ... نبض امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته. ... تابستان به سمرقند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان. 4_  _____________ 5_ بیت چهارم: زی و زی، جناس تام ( زی اول: زندگی کن، زی دوم: سوی) _ دیر و میر، جناس ناقص. 6_ ایرانیان زردشتی در زمان قدیم روز 16 مهر_ تولد زردشت_ را جشن می گرفتند و به آن جشن مهرگان می گفتند. 7_ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی/ ... خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم/ کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی 8_ناو: دره_ امروزه ناو به معنی کشتی است./ تمام: کافی_ امروزه تمام به معنی پایان و آخر است./ در : دروازه_ امروزه در به ورودی هر مکانی گفته می شود. درس دوازدهم_ زاغ و مار ( ص 89) 1_ از ظاهر امر فهمید قضیه چیست؟ 2_ این فکر، در ﺷﺄن خردمندان نیست، زیرا خردمند طوری با دشمن مقابله می کند که خطری خودش را تهدید نکند. 3_ شاه در واقع به خدا ایراد گرفته است. 4_ استفاده از آرایه های لفظی و معنوی در نثر: _ می خواهم چون مار در خواب شود ناگاه چشم های جهان بینش بر کنم تا در مستقبل، نور دیده و میوه ی دل من از قصد او ایمن گردد. _ رویکرد به تکلف و تصنع: _ ندانسته که رشته گران فطرت را در کارگاه تکوین بر تلوین، یک سر سوزن خطا نباشد. _ حذف افعال به قرینه: _ دیدار از خسرو بر من شوم بوده باشد، نه دیدار من بر خسرو. 5_ رشته ی گران فطرت را در کارگاه تکوین بر تلوین، یک سر سوزن خطا نباشد. 6_ مار: ظالم جان شکر _ خسرو: کسی که به کار خدا ایراد گرفته _ کسی که دیدار او برای مرد زشت شوم بوده است. 7_ با: در_ در سرشته ی راستی افکنم ( افکندن در ...) 8_ داستان اول از زبان دو حیوان نقل شده ( زاق و مار) و داستان دوم در مورد عقیده های عامیانه است که با محتوای داستانهای امروزی یکی نیست. داستانها دارای نثر فنی هستند ولی داستانهای امروز ساده و روانند. 9_ زبان فارسی امروز ساده وروان است. مترادفات در آن بسیار کم است_ آرایه های ادبی کاربرد کمتری دارد. درس سیزدهم _ ایوان مداین (ص 93) 1_ایهام در دیده: 1- دیده شده (ص مفعولی) 2- چشم _ ایهام در عبر: 1- جاری شدن اشک 2- عبرت گرفتن. 2_ یعنی تا سلسله ایوان مداین بگسست. (رای فک اضافه) 3_ "تلمیح" به زنجیر عدل انوشیروان. 4_ "تشخیص" یعنی: زمین خون شاهان را به جای شراب نوشیده است! 5_ به معنی مراجعه کنید. (قدرتمندان هم وفای جهان را ندیده اند!) 6_چون سیری ناپذیر است و با دفن این همه آدم در طول تاریخ سیر نشده است. 7_ ________ 8_ مفعول مفاعیلن _ مفعول ُ  مفاعیلن ( وزن دوری) 9_هان و دان_ قافیه هستند و جناس دارند_ صوت (هان) با فعل (دان) هم قافیه شده. قاعده قافیه شماره 2 است. درس چهاردهم _ جدال سعدی با مدعی (ص 99) 1_ در نکوهش توانگر. 2_ در فقر و تنگدستی، انسان آسوده خاطر نیست و فقر و آرامش در یک جا جمع نمی شود. 3_ مصراع اول وصف حال ثروتمندان و توانگران است و مصراع دوم وصف حال فقراست. 4_ 1)عبارتهای کوتاه: گفتم: مذمت انسان  روا مدار که خداوند کرم اند گفت: غلط گفتی که بنده درم اند، چه فایده؟ ابر آذارند و نمی بارند و چشمه آفتاب اند و بر عکس نمی تابند، بر مرکب استطاعت سوارند و نمی رانند. 2)تضادهای فعلی: سیم بخیل از خاک وقتی بر آید که وی در خاک رود_ بر مرکب استطاعت سوارند و نمی رانند. 3)ایجاز: درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. 5_در صورت درویش است نه بر صفت. ( حرفهای زشت می زد- دست تعدی دراز می کرد- بیهوده می گفت و مثل جاهلان چون دلیل منطقی نداشت شروع به دشمنی می کرد.) 6_ در مصرع اول: "بخیل" و در مصرع دوم " مفت خوار" نیز می تواند مورد نظر باشد یا ثروتمندان و ﻭﺭاث. 7_ ما در این گفتار و هر دو به هم گرفتار.   _در زبره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه درویشان صابراند و ﺿَجور.   _ای که گفتی توانگران مشتغل اند و ساهی و مست ملاهی. 8_ هیچ کدام و به هر دو نصیحت می کند. 9_ اگر ژاله هر قطره ای در شدی         چو خرمهره بازار از او پر شدی 10_ قسمت پایانی را با دقت بخوانید. 11_   سجع:   _هر جا که گل است خارست و با ﺧَﻤﺮ خمارست و بر سر گنج مارست.                  _هر که به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش، به صورت توانگراست و به معنی درویش.       ترصیع: _ ﻣُﺸﺘﻐﻞ مال و نعمت، ﻣﻔﺘﺘﻦ جاه و ثروت.                  _ سخن نگویند اﻟّﺎ به سفاهت و نظر نکنند اﻟّﺎ به کراهت. 12_ قائم مقام فراهانی 13_ گفتم: مذمت اینان روا مدار که خداوند کرم اند./ گفتم: نه که من بر حال ایشان رحمت می برم. پس عبادت اینان به قبول نزدیک تر است که جمع اند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر. درس پانزدهم _ نسیم سحر ( ص 103) 1-           ای   ن  ی  م    س  حَ   را   را    م   گ   ه    یا    ر  ک   جالت          _   U  _  U   U  U   _    _    U  U  U   _   U   U   _ U            من  ز   ل  آن   مَ    ه    عا  شق   ک  ش  ﻋَﻰ  یا   ر   ک   جالت         _   U   U  _   U   U  _    _    U  U   _   _   U   U   _ U                      فاعلاتن                ﻓﻌِﻼﺗﻦ              ﻓﻌِﻼﺗﻦ                ﻓﻌﻠِﻦ   _ بحررمل مثمن مخبون محذوف 2- الف)از گیسوی او بازخواست کنید. ( او را ﻣﺆاخذه کنید.)       ب) دو بار از گیسوی او بپرسید. 3- در عنایت معشوق و نظر لطف الهی، تا دل او آرام بگیرد. 4- می : فیض الهی_ ساقی: واسطه رساندن فیض الهی به عارف _ مطرب: هرچه سبب بسط روحی عارف شود. 5- این خوشی ها بدون وجود یار بر ما گوارا نیست. 6- بیت ششم: باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش/ کاین دل غم زده سرگشته گرفتار کجاست. 7- بیت دوم. 8- پرسیدن جای یار از نسیم سحر ( پیک) - انتظار نظر لطفی از معشوق - شکایت از ملامتگر. 9- الف) ویژگی زبانی (کثرت لغات و ترکیبات عربی): وادی ایمن - آتش طور - موعد دیدار- محرم اسرار- اهل بشارت.        ب) ویژگی فکری (رواج مفاخره، شکایت و انتقاد اجتماعی) : در بیت 4-5-9.        ج) ویژگی ادبی ( توجه بیش از پیش به آرایه های ادبی ): همه ابیات آرایه های ادبی دارند.  درس شانزدهم _ سر رشته آمال ها ( ص 109 ) 1_ ای دفتر حسن تو را فهرست خط و خال ها      تفضیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها 2_‹‹ غروب خورشید و لحظه لحظه پایین آمدن و لحظه لحظه تاریک شدن آن را ››  به ادبار  ‹‹ طلوع خورشید ›› یا (مشرق) را به ‹‹اقبال ›› مانند کرده است. 3_ فناء فی ا... و بقاء با...  . 4_ آسمان پر ستاره. 5_ تشبیه ﻣُﺿﺭ ( پوشیده ) از نوع بلیغ. 6_ قرعه رمال ها، غربال، ریشه ریشه دامن، یک کوچه راه و ... 7_ بیت سوم: پیشانی عفو تو را... 8_     ﺴَﻬ  لس  ت  گر  با   لُ    پ  ری  ﻨُﻕ  صا  نِ   این  پر  وا   نِ   شد      _   _   U  _   _   U  U   _    _    _   U   _   _    _  U   _      بحر رجز مثمن سالم                مستفعلن                    مستفل                          مستفعلن          مستفعلن درس هفدهم _ بزم محبت ( ص 114) 1_ در هر دو بیت ( سعدی و طیب اصفهانی) آرایه ی اغراق وجود دارد. اغراق سعدی پنهان و پوشیده است. ضمناً صمیمیت و عاطفه در شعر سعدی محسوس تر و دلنشین تر می باشد و در مصرع دوم سعدی تشبیه مضمر ( روز باران) وجود دارد و واج آرایی بیت سعدی، دلنشین تر است. 2_ غم عشق 3_ دل و ﻣﺤﻤﻞ_ قاعده شماره ی 2. 4_ بین دنیا و آخرت و یا می تواند ‹‹ فاصله تولد تا مرگ ›› باشد. 5_ فعولن فعولن فعولن فعولن ( بحر متقارب مثمن سالم). کی رفته ای ز دل ( ص 116) 1_ در شعر فروغی بسطامی هرگز معشوق غیبت نکرده است. اما حافظ می گوید از غیبت تو من راضی هستم چون در نگاه حافظ تا غیبت نباشد حضور لذتی ندارد. 2_ تشبیه آشکار است : "آیینه چشم" یعنی، چشم من ( مشبه) در انعکاس حقایق ( وجه شبه) مانند آینه (مشبه به) است. البته ، تشبیه های مضر نیز در بیت وجود دارد. (در مفاهیم و مضمون) که آنها نیاز به بحث بیشتری دارد. 3_ با صد هزار جلوه برون آمدی که من           با صدهزار دیده تماشا کنم تو را 4_ تمنا و پیدا قافیه_ قاعده شماره ی 1 _ کنم تو را : ردیف. 5_ وحدت وجود ( همه جا عکس رخ یار توان دید). 6_ طوبی و ﺳِﺪﺭﻩ گر به قیامت به من دهند       یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را 7_ مستفعلن مفاعل مستفعلن ﻓَﻌَﻞ (مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن) مراجعه به ص 53 کتاب _ گروه 5. درس هیجدهم _ آی آدمها (ص 80) 1_ آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید/ نان به سفره ، جامعه تان بر تن/ یک نفر در آب می خواند شما را/ موج سنگین را به دست خسته می کوبد... . 2_ دریا، موج، ساحل، آب ، سایه، باد. 3_ گرداب، جای عمیق دریا ( بطن و عمق جامعه) 4_ گرفتستید، اندر، پدید آرید و ... 5_ در عرفان ، نماد حق است و مقصدی که انسان به آن می رسد: ما ز دریاییم و دریا می رویم       ما ز بالاییم و  بالا می رویم اما در شعر نماد جامعه است. 6_ به توضیحات متن مراجعه شود. 7_ نظر خودتان. 8_ آی آدمها، دل گزا تر، شاد و خندانید، بانگ او رها ترو...   ادامه درس هجدهم_ مدیر مدرسه ( ص 129) 1_ ص 126_ بند اول _ توصیف معلم روی تخت بیمارستان. 2_الف) کوتاهی جملات، نثر شکسته و عامیانه : به نم باران سپردم وسعی کردم احساساتی نباشم و از در بزرگ که بیرون آمدم به این فکر می کردم که "اصلا به تو چه؟ اصلا چرا آمدی؟ چه کاری از دستت بر می آید؟ می خواستی کنجکاویت را سیر می کنی؟ یا ... . ب) اصطلاحات رایج زمان ( اسم صوت) : ﻫﻥ ﻫﻥ _ ﭼﺮﻕ و چروق 3_ آقا مدیر کوفتی، دلخوشکنکی، مرده شورشورتون ببره، گل از گلم شکفت و ... 4_ بله، از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد در " اصل چهار" استخدامش کنند و... 5_ طعمه ای برای میز نشین های شهربانی و دادگستری/ مرا می گید آقا؟ من هیشکی. یک آقا مدیر کوفتی./ رضایت طرفین و کاسه از آش داغتر و از این حرفها. 6_ جای لکه های خون روی صورتش، نواله ی تالار تشریح شما، سر جوخه گشت پاسگاه تازه تاسیس شده کلانتری و ... 7_ خودم را به عنوان او دم چک گرفتم : خودم را به جای او ﻣﻘﺼﺮ دانستم. نی محزون ( ص 132) 1_ بادیه: ظرف شراب، بیابان _ شیرین : معشوقه فرهاد (اسم) ، مزه شیرین ( صفت). 2_ شاعر می گوید: شب ها از حسرت معشوقه ام، دامنی پر از اشک دارم و این دامن مانند آسمان شب، پر از ستاره های پروین می باشد. در نتیجه ‹‹ قطرات اشک در دامن شاعر=  ستارگان بر آسمان شب›› 3_ طالع بینی ( طالع خود را در آیینه دیدن) 4_ بیت هشتم: تو چنین خانه کن ... 5_ معشوق 6_ تسکینی و مسکینی: قافیه _ ین ( اصلی) + (ی) الحاقی _ قاعده شماره 2 7_ تُ   چُ   نین  خا   نِ   ک  نُ   دل   ش  کَ  نی   با    د  خ   زان      - اختیارت وزنی: 1- آوردن فاعلاتن به جای فعِِلاتن در رکن اول مصرع دوم.                                        U  U    _   _   U   U  U    _   U  U   _   _   U  U   _                              2- آوردن هجای بلند به جای دو هجای کوتاه در رکن  آخر مصرع دوم.                           گر  خُ    دِن  صا  ف  ک  نی  مُس  تَ  حَ   قِ   نف    ری    نی       - اختیارات زبانی: 1- امکان حذف همزه در هجای11 مصرع اول و 3 مصرع دوم. _   U   _    _   U  U   _   _    U  U   U    _   __     _                                 2- آوردن هجای بلند به جای کوتاه در هجای 7 مصرع اول و هجای 11 مصرع دوم.  1    2    3    4     5    6    7     8    9  10   11  12    13 14  15 درس نوزدهم _ حماسه ی چهارده ساله ( ص 137) 1_ این شعر با این که مرثیه است، رنگ و بوی حماسی دارد. اگر حماسه را به طور گسترده معنی کنیم، قطعاً این شعر حماسی است. 2_ شاعر از علاقه کل به جزء بهره گرفته است در نتیجه غرض شاعر، ‹‹شانه های مردم شهر ›› است. 3_ نماز خونین حماسه، شهادت همراه نارنجک، نارنجک قلب و... . 4_ حرف ‹‹س›› در عبارات: و با گیوه ها خیس/ زمستان سنگین شهر به مدرسه می رفت و  در سرمای استخوان سوز بازگشت مدرسه .../ و در جمله ی: نماز خونین حماسه چهارده ساله مرا / وسعت وسیع کدام سجاده گسترده شد؟ درس بیستم _ خط خون ( ص 141) 1_ آب مهریه حضرت فاطمه (س) است. 2_ عجز و ناتوانی عقل. 3_ هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم./ در حضیض هم می توان عزیز بود./ از گودال بپرس/ 4_ جامی از فرهنگ ( آگاهی و مبارزه) 5_شجاعت در تاریخ تنهاست، تنها معیار و میزان شجاعت تو هستی. 6_ خونت با خون بهایت حقیقت در یک تراز ایستاد و عزمت ، ضامن دوام جهان شد/که جهان با دروغ می پاشد/ و خون تو امضای راستی است./ با جامی از فرهنگ و بشریت رهگذار را می آشامانی. تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما (ص 145) 1_سر امام حسین (ع). 2_ زیرا زخم های عمیقی از حضرت آدم و در تمام گذار تاریخ در سینه دارد و در چنین صورتی سکوت و صبوری را دال بر تایید ظلم می داند. 3_ ما با سکوت خویش شریک جرم جنایتکارانیم. 4_ تلاش و کار بیهوده کردن ( تلاش مذبوحانه، تلاش بیهوده و کار جدی نکردن) 5_ خود اتهامی در بیت 13 و 14 _ بزرگداشت یاد ائمه و صحابه مثل مجتبی- حسین – زهرا – عمار. ( از نظر فکری) ردیف های بلند و تکرار کلمات در شعر و سنگینی وزن ( از نظر زبانی و ادبی) 6_ دیرینه و سینه قافیه- اختیارات زبانی:1- آوردن هجای بلند به جای کوتاه در هجای 8 مصرع اول و هجای 5 مصرع دوم.                               2- حذف همزه در هجای 8 مصرع دوم. ( با اشاره به اینکه وزن شعر مستفعلن فع است.) 7_1- کاربرد کلمات کهنه مثل نطع کردن، زنجیر خاییدن و ... 2- کلمات شکسته مثل شید (خورشید) 3- کمی واژگان بیگانه. درس بیست و یکم _ درآمدی بر عرفان و تصوف ( ص 148) 1_ اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند ‹‹ عرفا ›› و هرگاه با عنوان اجتماعی یاد شوند غالباً با عنوان ‹‹ متصوفه ›› یاد می شوند. ( خواندن متن درس ضروری است.) 2_ تصفیه و تهذیب نفس و رسیدن به حق. 3_ متن درس ص 147_ بند آخر تا ص 148- ( تا در پیش است). 4_ طی طریق کردن و رسیدن به مرحله ‹‹ جز خدا هیچ ندیدن.›› 5_ یکی از دلایل این است که عرفا در مکتوم و پنهان نگه داشتن مقاصد خود بر خلاف صاحبان علوم و فنون دیگر تعمّد دارند. به همین خاطر، اصطلاحات عرفا، علاوه بر جنبه اصطلاحی، اندکی جنبه ی رمزی و نمادین دارد و باید این ‹‹ راز ››را به دست آورد. 6_هیچ امتیاز ظاهری با دیگران نداشته باشد و در عین حال عمیقاً اهل سیر و سلوک عرفانی باشند.در حقیقت عرفای حقیقی، این طبقه را می داند، نه گروه هایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعت ها ایجاد کرده اند. درس بیست و دوم _ عشق  وعاشق و معشوق _ص 154) 1_خود را رها کردن، از تعلقات دوری جستن 2_ آدمی باید عشق را با همه ی وجود خویش درک نماید و خود را  در مقابل معشوق هیچ بداند. 3_ حیات از عشق می شناس، و ممات بی عشق می یاب. 4_ حدیث و سطور پایانی درس 5_عشق دو طرفه هر که عاشق تر بود بر بانگ آب (ص 155) 1_ طلب و شوق. 2_ تشنه : سالک/ دیوار: حجاب بین سالک و معبود/ آب: حضرت حق. 3_ خطاب یار شیرین لذیذ، رعد بهاری، بانگ اسرافیل، رباب. 4_ خطاب لذیذ، خطاب یار شیرین لذیذ. 5_ به ترتیب با 1)تا که این دیوار، عالی گردن است     مانع این سر فرود آوردن است.                        2) سجده نتوان کرد بر آب حیات           تا نیابم زین تن خاک نجات 6_ تا زمانی که شما به وجود مادی خود توجه دارید، به حق نمی پیوندید یا دیوار خاکی جسم مانع وصال می شود. 7_ خیر، زیرا هر دو ‹‹ طلب ›› را بیان می کنند. 8_ تَر و مدر قافیه هستند. طبق تبصره 4 صفحه 9- پسوند تر اگرچه واژه نیست و باید حرف الحاقی به حساب آید، اما در حکم وازه ی قافیه است. قاعده ی قافیه شماره 2 است. درس بیست و سوم_ درآمدی بر طنز، هجو و هزل (ص 160) 1_ متن درس ص 158 بند دوم _ هجو و هزل و طنز با هم تفاوت هایی دارند... تا وا می دارد. 2_خنده و شوخی است و هدف نهایی آن، سازندگی و اصلاح رفتار می باشد. 3_ در قرون ششم و هفتم و هشتم و نیز در دوره ی انقلاب مشروطیت، جلوه گری خاصی داشت. ( توضیح بیشتر ص 159) 4_ از قدما عبید زاکانی، حافظ، سعدی و ... از متاخرین: بهار، دهخدا، نسیم شمال، پروین و... 5_ ادبیات انتقادی و طنز وآلوده را انقلاب مشروطه هم جهت دار می کند و هم گسترش می دهد و نوعی شعر انتقادی که به شعر پرخاشگر مشهور است، در دوره مشروطه رایج می شود که شاعران در سروده هایی تند و پرخاش گونه از اوضاع سیاسی و اجتماعی انتقاد می کنند. 6_ _______________ 7_ یکی ظرف خاص و ژرف اندیشی اوست. به طوری که کلام او را به سمت و سوی تفاسیر کشانده است و دیگری طنزهای شبیه به مدح اوست که پر از بار ساسی است و برای ممدوحان ساده اندیش او خوشایند بود. نمونه هایی از طنز دیروز (ص 163) 1_ گور پدر: انسان های درویش و فقیر در روز قیامت راحت ترند. خرگیری: در یک نظام آشفته، تشخیص و تمییز وجود ندارد. 2_ رنگ ریخت: رنگش پرید. بی تمییز: نادان و بی تشخیص. 3_بگریختی و ریختی واژگان قافیه_ ( یخت: اصلی + ی: الحاقی) قاعده 2. 4_5_6_خودتان با بررسی متون پاسخ دهید. درس بیست و چهارم_ چرند و پرند ( ص 167) 1_ به زبان محاوره نزدیک است. زبان نوشته هایش ساده و روان است. از طنز و انتقاد اجتماعی بهره برده است. 2_ موی دماغ شدن: مزاحم شدن و مانع ایجاد کردن. آب برداشتن چیزی: خرج برداشتن. دست کسی را در حنا گذاشتن: سرکار گذاشتن و گرفتارش کردن. آن روی کار بالاست: گند کار بالا آمده است، زشتی کار آشکار گشت. 3_ دیوار موش داره ، موش هم گوش داره _ دزد نگرفته پادشاست _ نه بیل زدم نه پایه       انگور خوردم به سایه.

                         

پاسخ خود آزمایی ها بخش نقد ادبی _ از کتاب ادبیات تخصصی سال چهارم          

   خود آزمایی صفحه 177 _ درس بیست و پنجم نقد ادبی 1_ جواب در صفحه 171 – بند اول ( نقد در لغت .... اثر ادبی است.) 2_ بله، منتقد بصیر و آگاه به مدد علم ونطق در تهذیب و ترقی هنر وظیفه مهم و موثری را بر عهده می گیرد و چه بسا موجب تحول شگرفی در عالم ادبیات گردد. 3_ وقتی که به اغراض شخصی و فردی آمیخته شود قضاوت راستین و بینش و آگاهی مایه های آن را تشکیل ندهد. 4_ بعضی از شاعران و نویسندگان، زیرا آثارشان را از روی غرض و دشمنی وحب و بغض مورد نقد قرار داده اند. 6_ منتقد باید اثر را به طور همه جانبه بررسی کند یعنی هم از نظر ظاهر و هم محتوی و نیز هدف و غرض شاعر و نویسنده را با بی نظری بازگو کند و معلوم کند آیا او موفق شده پیام خود را به خواننده منتقل کند یا نه. 7_ جواب ص 172 _بند دوم ، از اما منتقد گذشته از نقد معنی و محتوی ... تا خلاصه ی نقد لفظی باید بدان بپردازد. 8_ دید و وجدان علمی و دور از هر نظر شخصی و میزان های منطقی و علمی و مقایسه ی آن به وسیله ی توصیف و تحلیل دقیق که در نظر اکثر مردم به عنوان اصلی قابل قبول پذیرفته شده. 9_ نقد لغوی_ فنی_ زیبا شناسی (مربوط به شکل ظاهر اثر) و نقد اخلاقی _ روان شناسی و اجتماعی مربوط به محتوی. 10_ نقد لغوی_ فنی_ اخلاقی از قدیم ترین ایام بوده. اما نقد روان شناسی _ اجتماعی از پدیده های دنیای جدید است. 11_ بررسی و ارزیابی کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در یک اثر ادبی اعم از شعر یا نقد را نقد لغوی گویند. 12_پرهیز از کاربرد تعبیرات کهنه و تکراری_ استعمال هر وازه به جای خود و پرهیز از مترادفات نارسا_ رعایت ایجاز و اختصار هنگام استفاده از مترادفات- کاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق کلمات و معانی آنها. 13_ منوچهری_ سهراب سپهری_ قاآنی_ فردوسی_ نیما 14_ بحث در پگونگی کاربرد فنون بلاغی در شعر و نثر و ارزش و اعتبار آن را نقد فنی می گویند. 15_ قداﻣﺔ بن جعفر_ ابو هلال عسگری_ عبداقاهر جرجانی در ادب فارسی به بحث در نقد فنی پرداخته اند. 16_ جواب ص 176 بند اول: آنچه موسیقی را در کلام ... تا پایان بند.   پاسخ خود آزمایی درس بیست و ششم (ص 184) 1_ کالریج_ ادگار الن پو آمریکایی. 2_ ص 178 بند دوم از مکتب ادبی پارناس ...تا وارد زندگی روزمره می شود. 3_ وی معتقد بود که شعر تنها الهام نیست، بلکه بیشتر نوعی حرفه و صنعت است که شاعر باید در آن ابزار کار خود را به درستی به کار بیندازد. وی در شعر گرایش به زبان ساده، ابداع اوزان تازه، آزادی در انتخاب موضوع و به کار گرفتن مجاز و تصویر را توصیه می کند. 4_تی.اس.الیوت شعر را به عنوان یک پدیده مستقل به کار می گیرد و معتقد است که شاعر در سرودن شعر از هیجانات و شخصیت خود می گریزد ومنتقدان را تشویق می کند که از بررسی حقایق زندگی شاعران روی بر نتابد و به مطالعه ی دقیق فن شعر بپردازد. 5_هنر محض یعنی هنر برای هنر و اساس کار زیبایی است یعنی کمال کامل و توجه نکردن به آرمان و هدف. نمونه در شعر فارسی: قصاعد فرخی و منوچهری 6_ ایماژ یا تصویر گریایی که در آن مکتب ارائه ی تصویر مستقیم شئ توجه به جزئیات امور و اجتناب از حشو و اطناب توصیه می شود و به خصوص اصرار بر آن است که شعر به جای توجه به احوال کلی و انتزاعی به امور به امور محسوس و جزئی توجه کند. 7_ افلاطون در شعر و درام به تاثیر اخلاقی و اجتماعی آن توجه می کند و شعر و ادب را از آن جهت که ممکن است باعث فساد اخلاق جوانان شود، طرد و انکار می نمایند. 8_آنان معتقد بودند که هنر باید در خدمت اخلاق باشد و نویستدگان و شعرایی را که از حیطه اخلاق جدا می افتادند با طرد و انکار آثارشان آگاه و هدایت می نمودند. 9_بله، البته به طور مستقل. 10_ ناصر خسرو_ پروین اعتصامی _ نظامی_ فردوسی_ سعدی. 11_بله مثل آخوندزاده_ میرزا آقاخان کرمانی و ادیب الممالک فراهانی. 13_ هیپولیت تن ادبیات را محصول زمان_محیط اجتماعی و نژاد می داند. به عقیده ی وی حوادث و احوال اجتماعی مولود و نتیجه ی این سه عامل است. 14_ژان پل سارتر_ برتولت برشت_ ﻛِﺋﻮﺭگ کایزر. 15_ وی به استبداد و ابتذال با همین چشم نفرت و انکار می نگرد و در تمدن  بورژوا و خشونت و استبداد آمیخته به ابتذال و ریا محکوم می کند و معتقد است که با حربه ی ادبیات باید به جنگ نارسائیهای اجتماعی رفت. 16_ بله مثل حافظ _ ناصر خسرو _ فردوسی... 17_ بهار_ نسیم شمال (اشرف الدین گیلانی) _ میرزاده عشقی_ ادیبالممالک فراهانی. 18_ زیرا همیشه نقد تاریخی به یک اثر ادبی به عنوان یک امر ذوقی و هنری کم تر نگاه می کند و از درک هنر و ارزش هنری آن عاجز است. از همین روی می توان گفت نقد تاریخی قادر به تحلیل واقعی یک شاکار ادبی نیست. 19_ تا حدی لازم است، زیرا شعر و اثر بی نام که از جهت شورانگیزی و دلربایی جالب باشد، هر چند زمان گوینده و نویسنده ی آن معلوم نباشد باز می تواند مورد توجه قرار گیرد. 20_ ص 83 از هر حال نقد تاریخ ... تا قضاوتی صحیح باشد. 21_ باید عصری را در آن می زیسته به خوبی شناخته شود و آرمانها و آرزوهایی که در آن روزگار تجلیاتی داشته است احساس گردد. 22_ خیر، آگاهی از محیط اجتماعی و تاریخی دوره ی هر شاعردر شعرهایش نقش زیادی دارد. 23_ زیرا در این شیوه نقاد سعی می کند جریان باطنی و درونی شاعر و نویسنده را ادراک و بیان کند و قدرت و استعداد هنری او نیروی عواطف و تخیلات او را تعیین نماید و تاثیری را که محیط  و جامعه و سنت ها در تکوین این جریان دارند مطالعه کند. 24_ ص 183- بند آخر از مطالعه ی آثار ادبی ...تا می توان شناخت. 25_ ص 184- بند اول، خیر، بررسی در احوال روحی .... تا آخر بند.   درس بیست و هفتم _ ص 190 1_ آشنایی با شمس تبریزی و علاقه به وی. 2_ صلاح الدین زرکوب_ حسام الدین چلپی. 3_ حقیقت رسیدن به حق است که به وسیله عشق به آن می رسد. 4_ می خواهد بگوید انسان و طبیعت جلوه گاه خداست و آن چه اصل است حق است که به وسیله عشق جذبه حق می توان به آن رسید. 5_ سبک عراقی.   درس بیست و هشتم_ ص 195 1_ نثری ساده و روان- کمی لغات عربی در آن _که در ظاهر نویسنده تعمدی در به کار بردن لغات فارسی داشته زیرا لغات عربی که در این کتاب آمده غالبا یا لغات معمولی و رایج عربی در زبان فارسی است و یا اصطلاحات علمی و فنی است که در این کتاب به آنها اشاره کرده است. 2_ نثری سلیس و ساده- جملات کوتاه_ لغات عربی کم.                                                                                                                                                  موفق و پیروز باشید